روانشناسی مهاجرت و تبعید — جلد اول
بخش دوم: تروما، ترس و سلامت روان
ناصر کمالی
مادر و زنانِ همنسلِ او
در جلد دوم انگلیسیِ «عشق، عدالت و آزادی»، از دورهای نوشتهام که مادر در لندن کمکم امکانِ خرید و رفتوآمدِ مستقل پیدا کرد. خانهٔ موقت، زندگی ما را بهتر کرده بود؛ اما در همان دوره، غربت و ناآشنایی با زبان بر او فشار میآورد. دیدار دختر و نوهاش نیز همهٔ این فشار را از میان نمیبرد. بعدها، دوستان همزبان و همسنوسال پیدا کرد و توانست بخشی از دشواری را بهتر اداره کند. [۱]
این روایت، نقطهٔ آغاز فصل است؛ نه گزارشی پزشکی برای اثبات افسردگی. از شرحِ غربت و معاشرت نمیتوان تشخیص بالینی نتیجه گرفت. پرسشِ ما این است که در زندگی مادر و زنان همنسل او، چگونه میتوان رنجِ نیازمند رسیدگی را شناخت، بدون آنکه هر دلتنگی را بیماری بنامیم یا افسردگی را به حسابِ سن بگذاریم.
در این فصل، تجربههای مادر از متنِ انگلیسی گرفته شدهاند. دربارهٔ دوستانش، همان اندازه میدانیم که کتاب میگوید: آنان نیز دشواریهای غربت و زبان را تجربه کرده بودند. نشانهٔ پزشکی یا گفتوگوی ثبتنشدهای به آنان نسبت نمیدهم.
دلتنگی برای جایی؛ دشواریِ زندگی کردن در هر جا
دلتنگی معمولاً چیزی دارد که میتوان به آن اشاره کرد: آدمی، کوچهای، دیداری یا عادتی. افسردگی ممکن است رابطهٔ انسان با خودِ زندگی را تحت فشار بگذارد؛ علاقه کم شود، آغاز کردن کارها دشوار شود و آینده از امکان خالی به نظر برسد. این دو میتوانند همراه باشند، اما یکی نام دیگرِ آن یکی نیست.
در سالمندی، افتِ ماندگارِ خلق یا علاقه را نباید پیامد طبیعی سن دانست. تغییر خواب و اشتها، کمبود انرژی، احساس بیارزشی و دشواری تمرکز نیز میتوانند در افسردگی دیده شوند. هیچکدام بهتنهایی تشخیص نیستند؛ مجموعه، مدت و اثرشان بر زندگی اهمیت دارد. [۲]
اگر رنج زن سالمند را فقط «دلش برای ایران تنگ شده» بنامیم، ممکن است پرسش را زود ببندیم. شاید واقعاً دلتنگ باشد؛ اما آیا هنوز از کارهای مورد علاقهاش لذت میبرد؟ آیا برای روز بعد خواستهای دارد؟ آیا تغییر حال او زندگی روزمرهاش را مختل کرده است؟
از سوی دیگر، خاطرهگویی یا علاقه به گذشته نیز نشانهٔ بیماری نیست. زن سالمند حق دارد از زندگی پیشین خود حرف بزند. مسئله، ممنوع کردن گذشته نیست؛ شناختن تغییری است که امکان زندگی امروز را محدود میکند.
استقلالی که همهٔ حالِ انسان را نشان نمیدهد
در کتاب، مستقل شدن مادر در خرید و بیشتر شدن اعتمادبهنفس او برای سفرِ تنها، از تغییرهای زندگیاش در مهاجرتاند. [۱] این تواناییها را باید به رسمیت شناخت. او فقط دریافتکنندهٔ کمک نبود؛ در محیط تازه، شیوههایی برای پیش بردن کارهایش پیدا میکرد.
بااینحال، تواناییِ انجام دادن یک کار، پاسخِ کامل به پرسش از حالِ فرد نیست. ممکن است زن سالمندی خریدش را انجام دهد، اما علاقهاش به فعالیتهای دیگر کم شده باشد. ممکن است در یک حوزه مستقل باشد و در حوزهای دیگر نیاز به حمایت داشته باشد. اینها امکانهای عمومیاند، نه نشانههایی که به مادر نسبت میدهم.
در خانوادهها، گاهی حالِ زن از روی نتیجهٔ کارش سنجیده میشود: کار انجام شده، پس تصور میکنیم خود او هم خوب است. برای شناخت افسردگی، پرسش از انرژی، علاقه و تجربهٔ خودِ شخص نیز لازم است.
در مقابل، ناتوانی در انجام یک کار هم بهتنهایی نشانهٔ افسردگی نیست. مشکلِ مسیر، زبان یا محدودیتِ حرکت میتواند علتِ دیگری باشد. استقلال را باید حوزهبهحوزه شناخت، نه به صورت صفتی که فرد یا کاملاً دارد یا کاملاً از دست داده است.
رفاقتِ زنان؛ جایی برای یک زندگیِ مستقل از فرزندان
در کتاب، دوستیهای همزبان و همسن بخشی از پاسخ مادر به فشار غربتاند. [۱] اهمیت این رابطهها برای فصل حاضر، امکانِ معاشرتی است که خودِ زن در شکل گرفتن آن سهم دارد.
اهمیت این رابطهها فقط در پر شدن چند ساعت نیست. زن سالمند میتواند در جمع دوستان، دربارهٔ موضوعی حرف بزند که خانواده در آن حضور مرکزی ندارد. قرار نیست تمام گفتوگوها دربارهٔ حال فرزندان، غذا یا بیماری باشد. او نیز سلیقه، کنجکاوی و نظر دارد.
دربارهٔ گفتوگوهای مشخص دوستان مادر، خاطرهٔ ثبتشدهای نداریم. بااینحال، شکل گرفتن همین دوستیها پرسشی اجتماعی پیش روی ما میگذارد: آیا برای معاشرت زنان سالمند، جایی مستقل از برنامهٔ خانواده فراهم کردهایم؟
همسن بودن بهتنهایی رابطهٔ خوب نمیسازد. زنانِ یک نسل هم با یکدیگر فرق دارند؛ در تحصیل، تجربهٔ خانوادگی، باور و شیوهٔ زندگی. برنامهای که همه را با عنوان «مادران» کنار هم مینشاند، باید فرصت بدهد تفاوتهایشان نیز دیده شود. آنان فقط یک نقش مشترک ندارند؛ هرکدام زندگی خود را دارند.
وقتی کمک، فرصتِ عمل را نگه میدارد
در کتاب، همراهی برای آشنا شدن مادر با شهر، مقدمهای برای خریدِ مستقل اوست. ممدو پیشنهاد میکند با هم بیرون بروند تا مادر راهِ رفتوآمد و خرید را یاد بگیرد. [۱] کمک در اینجا فقط انجام دادنِ کار به جای او نیست؛ فرصتی برای شناختن محیط نیز فراهم میکند.
از این تجربه میتوان مسئلهای ظریف را بررسی کرد: خانواده برای آسان کردن زندگی زن سالمند، چه اندازه از کارهایش را بر عهده میگیرد و چه اندازه امکان انجام دادن را برای او نگه میدارد؟
گاهی انجام دادن همهچیز بهجای فرد، سریعتر است. اما سرعتِ کار تنها معیار خوبی نیست. ممکن است شخص بخواهد خودش خرید کند، انتخاب کند یا برنامهای را پیش ببرد؛ حتی اگر به همراهی نیاز داشته باشد. کمک مناسب باید به توانایی و خواستهٔ واقعی او توجه کند.
این پیشنهاد، دعوت به تنها گذاشتن سالمند نیست. اگر کاری برایش دشوار یا ناامن است، حمایت لازم دارد. مسئله آن است که مقدارِ کمک با گفتوگو تعیین شود، نه اینکه از روی سن، دربارهٔ همهٔ تواناییهایش تصمیم بگیریم.
برای زنی که با افسردگی زندگی میکند، حفظ یک انتخاب کوچک میتواند در تجربهٔ روزش مهم باشد. اما اگر امروز نتوانست همان کار را انجام دهد، نباید آن انتخاب به امتحانِ استقلال تبدیل شود.
نگاه طبقاتی؛ ارزش زن پس از پایانِ کارِ مزدی
در تحلیل طبقاتی این فصل، به جای تکرار بحث درآمد و هزینهٔ درمان، میخواهم بر معیار ارزشگذاریِ زنان سالمند مکث کنم. در مناسباتی که ارزش انسان اغلب با شغل و بازده اقتصادی سنجیده میشود، زن بازنشسته یا زنی که سابقهٔ کار مزدیِ رسمی ندارد، ممکن است کماثر دیده شود.
این داوری میتواند سالهای کارِ خانگی و اداره کردن زندگی را از حساب بیرون بگذارد. دربارهٔ زنان همنسل مادر، باید تاریخ واقعی کار و امکانات هرکدام را شناخت؛ همه یک گذشته و یک موقعیت طبقاتی ندارند.
خطر دیگری هم هست: برای دفاع از ارزش آنان، فقط ثابت کنیم هنوز میتوانند برای خانواده مفید باشند. در آن صورت همان معیار را نگه داشتهایم؛ فقط محلِ تولید فایده را از بازار به خانه منتقل کردهایم.
در نگاه من، زن سالمند حق دارد وقت و امکاناتی برای خودش داشته باشد، حتی اگر غذایی نپزد، از نوهای مراقبت نکند و خدمتی به جمع ارائه ندهد. لذت و آسودگی او پاداشِ ادامهٔ خدمت نیستند.
این نگاه در طراحی فعالیتهای اجتماعی نیز اثر دارد. اگر از زنان سالمند دعوت کنیم، اما پیوسته از آنان بخواهیم پذیرایی کنند یا غذای برنامه را آماده کنند، ممکن است فرصت تفریحشان را دوباره به کار تبدیل کنیم. مشارکتِ داوطلبانه ارزشمند است؛ شرطِ پذیرفته شدن نباید انجام وظیفه باشد.
کارتِ اتوبوس؛ امکانِ دیدار، نه تضمینِ حالِ خوب
در جلد دوم، مادر به سبب سنش کارت رایگانِ اتوبوس داشت و هر وقت میتوانست به دیدار دختر و نوهاش میرفت. [۱] این جزئیات، حضور یک امکان عمومی را در زندگی مشخص او نشان میدهد: رفتوآمد فقط به داشتنِ کسی که او را ببرد وابسته نبود.
در تحلیل طبقاتیِ من، چنین امکانی بخشی از حقِ استفاده از شهر است. اگر دیدار هر دوست به هزینهای تبدیل شود که فرد از عهدهاش برنمیآید، انتخابِ معاشرت روی کاغذ میماند. دسترسی به حملونقل میتواند فاصلهٔ میان خواستن و امکانِ رفتن را کمتر کند.
اما در همان روایت، با وجود دیدار خانواده، احساس غربت همچنان بر مادر اثر داشت. این نکته مانع نتیجهگیریِ عجولانه میشود. فراهم کردن امکان رفتوآمد، کار مهمی است؛ نمیتوان از تعداد دیدارها دربارهٔ سلامت روان حکم داد.
برای زنانِ همنسل مادر، باید هم امکانِ حضور و هم میل و توانِ استفاده از آن را پرسید. کسی شاید راهِ رفتن را نداند؛ دیگری شاید بداند، اما به سبب افتِ انرژی نتواند از خانه خارج شود. پاسخِ این دو نیاز یکسان نیست.
وقتی برنامهٔ فرزند پیش میرود و روزِ مادر شکل دیگری دارد
در کتاب، روزهای ایسو با کالج، کار، کانون و پیدا کردن دوستان تازه پر شده بود. مادر نیز در همان زمان، ارتباطهای خودش را با همزبانان و همسنوسالان شکل میداد. [۱] آنها در یک شهر زندگی میکردند، اما راهِ وارد شدنشان به زندگی اجتماعی یکسان نبود.
برای خانواده، این تفاوت ممکن است کمتر دیده شود. فرزند خبرهای تازه دارد و پیشرفت زندگی را با درس و کار میسنجد؛ زن سالمند شاید در همان هفته، بیش از هر چیز به دیداری منظم یا کاری که خودش انتخاب کرده نیاز داشته باشد.
در پیشنهاد این فصل، برنامهٔ مادر نباید به فاصلههای خالیِ برنامهٔ دیگران محدود شود. باید از خودش پرسید چه چیزی را میخواهد پیگیری کند. مقایسهٔ سرعتِ سازگاری او با فرزند، معیار مناسبی برای شناخت حالش نیست.
از طرف دیگر، یافتن دوستان همسن نباید او را به یک جمعِ ثابت محدود کند. اگر به فعالیت یا معاشرت دیگری علاقه دارد، سن نباید بهانهای برای کنار گذاشتن آن شود. حمایت مناسب، امکانهای مورد علاقهٔ خودِ زن را بیشتر میکند.
کمک حرفهای، متناسب با سن و زبان
برای زنان همنسل مادر، اگر افت خلق یا علاقه ماندگار شده و زندگی را مختل کرده باشد، ارزیابی لازم است. در افسردگی، نشانهها ممکن است دستکم دو هفته ادامه داشته باشند؛ اما برای رنج شدید یا خطر فوری نباید منتظر کامل شدن این مدت ماند. [۳]
خستگی، تغییر خواب یا دشواری تمرکز نیز ممکن است با بیماری جسمی یا داروها ارتباط داشته باشند. ارزیابی به تاریخچهٔ سلامت و وضعیت فعلی نیاز دارد. [۳] در مراجعه، خوب است پرسش از خودِ زن آغاز شود؛ همراه میتواند اطلاعات تکمیلی بدهد، بدون اینکه تمام گفتوگو را به جای او انجام دهد.
اگر زبان مانع بیان تجربه است، مترجم حرفهای و زمان کافی اهمیت دارند. راهنمای کالج سلطنتی روانپزشکان بریتانیا این نیاز را دربارهٔ سالمندان با پیشینهٔ فرهنگی متفاوت مطرح میکند. [۴]
درمانهای روانشناختی و دارویی، بسته به نیاز و شدت مشکل، از گزینههای رسیدگیاند. [۵] برای سالمند، داروهای دیگر و وضعیت جسمی نیز در انتخاب درمان اهمیت دارند. حمایت اجتماعی میتواند در کنار درمان قرار بگیرد؛ دوستی و سرگرمی جای همهٔ نیازهای درمانی را پر نمیکنند.
اگر زن سالمندی از نخواستنِ ادامهٔ زندگی یا آسیب زدن به خود سخن میگوید، آن را به حساب سن یا گلهٔ معمول نگذاریم. این نکته به مادر یا دوستانش نسبت داده نمیشود؛ بخشی از مراقبت عمومی در افسردگی است. در انگلستان، برای کمک فوری روانی میتوان با ۱۱۱ و گزینهٔ سلامت روان تماس گرفت؛ در خطر فوری برای جان یا ناتوانی در حفظ ایمنی، ۹۹۹ یا اورژانس بیمارستان مسیر مناسب است. [۶]
مادر، در زمانی که هنوز زندگیِ خودش را میساخت
وقتی از آن سالها مینویسم، نمیخواهم همهچیز را از پایان زندگی مادر نگاه کنم. میخواهم در همان زمان بمانم که هنوز برای روزهایش تصمیم میگرفت و برنامه داشت. توجه به سلامت روانِ زن سالمند باید به زندگیِ در حالِ پیش رفتنِ او خدمت کند.
پرسش من برای زنانِ همنسل او این است: امروز چه چیزی میتواند واقعاً به خواست خودشان در روزشان جا بگیرد؟ پاسخ را از پیش نمیدانیم. باید فرصت بدهیم خودشان بگویند؛ و اگر افسردگی بیان خواسته را دشوار کرده است، برای شناخت و درمان آن وقت بگذاریم.
مادرم را در این فصل، زنی میبینم که در دورهای سخت، برای ساختن روزهای خود تلاش میکرد. حق داشت این تلاش کمتر فرساینده باشد و رنجش زودتر و دقیقتر شنیده شود.
منابع و مبنای روایت
۱. Kamali, Naser. Love, Justice, Freedom: Volume Two. English ebook, Google Play Books, 256 pages. Accessed 9 October 2026.
https://play.google.com/store/books/details/Naser_Kamali_Love_Justice_Freedom?id=OdgSEgAAQBAJ
محل بررسی روایتها: نسخهٔ انگلیسیِ Love_Justice_Freedom_Volume_Two_Web_Edition_Final.pdf؛ صفحاتِ دارای شمارهٔ ۱۵۲–۱۵۶ در متن (صفحاتِ ۱۵۵–۱۵۹ فایلِ PDF). روایتِ دوستان همسن، کارتِ اتوبوس، دیدار خانواده و استقلالِ خرید و سفر در صفحهٔ دارای شمارهٔ ۱۵۵ آمده است. مشخصات عنوان و عرضهٔ نسخهٔ انگلیسی با صفحهٔ Google Play Books تطبیق داده شدهاند؛ شمارههای فوق به فایلِ بررسیشده تعلق دارند و تطبیقِ صفحهبهصفحه با نسخهٔ عرضهشده در گوگل انجام نشده است.
۲. Centers for Disease Control and Prevention. (2024). Depression and Aging.
https://www.cdc.gov/healthy-aging/about/depression-aging.html
۳. MedlinePlus. Depression in older adults.
https://medlineplus.gov/ency/article/001521.htm
۴. Royal College of Psychiatrists. (2023). Depression in older adults.
https://www.rcpsych.ac.uk/mental-health/mental-illnesses-and-mental-health-problems/depression-in-older-adults
۵. NHS. Treatment — Depression in adults.
https://www.nhs.uk/mental-health/conditions/depression-in-adults/treatment/
۶. NHS. Where to get urgent help for mental health.
https://www.nhs.uk/nhs-services/mental-health-services/where-to-get-urgent-help-for-mental-health/
منابع در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ بررسی شدند. مطالب بالینی به منابع سلامت ارجاع دارند؛ تحلیل طبقاتی و پیشنهادهای اجتماعی، استدلال نویسندهاند. روایتِ مادر بر نسخهٔ انگلیسیِ بررسیشدهٔ جلد دوم استوار است. توصیف غربت در کتاب، جای تشخیص بالینی افسردگی را نمیگیرد.
دیدگاهتان را بنویسید