فصل ششم: خانه کجاست؟

روان‌شناسی مهاجرت و تبعید — جلد اول
ناصر کمالی

در صحنه‌ای فرضی، زنی کلید اتاق تازه‌اش را روی میز می‌گذارد. پس از چند جابه‌جایی، بالاخره جایی پیدا کرده است که شب را در آن بگذراند. پنجره رو به خیابان باز می‌شود، تخت کنار دیوار است و گوشه‌ای هم برای کتاب‌هایش دارد.

دوستی تلفن می‌کند و می‌پرسد:

— خب، دیگر خانه‌دار شدی؟

زن به کلید نگاه می‌کند و می‌گوید:

— فعلاً کلیددار شده‌ام!

شوخی می‌کند، اما پاسخ او پرسشی جدی در خود دارد. آیا پیدا کردن نشانی، همان پیدا کردن خانه است؟ چه چیزی باید به دیوار و سقف اضافه شود تا انسان احساس کند می‌تواند در آنجا زندگی کند، استراحت کند و برای فردا تصمیم بگیرد؟

در فصل پنجم دربارهٔ فقدانِ حضور و رابطه سخن گفتیم. این فصل به شرایط زندگی امروز می‌پردازد: خانه چگونه در محیط تازه شکل می‌گیرد و چه چیزهایی ساختن آن را ممکن یا دشوار می‌کنند؟

سقف، امنیت و تعلق

برای روشن کردن بحث، سه بُعد را از هم جدا می‌کنیم: داشتن محل سکونت، برخورداری از امنیت و ثبات، و احساس تعلق. این تفکیک، چارچوب تحلیلی فصل است؛ آزمون بالینی یا طبقه‌بندی قطعی آدم‌ها نیست.

محل سکونت به فضای واقعی زندگی مربوط است: جایی برای خواب، خوراک، شست‌وشو و نگهداری وسایل. امنیت و ثبات، پرسش‌های دیگری پیش می‌آورند: آیا می‌توانم اینجا بمانم؟ آیا از خشونت و تهدید در امانم؟ آیا حریم خصوصی دارم؟ آیا هزینهٔ زندگی قابل تأمین است؟

تعلق به معنایی مربوط می‌شود که فرد از بودن در آن مکان و رابطه با محیط اطراف تجربه می‌کند. ممکن است خانه‌ای مناسب داشته باشد، اما در محله احساس طردشدگی کند. ممکن است اتاق کوچکی اجاره کرده باشد و در همان محیط، رابطه‌هایی قابل‌اعتماد بسازد. این تفاوت‌ها اهمیت شرایط مادی را کم نمی‌کنند؛ نشان می‌دهند که باید چند بُعد را هم‌زمان دید.

وقتی ماندن همیشه موقت به نظر می‌رسد

فرض کنیم مردی وسایلش را ماه‌ها در چمدان نگه می‌دارد. شاید فضای کافی ندارد، شاید احتمال جابه‌جایی زیاد است، یا هنوز نمی‌داند کجا می‌خواهد زندگی کند. از دیدن چمدان نمی‌توان نتیجه گرفت که او از ساختن زندگی تازه می‌ترسد.

پرسش دقیق‌تر این است: چرا باز کردن وسایل برایش دشوار یا بی‌فایده به نظر می‌رسد؟

اگر هر چند هفته مجبور به تغییر محل باشد، نظم روزانه و برنامه‌ریزی او با مانعی واقعی روبه‌روست. اگر دربارهٔ ادامهٔ اقامت خود اطمینان ندارد، تصمیم برای خرید وسایل یا شناختن محله ممکن است معنای متفاوتی پیدا کند.

گزارش سازمان جهانی بهداشت دربارهٔ سلامت روان مهاجران و پناهندگان، نیازهای اساسی و امنیت را در کنار هویت، حمایت اجتماعی و دسترسی به خدمات بررسی می‌کند. [۱] در چارچوب این فصل، خانه‌ساختن باید با همین زمینه دیده شود؛ امکانات و محدودیت‌های واقعیِ ماندن بخشی از مسئله‌اند.

خانه باید امکان زندگی بدهد

اتاقی که در آن نمی‌توان به‌آرامی خوابید، ساختمانی که رفت‌وآمد در آن برای فردی با محدودیت حرکتی دشوار است، یا فضای شلوغی که هیچ حریم شخصی ندارد، فقط مسئله‌ای مربوط به سلیقه نیست.

سازمان جهانی بهداشت، کیفیت نامناسب مسکن را با مشکلات سلامت، از جمله مشکلات سلامت روان، مرتبط می‌داند. راهنماهای این سازمان به فضای ناکافی، دمای نامناسب، خطر آسیب و دسترس‌پذیری مسکن توجه دارند. [۲]

از این شواهد نمی‌توان نتیجه گرفت که هر فرد ساکن خانه‌ای نامناسب، حتماً اختلال روانی دارد. اما نمی‌توان نگرانی او را هم صرفاً به طرز فکرش نسبت داد. پیش از توصیه به آرامش، باید دید چه چیزی آرام گرفتن را در محیط زندگی دشوار می‌کند.

برای فردی که شب به شب نگران هزینهٔ گرمایش است، بهتر شدن شرایط مسکن می‌تواند بخشی از پاسخ باشد. برای سالمندی که بدون کمک قادر به خروج از ساختمان نیست، مسئله به امکان مشارکت در زندگی بیرون نیز مربوط می‌شود. حمایت روانی و حمایت عملی در اینجا می‌توانند مکمل یکدیگر باشند.

کلیدی که اختیار نمی‌آورد

داشتن کلید همیشه به معنای داشتن اختیار نیست. در خانهٔ مشترک، خانواده یا رابطهٔ عاطفی ممکن است فرد نتواند دربارهٔ زمان استراحت، پذیرایی از دوست یا استفاده از فضای روزانه تصمیم بگیرد.

در مثالی فرضی، زنی محل سکونت امنی از نظر وضعیت ساختمان دارد، اما شریک زندگی‌اش رفت‌وآمد او را کنترل می‌کند. برای شناخت تجربهٔ خانه، اطلاعات دربارهٔ اجاره و تعداد اتاق‌ها کافی نیست؛ باید دربارهٔ روابط و امنیت او نیز پرسید.

از نظر من، خانه باید جایی برای احترام به حدود انسان باشد. حق مخالفت، حریم خصوصی و امکان درخواست کمک، بخشی از زندگی باکرامت‌اند. مراقبت از فرد نیز نباید بهانه‌ای برای گرفتن اختیار او شود.

این موضوع دربارهٔ سالمند مهاجر هم اهمیت دارد. زندگی کنار فرزندان می‌تواند حمایت فراهم کند، اما رضایت و خواسته‌های او همچنان باید شنیده شوند. حمایت خانوادگی را نمی‌توان بدون توجه به کیفیت رابطه، تضمینِ احساس خانه دانست.

خانه از درِ ساختمان فراتر می‌رود

برای بعضی افراد، احساس آشنایی در رابطه با محیط اطراف شکل می‌گیرد: کتابخانه‌ای که راهش را می‌شناسند، فروشگاهی که در آن به حرفشان گوش می‌دهند، همسایه‌ای که سلامشان را پاسخ می‌دهد، یا پارکی که می‌توانند در آن بنشینند.

پژوهشی کیفی دربارهٔ پناهندگان در ایتالیا، بازسازی احساس خانه را در پیوند با هویت، جامعه و دلبستگی به مکان بررسی کرده است. در چکیدهٔ آن، تعلق، اعتماد و مشارکت اجتماعی از موضوع‌های گزارش‌شده‌اند. [۳] این یافته‌ها به نمونه و زمینهٔ همان پژوهش مربوط‌اند و نمی‌توان از آن‌ها نسخه‌ای برای همه ساخت.

برای بحث ما، اهمیت این مطالعه در گشودن پرسش است: چه رابطه‌هایی یک محیط را برای فرد قابل‌اعتماد می‌کنند؟

ممکن است کسی در جمع هم‌زبان احساس آسودگی کند و دیگری در همان جمع، تحت فشارِ قضاوت باشد. ممکن است رابطه‌ای با فردی از فرهنگی دیگر، فضای بیشتری برای بیان خود فراهم کند. کیفیت رابطه را باید شناخت؛ زبان یا ملیت مشترک به‌تنهایی پاسخ نیست.

تعلق، مسئولیتی مشترک است

از مهاجر انتظار می‌رود زبان بیاموزد، قواعد محیط را بشناسد و در جامعه مشارکت کند. برای بررسی این انتظار، باید پرسید محیط چه فرصت‌هایی در اختیار او می‌گذارد.

آیا در محل کار اجازهٔ مشارکت دارد؟ آیا در خدمات عمومی با احترام مواجه می‌شود؟ آیا لهجه‌اش سبب تحقیر می‌شود؟ آیا برای استفاده از امکانات محله، اطلاعات قابل‌فهم در دسترس است؟

سازمان جهانی بهداشت، مشارکت اجتماعی و کاهش تبعیض را در حمایت از سلامت روان مهاجران و پناهندگان مطرح می‌کند. [۴]

در تحلیل اجتماعی این فصل، احساس تعلق حاصل کوشش فرد و کیفیت پذیرش محیط است. اگر کسی مرتب با طردشدن مواجه شود، توصیهٔ «خودت را بیشتر با جامعه هماهنگ کن» بخشی از مسئولیت را پنهان می‌کند. جامعه نیز باید امکان حضور برابر را فراهم کند.

در همین زمینه، تفاوت منابع اهمیت دارد. فردی که می‌تواند محل زندگی‌اش را انتخاب کند، اختیار متفاوتی از کسی دارد که ناچار است ارزان‌ترین اتاقِ موجود را بپذیرد. داوری دربارهٔ انتخاب محله یا شیوهٔ زندگی، بدون دیدن این محدودیت، عادلانه نیست.

خانه و نابرابریِ قدرت انتخاب

وقتی از ساختن خانه سخن می‌گوییم، باید بپرسیم چه کسی منابع و اختیار این کار را دارد. خریدن خانه، اجارهٔ مکانی مناسب یا حتی حفظ یک اتاق، به درآمد، پشتوانه، بدهی و شرایط دسترسی وابسته است. جملهٔ «هرجا هستی، همان‌جا را خانه کن» ممکن است این تفاوت‌ها را از نظر دور کند.

در مثالی فرضی، دو نفر در یک شهر زندگی می‌کنند. یکی درآمد باثبات و پس‌انداز دارد و می‌تواند نزدیک دوستانش خانه بگیرد. دیگری با دستمزد محدود، ساعت‌های طولانی کار و هزینهٔ رفت‌وآمد روبه‌روست. او شاید اتاقی دورتر انتخاب کند، چون گزینهٔ قابل‌پرداخت دیگری ندارد. فاصلهٔ او از شبکهٔ رابطه را نمی‌توان فقط به کمبود علاقه یا تلاش نسبت داد.

در این تحلیل، طبقه به توانایی مصرف محدود نیست؛ به رابطهٔ فرد با کار، مالکیت و تصمیم‌هایی نیز مربوط است که بر زندگی او اثر می‌گذارند. مستأجری که دربارهٔ هزینه و ادامهٔ سکونتش اختیار اندکی دارد، با مالکی که از پشتوانهٔ مالی برخوردار است موقعیت یکسانی ندارد. حتی میان مستأجران نیز تفاوتِ حمایت خانوادگی، ثبات درآمد و وضعیت اقامت مهم است.

زمان هم بخشی از این نابرابری است. امکان شناختن محله و ساختن رابطه برای کسی که وقت استراحت دارد، با کسی که بیشتر روز را صرف کار و رفت‌وآمد می‌کند متفاوت است. از نظر من، سیاست مسکن، شرایط کار و توزیع منابع باید در کنار تجربهٔ شخصیِ تعلق بررسی شوند. حقِ خانهٔ امن نباید به پاداشِ برخورداری از ثروت تبدیل شود.

این نگاه، احساس انسان را از روی طبقه تعیین نمی‌کند؛ شرایط متفاوتی را آشکار می‌کند که در آن‌ها امکان آرامش، انتخاب و مشارکت ساخته یا محدود می‌شود.

طبقه و رابطهٔ فرد با جامعه

در ادامهٔ همین تحلیل، دسترسی به وقت، منابع و فضاهای جمعی را باید در بررسی مشارکت اجتماعی دید. کسی که پس از کار روزانه، مسئولیت مراقبت از خانواده را هم بر عهده دارد، ممکن است فرصت کمتری برای حضور در انجمن، کلاس یا جمع همسایگان پیدا کند. کم‌حضوری او را نمی‌توان بی‌درنگ بی‌علاقگی به جامعه نامید. باید پرسید شرایط زندگی چه امکانی برای مشارکت باقی گذاشته است.

برخورداری اقتصادی نیز می‌تواند امکان انتخاب محیط، دسترسی به شبکه‌های ارتباطی و پیگیری خواسته‌ها را بیشتر کند. بااین‌حال، پول و مالکیت به‌تنهایی تضمینِ پذیرفته‌شدن نیستند؛ تبعیض و وضعیت اقامت می‌توانند در کنار موقعیت اقتصادی عمل کنند. در سوی دیگر، فرد کم‌درآمد ممکن است در یک شبکهٔ همبستگی، رابطه‌هایی عمیق و امکان اثرگذاری جمعی پیدا کند. قدرت فردی و حمایت جمعی را باید جداگانه شناخت.

تغییر موقعیت طبقاتی نیز پرسشی دربارهٔ رابطه با دیگران ایجاد می‌کند: آیا فرد پس از بهبود شرایط، نقش حمایت و فرصت را به یاد می‌آورد یا موفقیتش را معیاری برای سرزنش کسانی می‌کند که هنوز در تنگنا هستند؟ این پرسش، فرضی برای بررسی رفتار است؛ پاسخ آن از میزان دارایی فرد به دست نمی‌آید. تجربه، باور، رابطه با جمع و انتخاب‌های او نیز باید بررسی شوند.

از نظر من، جامعه‌ای که راهِ مشارکت را با هزینهٔ بالا، زمان نامناسب یا برخورد تحقیرآمیز محدود می‌کند، نمی‌تواند مسئولیت فاصله گرفتن را تماماً بر دوش فرد بگذارد. حسِ خانه هنگامی عمق بیشتری پیدا می‌کند که انسان فقط ساکن یک نشانی نباشد؛ بتواند صدایش را به گوش برساند، در تصمیم‌های مربوط به زندگی‌اش سهم داشته باشد و همراه دیگران از حقوق خود دفاع کند.

خانه می‌تواند بیش از یک معنا داشته باشد

انسان ممکن است به چند مکان و چند رابطه احساس تعلق داشته باشد. برای بعضی‌ها، خانه با یک شهر پیوند دارد؛ برای بعضی دیگر با آدم‌ها، زبان، یا امکان آزادانه زندگی کردن. لازم نیست همه به یک پاسخ برسند.

تبعیدی می‌تواند در جامعهٔ تازه زندگی بسازد و همچنان با سرنوشت سرزمین پیشین خود رابطه داشته باشد. مهاجر نیز می‌تواند برخی رسم‌ها را حفظ کند و بعضی را تغییر دهد. از نظر من، تعلق زمانی انسانی‌تر است که حق انتخاب را در خود جا بدهد.

نباید از فرد خواست برای پذیرفته شدن، همهٔ نشانه‌های گذشته‌اش را کنار بگذارد. همچنین حفظ گذشته نباید به وظیفه‌ای تبدیل شود که تغییر را ممنوع می‌کند. شکل زندگی امروز را باید با خواسته‌ها، حقوق و شرایط واقعی او سنجید.

از پرسش بزرگ به امکان‌های مشخص

پرسش «خانهٔ من کجاست؟» ممکن است پاسخ فوری نداشته باشد. برای تأمل، می‌توان آن را به پرسش‌های کوچک‌تر تبدیل کرد: کجا احساس امنیت بیشتری دارم؟ در کدام رابطه می‌توانم خودم باشم؟ چه چیزی در محل زندگی‌ام نیازمند تغییر است؟

گاهی یک اقدام کوچک در اختیار فرد است: مرتب کردن گوشه‌ای از اتاق، شناختن مسیر یک خدمت محلی، یا گفت‌وگو دربارهٔ قواعد خانهٔ مشترک. گاهی نیز مشکل به هزینه، وضعیت اقامت، کیفیت ساختمان یا رابطه‌ای ناامن مربوط است و به حمایت مناسب نیاز دارد.

این پیشنهادها وعدهٔ درمان نیستند. قرار نیست گذاشتن یک گلدان کنار پنجره، ناامنی اجاره یا خطر خشونت را حل کند. ارزش اقدام کوچک باید در کنار اندازهٔ مانع واقعی سنجیده شود.

زنِ آغاز فصل شاید چند هفته بعد کتاب‌هایش را از کارتن بیرون بیاورد. شاید هم هنوز نتواند. برای فهمیدن این تفاوت، باید زندگی او را بشناسیم.

خانه برای او می‌تواند به‌تدریج معنایی پیدا کند: جایی که بتواند بماند، اختیار داشته باشد و برای بخشی از آینده تصمیم بگیرد. رسیدن به این امکان، هم به رابطه و تجربهٔ فرد وابسته است و هم به حقوق و شرایطی که جامعه فراهم می‌کند.

  • در محل زندگی امروز من، کدام نیاز بیشتر بی‌پاسخ مانده است: فضای مناسب، امنیت، اختیار یا ارتباط؟
  • چه تغییری در اختیار من است و برای کدام تغییر به حمایت دیگران نیاز دارم؟
  • آیا محیطی که از من انتظار سازگاری دارد، برای حضور و انتخاب من هم جا باز می‌کند؟

منابع فصل

۱. World Health Organization. (2023). Mental health of refugees and migrants: risk and protective factors and access to care.
https://www.who.int/publications/i/item/9789240081840

۲. World Health Organization. (2018). Housing impacts health: new WHO guidelines on housing and health.
https://www.who.int/news/item/26-11-2018-housing-impacts-health-new-who-guidelines-on-housing-and-health

۳. Nicolais, C., Perry, J. M., Modesti, C., Talamo, A., & Nicolais, G. (2021). At Home: Place Attachment and Identity in an Italian Refugee Sample. International Journal of Environmental Research and Public Health, 18(16), 8273. استناد این فصل به چکیدهٔ در دسترس مقاله محدود است.
https://doi.org/10.3390/ijerph18168273

۴. World Health Organization. (2023). Five key themes for improved mental health care for refugees and migrants.
https://www.who.int/news/item/10-10-2023-five-key-themes-for-improved-mental-health-care-for-refugees-and-migrants

منابع اینترنتی در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ بررسی شدند. صحنه‌های این فصل فرضی‌اند. تفکیک ابعاد خانه و پیشنهادهای تأملی، چارچوب تحلیلی نویسنده‌اند.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Persian
Powered by TranslatePress