فصل دهم: بدنِ نگران در کشوری امن

روان‌شناسی مهاجرت و تبعید — جلد اول
بخش دوم: تروما، ترس و سلامت روان
ناصر کمالی

در جلد اولِ «عشق، عدالت و آزادی»، از بازجویی‌ای نوشته‌ام که در آن مرا روی زمین خواباندند، پاهایم را گرفتند و شلاق زدند. این خاطره برای من فقط شرحِ یک رویاروییِ سیاسی نیست؛ بدن در مرکزِ آن قرار دارد. پرسش‌ها با درد همراه بودند و پاسخ دادن در شرایطی رخ می‌داد که اختیارِ بدنم در دستِ دیگران بود. [۱]

سال‌ها بعد، وقتی دربارهٔ زندگیِ زندانی سیاسی در تبعید می‌نویسم، باید همین بدن را هم در نظر بگیرم. انسانی که آزاد شده، قرار است راه برود، کار کند، در آغوش بگیرد، بخوابد و از زندگی لذت ببرد. برای شناختِ وضعیتِ او، دانستنِ تاریخِ آزادی یا ورود به کشورِ تازه کافی نیست.

موضوعِ این فصل، وضعِ جسمیِ زندانی سیاسیِ سابق است: آسیبی که ممکن است مانده باشد، دردی که باید بررسی شود و امکانِ بازیافتنِ فعالیت‌های روزمره. از خاطرهٔ شکنجهٔ خودم نمی‌توان علتِ هر بیماریِ امروزم را نتیجه گرفت. میانِ روایتِ زندگی و تشخیصِ پزشکی فاصله‌ای هست که باید با ارزیابیِ درست پر شود.

دردی که همراهِ آزادی ناپدید نمی‌شود

در همان کتاب، از هم‌بندی‌ای به نامِ کاظم شادور نوشته‌ام؛ پزشکی که بنا بر روایتِ من، کمرش را با اتو سوزانده بودند و با زخم‌های عمیق و گاه خون‌ریزی زندگی می‌کرد. در متن آمده است که دربارهٔ ورزش کردنِ تنهای او گفته می‌شد نمی‌خواست دیگران متوجهِ خون‌ریزی شوند. [۱]

این روایت، گزارشی از وضعِ او در زندان است. دربارهٔ زندگیِ بعدی یا وضعیتِ پزشکیِ امروزِ او ادعایی ندارم. اهمیتِ آن برای فصلِ حاضر، نشان دادنِ بخشی از زندگیِ زندانی است که در روایت‌های سیاسی ممکن است کمتر دیده شود: نگهداری از زخمی که در میانِ برنامهٔ روزانه همچنان حضور دارد.

نامهٔ آزادی، تصمیمی حقوقی را تغییر می‌دهد. بهبودِ زخم یا آسیبِ عصبی، فرایندی دیگر است. بعضی آسیب‌ها ممکن است بهتر شوند و بعضی به رسیدگیِ طولانی نیاز داشته باشند. میزان و نوعِ پیامد را باید دربارهٔ هر شخص شناخت.

پژوهشِ ویلیامز و آمریس دربارهٔ دردِ ماندگارِ ناشی از شکنجه، به مشکلاتِ جسمیِ مرتبط با روش‌های مختلفِ شکنجه توجه می‌کند. از جمله، ضربه به کفِ پا می‌تواند با درد و دشواریِ راه رفتن همراه باشد. نویسندگان همچنین هشدار می‌دهند که نبودِ نشانه‌های ظاهریِ ماندگار، ممکن است سببِ نادیده گرفتنِ درد شود. [۲]

پس نگاه کردن به بدن و ندیدنِ زخم، پایانِ بررسی نیست. ممکن است نشانهٔ بیرونی کم باشد، اما شخص در ایستادن، حرکت یا انجامِ کاری مشخص مشکل داشته باشد.

«روانی است»؛ پاسخی که ممکن است پرسش را ببندد

شناختِ سابقهٔ شکنجه برای درمانگر مهم است، اما نباید به توضیحی آماده برای هر شکایت تبدیل شود. زندانی سابق نیز ممکن است بیماریِ تازه، آسیبِ ناشی از کار یا مشکلی مرتبط با افزایشِ سن داشته باشد.

از طرفِ دیگر، توجه به عواملِ روانی به معنای خیالی بودنِ درد نیست. درد تجربه‌ای واقعی است که می‌تواند با عواملِ جسمی، روانی و اجتماعی ارتباط داشته باشد. انجمنِ بین‌المللیِ مطالعهٔ درد تأکید می‌کند که دردِ بازماندگانِ شکنجه باید مستقلاً ارزیابی و درمان شود و نباید صرفاً نشانه‌ای از استرسِ پس از سانحه فرض شود. [۳]

برای فرد، این تمایز بسیار عملی است. اگر دردِ پا دارد، باید دربارهٔ محلِ درد، مدت، تغییرات و اثرِ آن بر حرکت بررسی شود. دانستنِ اینکه زندان را تجربه کرده، جای این پرسش‌ها را نمی‌گیرد.

در این فصل، تعبیرِ «بدنِ نگران» نامِ یک تشخیص نیست. عنوانی است برای بررسیِ بدنی که ممکن است هم آسیبِ جسمی داشته باشد و هم با دشواری‌های دیگری زندگی کند. مسئولیتِ متن، باز کردنِ مسیرِ شناخت است.

بدن؛ مرزی که خشونت از آن عبور کرده است

ژان آمری، نویسنده و عضوِ مقاومت علیه نازی‌ها، در نوشتهٔ خود دربارهٔ شکنجه، رابطهٔ میانِ مرزِ بدن و اعتماد به دیگران را بررسی می‌کند. در روایتِ او، ضربه فقط درد ایجاد نمی‌کند؛ اطمینانِ فرد به اینکه دیگری حدودِ جسمیِ او را محترم خواهد شمرد نیز آسیب می‌بیند. [۴]

این برداشتِ یک نویسنده از تجربهٔ خودش است، نه حکمی دربارهٔ همهٔ زندانیان. بااین‌حال، پرسشی مهم برای مراقبت از زندانیِ سابق پیش می‌آورد: فرد رابطهٔ خود با لمس، معاینه و کمکِ جسمی را چگونه تجربه می‌کند؟

ممکن است شخص با معاینه مشکلی نداشته باشد؛ ممکن است بخواهد پیش از لمس، بداند چه کاری انجام می‌شود. برای مراقبتِ مناسب باید همین تفاوت را شناخت. قرار نیست درمانگر از روی سابقهٔ زندان، واکنشِ او را پیش‌بینی کند.

در پیشنهادِ این فصل، توضیحِ روشنِ هدفِ معاینه و شنیدنِ نیازِ بیمار، بخشی از کیفیتِ کار است. این احترام می‌تواند در کارهای کوچک دیده شود: پرسیدنِ اینکه کدام حرکت درد دارد یا فرصت دادن برای تغییرِ وضعیتِ بدن.

وقتی بدن میانِ چند خدمت گم می‌شود

در یک پژوهشِ کیفی در بریتانیا، سیزده بازماندهٔ شکنجه با دردِ ماندگار بررسی شدند. یافته‌ها شاملِ مشارکتِ محدود در تصمیم‌های درمانی، تشخیص‌ها و درمان‌های متعدد و ناهماهنگیِ خدمات بود. بعضی شرکت‌کنندگان از سردرگمی و کاهشِ اعتماد پس از درمان‌های ناموفق سخن گفته بودند. [۵]

نمونهٔ پژوهش کوچک است و همهٔ شرکت‌کنندگان را نمی‌توان زندانی سیاسی دانست. از آن برای شناختِ یک مسئلهٔ خدماتی استفاده می‌کنیم که می‌تواند دربارهٔ زندانیِ سیاسیِ سابق نیز مطرح باشد.

فرد ممکن است از پزشکی به پزشکِ دیگر ارجاع شود، اما نداند برنامهٔ کلی چیست. آیا قرار است علتِ تازه‌ای بررسی شود؟ آیا درمان برای کاهشِ درد است یا افزایشِ حرکت؟ چه کسی پاسخ‌های مختلف را کنارِ هم می‌گذارد؟

در پیشنهادِ این فصل، زندانیِ سابق باید بتواند دربارهٔ هدفِ درمان توضیحی قابل‌فهم دریافت کند. «همهٔ کارها را انجام بده» بدونِ روشن بودنِ ارتباطِ آن‌ها، ممکن است به برنامه‌ای تبدیل شود که خودِ بیمار معنایش را نمی‌داند.

طبقه و هزینهٔ بازسازیِ بدن

در نگاهِ طبقاتیِ این فصل، پرسشِ اصلی این است که هزینهٔ پیامدهای جسمیِ سرکوب چگونه توزیع می‌شود. ممکن است خشونت در زندان اعمال شده باشد، اما هزینهٔ درمان، مراقبت و تغییرِ شیوهٔ زندگی سال‌ها بر دوشِ فرد و نزدیکانش بماند.

این هزینه فقط پولِ دارو نیست. رفت‌وآمد به درمان، کمک در کارهای خانه و پیگیریِ خدمات نیز کار می‌طلبند. اگر یکی از اعضای خانواده این کارها را بدونِ دستمزد انجام دهد، بخشی از هزینهٔ اجتماعیِ آسیب در خانه پنهان شده است.

در مناسباتِ سرمایه‌داری، آنچه در حسابِ مؤسسه یا بازارِ کار ثبت نمی‌شود، به‌آسانی از محاسبهٔ هزینه کنار می‌رود. اما زمانی که صرفِ مراقبت می‌شود و فرصتی که مراقب از دست می‌دهد، واقعی‌اند. تحلیلِ طبقاتی باید این کارِ کمتر دیده‌شده را نیز به رسمیت بشناسد.

از این منظر، رسیدگی به زندانیِ آسیب‌دیده نباید به لطفِ خانواده یا توانِ خریدِ شخص محدود شود. در استدلالِ سیاسیِ من، خدماتِ عمومی و حمایتِ سازمان‌یافته باید بخشی از بار را بر عهده بگیرند. همچنین، درمانِ فرد نباید مسئولیتِ عاملانِ خشونت را از بحث حذف کند.

مبارزه‌ای که بدن‌های متفاوت را جا بدهد

درد یا محدودیتِ حرکت می‌تواند شیوهٔ حضورِ زندانیِ سابق در فعالیتِ جمعی را تغییر دهد. کسی که نمی‌تواند مدتِ طولانی بایستد، شاید در راهپیمایی به استراحت نیاز داشته باشد. کسی که نشستن برایش دردناک است، ممکن است نتواند جلسه‌ای طولانی را تحمل کند.

پاسخِ جمع نباید این باشد که فرد ابتدا خودش را با شکلِ ثابتِ فعالیت هماهنگ کند. در پیشنهادِ مبارزاتیِ این فصل، می‌توان مسیر، محلِ نشستن، مدتِ برنامه و تقسیمِ مسئولیت را طوری تنظیم کرد که بدن‌های مختلف امکانِ حضور داشته باشند.

این تغییر، موضوعی فراتر از دل‌سوزی است. جمعی که علیهِ سلطه بر انسان مبارزه می‌کند، باید در سازمانِ فعالیتِ خود نیز به نیازِ جسمیِ انسان توجه کند.

زندانیِ سابق ممکن است از تجربهٔ درد، شناختی مشخص دربارهٔ دسترس‌پذیریِ شهر، درمان و محدودیت‌های خدمات داشته باشد. این شناخت می‌تواند در مطالبهٔ جمعی به کار آید. بدنِ آسیب‌دیده فقط موضوعِ مراقبت نیست؛ صاحبِ تجربه‌ای است که می‌تواند به تغییرِ شرایط کمک کند.

بازسازی را با امکانِ زندگی بسنجیم

درمان را نباید فقط با یک عددِ درد ارزیابی کرد. برای زندانیِ سابق، ممکن است تواناییِ رفتن به فروشگاه، پختنِ غذا، نشستن کنارِ دوستان یا پیمودنِ مسیری کوتاه نیز هدفی مهم باشد.

انجمنِ بین‌المللیِ مطالعهٔ درد، رسیدگیِ چندرشته‌ای و توجه به فعالیت و مشارکت را در مراقبت از بازماندگانِ شکنجه مطرح می‌کند. در عینِ حال، شواهدِ مربوط به بعضی برنامه‌های اختصاصیِ درمان هنوز محدودند؛ نباید وعدهٔ قطعی داد. [۳]

هدف‌های عملی باید با خودِ فرد تعیین شوند. برای یکی کاهشِ درد اولویت دارد؛ برای دیگری بازگشت به فعالیتی که دوستش دارد. توصیهٔ حرکت یا استراحت نیز باید با وضعیتِ پزشکیِ او سازگار باشد.

من وقتی از بدنِ زندانیِ سیاسی می‌نویسم، به انسانی فکر می‌کنم که قرار است بیش از زنده ماندن فرصت داشته باشد. سرکوب، بدنش را وسیلهٔ اعمالِ فشار کرده بود. زندگیِ پس از زندان باید امکانِ استفاده از همان بدن برای خواسته‌های خودش را فراهم کند.

در فصلِ یازدهم، «افسردگی در مهاجرت؛ فراتر از دلتنگی»، به بحثِ بعدیِ بخشِ دوم می‌رسیم.

منابع فصل

۱. Kamali, Naser. (2021). Love, Justice and Freedom. BookTrail Publishing. ISBN: 9781637675878.
https://books.google.com/books/about/Love_Justice_and_Freedom.html?id=9Y-lzwEACAAJ

یادداشتِ استناد: مشخصاتِ چاپِ انگلیسی با فهرستِ Google Books تطبیق داده شده است. دو روایتِ این فصل در متنِ فارسیِ «عشق، عدالت و آزادی»، جلد اول، نشر ساتراپ (۱۳۹۹/۲۰۲۱)، صفحاتِ ۱۶–۱۷ و ۳۰ فایلِ PDFِ ۱۷۳صفحه‌ای بررسی شده‌اند. متنِ کاملِ چاپِ انگلیسی برای تطبیقِ این روایت‌ها و تعیینِ شمارهٔ صفحات در دسترس نبوده است؛ شماره‌های یادشده فقط مربوط به فایلِ فارسی‌اند.

۲. Williams, A. C. de C., & Amris, K. Treatment of persistent pain from torture: review and commentary.
https://discovery.ucl.ac.uk/1524722/1/Williams_Treatment%20of%20persistent%20pain%20from%20torture.pdf

۳. International Association for the Study of Pain. Chronic Pain as a Consequence of Torture: Management.
https://www.iasp-pain.org/resources/fact-sheets/chronic-pain-as-a-consequence-of-torture-management/

۴. Améry, Jean. At the Mind’s Limits (1966؛ ترجمهٔ انگلیسی 1980). بخشِ «شکنجه»، گزیدهٔ منتشرشده در German History in Documents and Images، مؤسسهٔ تاریخِ آلمان.
https://germanhistorydocs.org/en/nazi-germany-1933-1945/the-experience-of-torture-excerpts-from-jean-amery-at-the-minds-limits-retrospective-account-1966

۵. Board, D., Childs, S., & Boulton, R. (2021؛ انتشارِ آنلاین 2020). Torture-survivors’ experiences of healthcare services for pain: a qualitative study. British Journal of Pain, 15(3).
https://doi.org/10.1177/2049463720952495

منابع در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ بررسی شدند. روایت‌های کتابِ نویسنده به همان دوره و اشخاصِ ذکرشده محدودند؛ پیامدِ جسمیِ تازه‌ای به آنان نسبت داده نشده است. پژوهش‌های عمومیِ بازماندگانِ شکنجه برای مسائلِ بالینی و خدماتی استفاده شده‌اند، نه برای یکسان دانستنِ همهٔ آنان با زندانیانِ سیاسی. تحلیلِ طبقاتی و پیشنهادهای مبارزاتی، استدلالِ نویسنده‌اند.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Persian
Powered by TranslatePress