روانشناسی مهاجرت و تبعید — جلد اول
بخش دوم: تروما، ترس و سلامت روان
ناصر کمالی
در صحنهای فرضی، زندانی سیاسیِ سابقی که اکنون در تبعید زندگی میکند، پس از پایانِ شیفت، آگهیِ کاری در رشتهٔ پیشین خود را روی تلفن باز میکند. پیش از زندان، در تعمیر و نگهداریِ تجهیزات کار کرده و مهارتِ عملی داشته است. شرایطِ آگهی را میخواند. بعضی را دارد، دربارهٔ بعضی مطمئن نیست. فرم درخواست را تا نیمه پر میکند، اما پیش از فرستادن، آن را میبندد.
با خودش میگوید: «اگر قبول نکنند، چه؟ اگر قبول کنند و نتوانم، چه؟»
کاری که اکنون انجام میدهد خرج زندگی را فراهم میکند، اما از بخشی از مهارت و تجربهاش استفاده نمیکند. از ماندن میترسد و از تغییر دادن هم میترسد. قرار بوده این کار موقت باشد؛ حالا هر ماه، موقت بودنش به ماه بعد منتقل میشود.
همان شب، خانواده دربارهٔ برنامهٔ سال آینده میپرسند. او هنوز نمیداند وضعیت اقامتش چگونه پیش خواهد رفت و کدام تصمیمِ شغلی را میتواند عملی کند. پاسخ میدهد: «بگذار ببینیم چه میشود.»
این جمله گاهی شرحِ درستِ وضعِ موجود است. اما اگر به تنها پاسخِ زندگی تبدیل شود، فردا میتواند امروز را در انتظار نگه دارد.
وقتی نگرانی به تصمیمی نمیرسد
فکر کردن به آینده برای برنامهریزی لازم است. مسئله زمانی پیش میآید که ذهن بارها مسیرهای احتمالی را مرور میکند، اما اطلاعات یا تصمیم تازهای به دست نمیآورد. پرسش عوض میشود و نگرانی ادامه پیدا میکند.
مردِ آغاز فصل، یک بار از رد شدن درخواست میترسد و بار دیگر از پذیرفته شدن. بنابراین، مسئله فقط پیدا کردن جوابِ یک آگهی نیست. هر نتیجه میتواند پرسش نگرانکنندهٔ دیگری بسازد.
این مثال، تشخیص اختلال نیست. NHS نگرانیِ دشوار برای کنترل و مختلکنندهٔ زندگی را از ویژگیهای مهمِ اضطرابِ فراگیر معرفی میکند و یادآور میشود که هر اضطرابی به معنای این اختلال نیست. [۱]
برای شناخت تجربهٔ فرد باید دید نگرانی چقدر وقت میگیرد و چه اثری میگذارد. آیا پس از بررسیِ یک موضوع، میتواند کار دیگری انجام دهد؟ آیا نگرانی به اقدام مشخصی میرسد، یا همان پرسشها دوباره آغاز میشوند؟
در پیشنهادِ این فصل، معیارِ مفید بودنِ فکر فقط جدی بودنِ موضوع نیست. باید پرسید این دورِ تازهٔ فکر کردن، چه چیزی به شناخت یا امکانِ عمل اضافه کرده است.
اقامت؛ برنامهای که چند شرط دارد
برای بعضی مهاجران، تصمیمهای بلندمدت به نتیجهٔ یک فرایندِ اقامتی وابستهاند. ادامهٔ تحصیل، جابهجایی، سفر یا برنامهٔ خانوادگی ممکن است با پرسشهایی حقوقی گره بخورند. پاسخها به کشور، نوعِ وضعیت و شرایطِ پرونده بستگی دارند.
سازمان جهانی بهداشت، نامعلومیِ وضعیت حقوقی را در کنار شرایطِ زندگی و کار، از فشارهای قابلبررسی در سلامت روانِ مهاجران و پناهندگان میداند. [۲] این توجه به زمینه، نگرانی را به تشخیص تبدیل نمیکند.
در چنین وضعی، گفتنِ «یک برنامهٔ پنجساله بنویس» شاید بدون شناخت محدودیتها، تکلیفِ دشواری به فرد بدهد. برنامه میتواند چند افق داشته باشد: کاری که اکنون ممکن است، تصمیمی که به پاسخِ مشخصی وابسته است و مسیری که فعلاً اطلاعات کافی دربارهاش نداریم.
این تقسیمبندی، پیشبینیِ نتیجه نیست. کمک میکند همهٔ زندگی به یک موعد وابسته نشود. در مسئلهٔ اقامت نیز اطلاعاتِ معتبر و متناسب با پرونده لازم است؛ تجربهٔ آشنا یا شایعهٔ شبکههای اجتماعی جای آن را نمیگیرد.
«این کار موقت است»؛ تا چه زمانی؟
کارِ نامتناسب با مدرک یا تجربه، مسئلهای شناختهشده در بررسیِ بازار کارِ مهاجران است. گزارش OECD نشان میدهد که در بسیاری از کشورهای بررسیشده، مهاجرانِ دارای تحصیلات عالی بیشتر از همتایانِ متولدِ کشور میزبان در مشاغلی کار میکنند که سطحِ تحصیلی پایینتری میطلبند. این شاخص، اندازهگیریِ همهٔ مهارتهای فرد یا ارزشِ کار نیست. [۳]
بحثِ این فصل از خودِ فاصلهٔ شغل و تخصص عبور میکند و به نگرانیِ حاصل از نامعلوم بودنِ مسیر میرسد: «آیا هنوز میتوانم به حرفهام برگردم؟ چه مدت فرصت دارم؟ اگر تلاش کنم و نتیجه نگیرم، چه چیزی را از دست میدهم؟»
در صحنهٔ فرضیِ ما، پذیرفتنِ کارِ فعلی تصمیمی برای تأمینِ معاش بوده است. اما فرد ممکن است بعدها همان تصمیم را طوری روایت کند که گویی برای همیشه دربارهٔ آیندهاش حکم داده است.
در پیشنهادِ این فصل، موقت بودن باید معنایی قابلبررسی پیدا کند. میتوان زمانی برای بازبینی گذاشت: اکنون کدام مهارت نیازمندِ بهروز شدن است؟ کدام شرطِ استخدام را باید روشن کرد؟ چه قدمی با امکاناتِ این ماه سازگار است؟
ممکن است تغییرِ حرفه نیز انتخابِ مناسبی باشد. حفظِ احترام به گذشته، الزام به بازگشتِ دقیق به همان شغل نیست. تصمیم باید با علاقه، شرایط و فرصتِ واقعی سنجیده شود.
زندانیِ سیاسی؛ وقفه در سابقه، نه پایانِ توانایی
برای شخصیتِ فرضیِ ما، پرسشِ آگهی دربارهٔ سابقهٔ پیوستهٔ کار ساده نیست. بخشی از فاصلهٔ میانِ دو شغل، سالهایی است که در زندان بوده است. او باید تصمیم بگیرد این وقفه را چگونه توضیح دهد، چه اطلاعاتی لازم است و کدام بخش از زندگیاش را میخواهد خصوصی نگه دارد.
در این موقعیت، اضطرابِ آینده میتواند به پرسشی حرفهای گره بخورد: «آیا کسی فرصت میدهد نشان بدهم چه میتوانم انجام دهم؟» نه اینکه فقط بپرسند چرا در این سالها کار نکرده است.
مهارت نیز ممکن است به تمرین یا بهروز شدن نیاز داشته باشد. باید بتوان این نیاز را شناخت، بدون آنکه دورهٔ زندان به نشانهٔ ناتوانی تبدیل شود. ارزیابیِ یک کارِ مشخص، دورهٔ آموزشیِ مناسب یا فرصتِ نشان دادنِ نمونهٔ کار میتواند اطلاعاتی فراهم کند که عنوانِ شغلِ فعلی نمیدهد.
از طرفِ دیگر، سابقهٔ مبارزه جایِ ارزیابیِ حرفهای را نمیگیرد. فرد حق دارد تجربهٔ سیاسیاش محترم شمرده شود و مهارتش نیز با معیارهای روشن بررسی شود. قرار نیست برای هر فرصتِ شغلی، دوباره رنجِ زندان را شرح دهد.
وقتی پیشبینیِ رد شدن، به داوری دربارهٔ خود تبدیل میشود
مردِ آغاز فصل، هنوز درخواستش را نفرستاده، اما در ذهنش پاسخِ منفی را شنیده است. سپس از آن پاسخِ فرضی، نتیجهای دربارهٔ خودش میگیرد: «من دیگر در حدِ این کار نیستم.»
در این نمونه، سه چیز در یک جمله جمع شدهاند: حدس دربارهٔ تصمیمِ کارفرما، ارزیابیِ مهارت و ارزشگذاریِ شخصی. جدا کردنشان میتواند پرسش را دقیقتر کند.
ممکن است واقعاً به آموزش یا تمرین نیاز داشته باشد. ممکن است شرایطِ آگهی را درست نفهمیده باشد. ممکن است مناسبِ آن موقعیت نباشد. هیچکدام بهتنهایی دربارهٔ تمامِ توانایی یا ارزشِ او حکم نمیدهند.
پاسخِ مناسب هم وعدهٔ «حتماً قبول میشوی» نیست. بهتر است بداند چه چیزی را میتواند بررسی کند: نمونهٔ کار، تجربهٔ مرتبط، نیازِ آموزشی یا نظرِ فردی آشنا با آن حرفه. ارزیابیِ مشخص از جملهٔ کلیِ «من کوچک شدهام» اطلاعات بیشتری میدهد.
در این تحلیل، نگرانی ممکن است فرد را به کنار گذاشتنِ درخواست سوق دهد؛ در نتیجه، فرصتی برای آزمودنِ حدسش پیدا نمیکند. این مسیر برای همه رخ نمیدهد، اما اگر در تجربهٔ او تکرار میشود، ارزشِ بررسی دارد.
خانواده، زیر بارِ وعدهای که هنوز ممکن نیست
آیندهٔ مهاجر همیشه موضوعی شخصی نیست. خانواده ممکن است منتظرِ تصمیمی دربارهٔ دیدار، زندگیِ مشترک یا کمکِ مالی باشد. دشواری آنجاست که فرد برای آرام کردنِ دیگران، دربارهٔ چیزی وعده بدهد که هنوز اختیار یا اطلاعاتِ لازم برایش ندارد.
در مثالی فرضی، میگوید: «تا تابستان همهچیز درست میشود.» موعد نزدیک میشود و حالا علاوه بر مسئلهٔ اولیه، باید با نگرانیِ شکستنِ وعده نیز زندگی کند.
در پیشنهادِ این فصل، گفتوگو میتواند روشنتر باشد: چه چیزی معلوم است، چه چیزی هنوز معلوم نیست و چه زمانی خبرِ معتبرِ بعدی را پیگیری میکنیم؟ توضیحِ محدودیت، به معنای بیاعتنایی به خانواده نیست.
لازم نیست هر تماس به بازخواستِ آینده تبدیل شود. خانواده میتواند برای پیگیریِ موضوعهای مهم، زمانِ مشخصی تعیین کند و در باقیِ رابطه، جایی برای زندگیِ روزمره نگه دارد. این توافق باید با نیازها و وضعیتِ واقعیِ همان خانواده سازگار باشد.
نگاه طبقاتی؛ وقتی موقعیتِ شغلی معیارِ توانایی میشود
در تحلیلِ طبقاتیِ این فصل، بازارِ کار فقط جایی برای عرضهٔ مهارت نیست. کارفرما با توجه به نیازِ بنگاه، هزینه و سود تصمیم میگیرد کدام بخش از تواناییِ فرد را به کار بگیرد. انسان برای تأمینِ زندگی، نیروی کارش را میفروشد؛ اما لزوماً دربارهٔ شکلِ استفاده از آن اختیارِ برابر ندارد.
شخصیتِ ما ممکن است در کارِ فعلی، وظیفهای محدود و تکراری انجام دهد، درحالیکه تجربهٔ حلِ مسائلِ پیچیدهتری دارد. از این وضعیت نمیتوان نتیجه گرفت که تجربهاش ناپدید شده است. آنچه اکنون خریداری و استفاده میشود، تمامِ تواناییِ او نیست.
در برداشتِ من، احساسِ کوچک شدن ممکن است در همین فاصله شکل بگیرد: فرد جایگاهی را که سازمانِ کار برایش تعیین کرده، به داوری دربارهٔ اندازهٔ خودش تبدیل کند. برای شناخت این تجربه باید پرسید چه فرصتی برای استفاده از دانش، تصمیم گرفتن و دیدنِ نتیجهٔ کار دارد. اینها ابعادِ رابطهٔ او با کارند، نه تشخیصِ بیماری.
اضطرابِ فردا زمانی به این رابطه اضافه میشود که شخص نداند آیا راهی برای تغییرِ آن وجود دارد. ماندن، معاش را حفظ میکند؛ اما ممکن است فرصتِ تمرینِ حرفهٔ پیشین را محدود کند. رفتن نیز بدونِ پشتوانه و اطلاعات، تصمیمی ساده نیست.
مبارزه و معاش؛ تعارضی که با سرزنش حل نمیشود
برای زندانیِ سیاسیِ سابق، ممکن است تضادی دیگر هم مطرح شود: علیهِ بهرهکشی مبارزه کرده، اما اکنون برای زندگی ناچار است کاری با اختیارِ محدود بپذیرد. اگر این ضرورت را شکستِ باورهایش بداند، فشارِ شغلی با داوریِ اخلاقی دربارهٔ خودش همراه میشود.
در نگاهِ من، نیاز به دستمزد، وفاداریِ سیاسیِ انسان را باطل نمیکند. پذیرفتنِ یک شغل، تأییدِ همهٔ مناسباتِ آن نیست. در عینِ حال، سابقهٔ زندان نیز کسی را از نقدِ رفتارِ امروزِ خودش یا رعایتِ حقوقِ همکاران معاف نمیکند.
موضعِ مبارزاتی میتواند در انتخابهای ممکنِ امروز شکل بگیرد: همراهی با مطالبهٔ معیارهای روشنِ ارتقا، دفاع از فرصتِ آموزش یا مقابله با تحقیرِ همکار. اندازه و شکلِ اقدام باید با شرایط و انتخابِ خودِ فرد سنجیده شود.
همبستگیِ حرفهای، اگر به راهنماییِ مشخص، معرفیِ فرصت و دسترسی به آموزش برسد، میتواند بخشی از بنبست را باز کند. حمایت از زندانیِ سابق نباید فقط دعوت از او برای روایتِ گذشته باشد؛ امکانِ ساختنِ آیندهٔ کاریِ او نیز موضوعِ مسئولیتِ جمعی است.
از زنجیرهٔ «اگرها» به قدمِ بعدی
در راهنمای NHS، نوشتنِ نگرانیها و تشخیصِ مسئلهٔ قابلاقدام از نگرانیِ فرضی پیشنهاد شده است. زمانی کوتاه و مشخص برای رسیدگی به نگرانی نیز میتواند برای بعضی افراد کمککننده باشد. [۴]
در کاربردِ پیشنهادیِ این فصل، فرد میتواند دربارهٔ هر نگرانی سه چیز بنویسد: پرسشِ دقیق چیست، کدام اطلاعات کم است و قدمِ بعدی را چه زمانی میتوان برداشت؟
«اگر هیچوقت کارِ مناسب پیدا نکنم» پاسخِ قطعی ندارد. اما «آیا این آگهی مجوزِ حرفهایِ مشخصی میخواهد؟» پرسشی قابلپیگیری است. لازم نیست پرسشِ اول را انکار کنیم؛ میتوانیم اجازه ندهیم جایِ دومی را بگیرد.
بازبینیِ برنامه نیز بهتر است در زمانِ مشخص انجام شود. هر بار فکر کردن به تغییرِ شغل، لازم نیست به محاکمهٔ تمامِ سالهای زندگی تبدیل شود. ممکن است در یک هفته، فقط روشن کردنِ یک شرط یا تکمیلِ یک درخواست، کارِ قابلانجام باشد.
این روشها نتیجهٔ اقامت یا استخدام را تضمین نمیکنند. هدفشان آن است که میانِ بررسی، اقدام و انتظار، مرزی عملی ایجاد شود.
آیندهای که پاسخِ کامل ندارد، اما راه دارد
اگر نگرانی بیشترِ روز را در اختیار گرفته، کنترلش دشوار است و تمرکز، رابطه یا کار را مختل میکند، مراجعه برای ارزیابی مناسب است. درمانهای روانشناختی، از جمله درمانِ شناختیرفتاری، و در بعضی شرایط دارو، از گزینههای رسیدگی به اضطرابِ فراگیرند. [۱] حمایتِ درمانی در کنارِ پیگیریِ نیازهای واقعیِ زندگی قرار میگیرد.
زندانیِ سابقِ آغاز فصل، شاید آن شب فرم را نفرستد. اما میتواند علتِ توقفش را دقیقتر بشناسد و برای روشن کردنِ یک ابهام تصمیم بگیرد. شاید بعد از بررسی، درخواست را بفرستد؛ شاید مسیرِ دیگری را انتخاب کند.
آنچه اهمیت دارد این است که تصمیم از دلِ اطلاعات و شناختِ امکانات بیرون بیاید، نه فقط از پیشبینیِ شکست. عنوانِ شغلِ امروز، شرحِ کاملِ فردای او نیست؛ و فردا نیز لازم نیست پیش از رسیدن، تمامِ امروز را در اختیار بگیرد.
منابع فصل
۱. NHS. Generalised anxiety disorder (GAD).
https://www.nhs.uk/mental-health/conditions/generalised-anxiety-disorder-gad/
۲. World Health Organization. Refugee and migrant mental health.
https://www.who.int/news-room/fact-sheets/detail/refugee-and-migrant-mental-health
۳. OECD / European Commission. (2023). Indicators of Immigrant Integration 2023: Settling In. Chapter 3: Immigrant skills and labour market integration.
https://www.oecd.org/en/publications/2023/06/indicators-of-immigrant-integration-2023_70d202c4/full-report/component-8.html
۴. NHS, Every Mind Matters. Tackling your worries.
https://www.nhs.uk/every-mind-matters/mental-wellbeing-tips/self-help-cbt-techniques/tackling-your-worries/
منابع در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ بررسی شدند. صحنهٔ آغاز و مثالها فرضیاند. گزارشِ اشتغال، برای شناختِ فاصلهٔ تحصیلات و شغل استفاده شده است؛ از آن رابطهٔ علّیِ قطعی با اضطراب نتیجه نمیگیریم. تحلیلِ طبقاتی و پیشنهادهای اجتماعی و حرفهای، استدلالِ نویسندهاند.
دیدگاهتان را بنویسید