روانشناسی مهاجرت و تبعید — جلد اول
بخش دوم: تروما، ترس و سلامت روان
ناصر کمالی
دو زندگی متفاوت، دو تجربهٔ قابل مقایسه
دو صحنهٔ فرضی را کنار هم بگذاریم. این صحنهها برای توضیح مسئله ساخته شدهاند و روایت زندگیِ شخص مشخصی نیستند.
در صحنهٔ نخست، زندانی سیاسیِ سابقی در تبعید، در صف خرید ایستاده است. صحبتهای اطرافیان را میشنود و میداند کجاست. ناگهان قلبش تند میزند، دستهایش میلرزند و احساس میکند هوا کافی نیست. نگاهش به درِ خروجی میافتد: «اگر همینجا بیفتم چه؟ اگر نتوانم از کسی کمک بخواهم؟»
در صحنهٔ دوم، مهاجری بدون سابقهٔ زندان در اتوبوس نشسته است. برای کار به کشور دیگری آمده و هنوز زندگیاش را اقامتی چندساله تصور میکند. سرگیجهای کوتاه آغاز میشود؛ سپس ترسِ از دست دادن کنترل همهٔ توجه او را میگیرد. ایستگاه بعدی ناگهان بسیار دور به نظر میرسد.
از روی این دو توصیف نمیتوان تشخیص پزشکی داد. اما میتوان پرسید: چگونه کسانی با گذشتههای متفاوت، تجربهای چنین نزدیک به یکدیگر پیدا میکنند؟ پاسخ را باید در پیوند میان احساس بدنی، معنایی که فرد به آن میدهد و شرایطی که امکان دریافت کمک را تعیین میکند جستوجو کرد.
وقتی احساسِ بدنی به خبرِ فاجعه تبدیل میشود
حملهٔ پانیک، موجی ناگهانی از ترس یا ناراحتی شدید است که ممکن است با تپش قلب، لرزش، تعریق، تنگی نفس، سرگیجه یا ترس از مرگ همراه شود. همهٔ افراد همهٔ این نشانهها را ندارند. [۱]
یکی از الگوهای توضیحدهندهٔ پانیک، چرخهٔ میان احساس بدنی و برداشتِ فاجعهآمیز از آن است: فرد تپش قلب را احساس میکند، آن را نشانهٔ خطری فوری میپندارد، بیشتر میترسد و افزایش برانگیختگی را تأییدی بر خطر میبیند. در این چرخه، خودِ احساسِ بدنی میتواند موضوع ترس شود. [۲]
این نکته برای فهم دو صحنه اهمیت دارد. ممکن است زندانی سابق در آن لحظه هیچ خاطرهٔ مشخصی از زندان نبیند؛ مهاجر هم لزوماً مشغول فکر کردن به کار یا اقامت نباشد. حمله را نمیتوان فقط از محتوای افکارِ پیش از آن فهمید.
پانیک با بازگشتِ زندهٔ یک خاطرهٔ دردناک یکی نیست. در مثال نخست، شخص ممکن است بداند در فروشگاه است، اما از آنچه اکنون در بدنش رخ میدهد وحشت کند. این تمایز برای مطالعهٔ این فصل ضروری است: موضوع ما لحظهای است که احساسِ قریبالوقوع بودنِ فاجعه، زمان و توجه فرد را در اختیار میگیرد.
زندانی سیاسی: آیا باید همیشه توانمند به نظر برسد؟
در تجربهٔ فرضیِ زندانی سابق، مسئله میتواند پس از پایان حمله نیز ادامه پیدا کند: «من آن همه فشار را تحمل کردم؛ چرا امروز در یک فروشگاه چنین شدم؟»
این پرسش، رنجِ دیگری به تجربه اضافه میکند. فرد، حمله را با تصویری مقایسه میکند که از مقاومت خود دارد؛ گویی بدن باید برای همیشه شاهدی بیوقفه بر استواری سیاسی او باشد. اطرافیان نیز ممکن است همین انتظار را تقویت کنند: «تو که از آن روزها عبور کردهای، این دیگر چیست؟»
مقاومت سیاسی معیار سنجشِ تواناییِ کنترلِ نشانههای بدنی نیست. کسی میتواند در برابر سرکوب ایستادگی کرده باشد و امروز به رسیدگی روانشناختی نیاز داشته باشد. از سوی دیگر، سابقهٔ زندان بهتنهایی توضیح کافی برای هر حملهای نیست. باید تجربهٔ همان فرد بررسی شود؛ از جمله اینکه نخستین نشانه چه بوده، چه برداشتی از آن داشته و پس از آن چه تغییری در زندگیاش ایجاد شده است.
از دیدگاه مبارزاتی، اهمیت این بحث در کنار گذاشتنِ انتظارِ قهرمانیِ دائمی است. جمعی که از رهایی سخن میگوید، باید برای آسیبپذیریِ اعضایش نیز جا باز کند. احترام به مبارز، شامل حقِ او برای درخواست کمک، حفظ حریم خصوصی و انتخابِ میزانِ بیانِ گذشتهاش است.
مهاجر بدون سابقهٔ زندان: رنجی که لازم نیست اجازه بگیرد
در صحنهٔ دوم، مهاجر ممکن است حمله را با گذشتهٔ دیگران مقایسه کند: «من زندان نرفتهام؛ چرا باید چنین حالی داشته باشم؟»
این مقایسه گاهی باعث میشود فرد تجربهاش را کوچک بشمارد. ممکن است تصور کند فقط کسانی حق مراجعه دارند که جنگ، شکنجه یا فاجعهای شناختهشده را پشت سر گذاشتهاند. اما دریافت کمک نباید به مسابقهای برای اثباتِ سختتر بودنِ گذشته تبدیل شود.
برای بررسی وضعیت این فرد نیز پرسشهای مشخص لازم است: حمله در چه موقعیتی رخ داده؟ آیا از تکرارش میترسد؟ آیا رفتوآمد یا حضور در جمع را محدود کرده؟ چه امکاناتی برای مراجعه دارد؟ اینکه زندگی او با تجربهٔ زندانی سابق متفاوت است، هیچیک از این پرسشها را کماهمیت نمیکند.
این دو شخصیت در نیاز به جدی گرفته شدن برابرند. شدتِ رنجِ یکی را نمیتوان صرفاً با عنوان سیاسی و شدتِ رنجِ دیگری را با ظاهراً انتخابی بودنِ مهاجرت تعیین کرد.
بازگشتِ ناممکن، اقامتِ موقت؛ دو معنای متفاوتِ خروج
برای تبعیدیای که بازگشت به کشورش با خطر روبهروست، پیشنهادِ «اگر اینجا سخت است، برگرد» ممکن است اصلاً یک گزینهٔ عملی نباشد. برای مهاجری که هنوز اقامت را موقت میبیند، بازگشت ممکن است در ذهن بهعنوان راهی برای پایان دادن به دشواریها حضور داشته باشد.
اما امکان بازگشت نیز یکسان توزیع نشده است. بدهی، مسئولیت خانوادگی، هزینهٔ سفر یا نداشتنِ کار در کشور مبدأ میتواند این امکان را محدود کند. همچنین تبعیدی میتواند به بازگشت فکر کند، حتی وقتی انجامش فعلاً ممکن نیست؛ و مهاجر میتواند زندگیِ تازه را دائمی بداند. این دو عنوان، شکلِ فکر کردنِ همهٔ افراد را از پیش تعیین نمیکنند.
در مثالهای این فصل، نکتهٔ مهم معنایی است که هر فرد به «خروج» میدهد. خروج از اتوبوس در لحظهٔ حمله، ترکِ کشورِ محل اقامت و بازگشت به وطن سه مسئلهٔ متفاوتاند. اگر فرد همهٔ آنها را در یک داوری جمع کند، ممکن است از یک حمله نتیجه بگیرد: «من برای زندگی در این کشور ساخته نشدهام.»
یک تجربهٔ حاد، بهتنهایی پاسخِ پرسشِ بزرگِ ماندن یا رفتن را تعیین نمیکند. بهتر است دربارهٔ آن تصمیم، پس از رسیدگی به حمله و با بررسیِ شرایط واقعی زندگی فکر شود.
نگاه طبقاتی: چه کسی معنای حمله را تعیین میکند؟
پس از حمله، فرد فقط با تجربهٔ خودش روبهرو نیست؛ با تعبیرِ دیگران از آن نیز مواجه میشود. در محیط کار، همان اتفاق ممکن است «نیاز به رسیدگی» نام بگیرد یا بهسرعت به «نامناسب بودن برای کار» تعبیر شود.
در یک مثال فرضی، کارگری پس از حمله درخواست میکند وضعیتش بررسی شود. سرپرست، پیش از هر ارزیابی، میگوید: «پس این کار برای تو نیست.» در این جمله، یک رویدادِ مربوط به سلامت به حکمی دربارهٔ صلاحیتِ فرد تبدیل شده است. حمله هنوز شناخته نشده، اما پیامدِ شغلیِ آن از پیش اعلام میشود.
تحلیلِ طبقاتی در اینجا به قدرتِ تعریف کردنِ مسئله توجه دارد. کسی که دربارهٔ تقسیم کار و ارزیابیِ عملکرد تصمیم میگیرد، میتواند روایتِ خود را وارد پروندهٔ کاری کند؛ فردِ آسیبدیده ممکن است فرصتِ کمتری برای توضیح یا اعتراض داشته باشد. این نابرابری، بهویژه در رابطهای با حمایتِ ضعیف، باید دیده شود.
در مناسبات سرمایهداری، بنگاه برای استمرارِ تولید و بازده سازمان مییابد. اگر نیازهای سلامت فقط با همین معیار سنجیده شوند، رسیدگی تا جایی پذیرفته میشود که فرد هرچه زودتر به عملکردِ مطلوب بازگردد. پرسشِ این فصل آن است که خودِ انسان و اختیارش در این تصمیم کجا قرار میگیرند.
در پیشنهادِ ما، محیط کار باید برای پاسخِ روشن به وضعیتِ حاد، حفظِ حریم خصوصی و بررسیِ نیازهای فرد آماده باشد. ارزیابیِ پزشکی نیز باید از داوریِ شتابزده دربارهٔ ارزشِ کاری جدا بماند. مسئولیتِ رسیدگی نباید تماماً به خودِ فرد و خانوادهاش واگذار شود.
زندانی سابق و مهاجرِ بدون سابقهٔ زندان میتوانند در برابر چنین قدرتی، مسئلهای مشترک داشته باشند. سابقههایشان متفاوت است، اما هر دو باید فرصت داشته باشند وضعیتشان بررسی شود و دربارهٔ حمایتی که نیاز دارند سخن بگویند. این تحلیل دربارهٔ رابطهٔ قدرت و پیامدِ حمله است؛ ادعای علتِ یگانه بودنِ طبقه برای پانیک نیست.
پس از حمله؛ وقتی مسیرهای زندگی محدود میشوند
ترس از تکرار حمله میتواند به اجتناب از موقعیتها بینجامد. [۱] در دو مثال ما، فروشگاه و اتوبوس ممکن است به جاهایی تبدیل شوند که فرد دیگر نمیخواهد به آنها برگردد.
اگر اتوبوس تنها راهِ رفتن به محل کار باشد، این اجتناب هزینهای فوری دارد. اگر شخص بتواند مسیر، وسیله یا ساعت رفتوآمد را تغییر دهد، وضعیت دیگری خواهد داشت. بنابراین رفتارِ ظاهراً مشابهِ «نرفتن»، باید در زمینهٔ امکاناتِ هر فرد فهمیده شود.
یک حملهٔ منفرد، بهخودیِ خود به معنای اختلال پانیک نیست. حملههای مکرر و غیرمنتظره، همراه با نگرانیِ پایدار یا تغییرِ رفتار ناشی از ترسِ تکرار، نیازمند ارزیابیاند. [۲] پرسشِ مفید برای مراجعه این است: «از زمانِ حمله، چه کارهایی را کنار گذاشتهام؟» پاسخ به این پرسش، اثرِ تجربه بر زندگی را روشنتر از تلاش برای یافتنِ یک علتِ قطعی میکند.
کمک؛ بدون تحقیر و بدون تشخیصِ عجولانه
تپش قلب، درد قفسهٔ سینه و دشواری تنفس همیشه پانیک نیستند. علائم تازه، شدید یا متفاوت، بهویژه درد قفسهٔ سینه، غش یا تنگی نفس شدید، نیازمند ارزیابی فوری پزشکیاند؛ نباید صرفاً به سابقهٔ اضطراب نسبت داده شوند. راهنمای NICE بر بررسیِ لازم برای کنار گذاشتنِ مشکلات جسمیِ حاد تأکید میکند. [۳]
اگر حمله قبلاً ارزیابی شده و وضعیت با تجربهٔ شناختهشدهٔ فرد سازگار است، تنفسِ آرام و یادآوریِ گذرا بودنِ حمله میتواند کمککننده باشد. [۱] همراه نیز میتواند کوتاه و روشن صحبت کند، اجازه بگیرد و از ازدحام یا بازخواست جلوگیری کند. عبارتی مانند «من کنار تو هستم؛ چه کمکی میخواهی؟» اختیار بیشتری به فرد میدهد تا دستورِ «خودت را کنترل کن».
برای حملههای تکرارشونده، درمان شناختیرفتاری و، در صورت تناسب با وضعیت فرد، درمان دارویی از گزینههای رسیدگیاند. [۱] درمان باید با امکان حضور، زبان و ترجیحِ شخص هماهنگ باشد. برای زندانی سابق، حفظِ اختیار در گفتوگو دربارهٔ گذشته اهمیت دارد؛ برای مهاجر نیز لازم نیست ابتدا ثابت کند رنجش به اندازهٔ کافی بزرگ است.
نتیجهگیری: برابری در حقِ رسیدگی، دقت در فهمِ تفاوتها
مقایسهٔ این دو تجربه، ما را به یک نتیجهٔ مشترک میرساند: هیچکس نباید برای دریافت کمک، شجاعت یا ارزشِ گذشتهٔ خود را اثبات کند. پانیک میتواند برای هر دو، در لحظه، تجربهای فراگیر و هراسآور باشد.
با این حال، مشابه بودنِ تجربه به معنای برابر بودنِ همهٔ شرایط نیست. سابقهٔ زندان، برداشت از بازگشت، جایگاه شغلی و امکاناتِ رسیدگی باید جداگانه بررسی شوند. فهمِ منصفانه، هم شباهت را میبیند و هم تفاوت را.
پرسش پایانیِ این فصل چنین است: وقتی کسی در برابر ما دچار حمله میشود، آیا از او انتظار داریم با گذشتهاش توضیح بدهد چرا حق دارد بترسد، یا شرایطی فراهم میکنیم که بتواند کمک بگیرد؟
منابع
۱. NHS. Panic disorder.
https://www.nhs.uk/mental-health/conditions/panic-disorder/
۲. National Institute of Mental Health. Panic Disorder: What You Need to Know. Revised 2025.
https://www.nimh.nih.gov/health/publications/panic-disorder-when-fear-overwhelms
۳. NICE. Generalised anxiety disorder and panic disorder in adults: management. Clinical guideline CG113؛ بهویژه توصیههای ارزیابی و درمان پانیک.
https://www.nice.org.uk/guidance/cg113/chapter/Recommendations
منابع بالینی در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶ بررسی شدند. مقایسهٔ اجتماعی و طبقاتیِ این فصل، تحلیلِ مثالهای فرضیِ متن است و ادعای یافتهٔ یک پژوهش مقایسهای دربارهٔ این دو گروه نیست.
دیدگاهتان را بنویسید