روانشناسی مهاجرت و تبعید — جلد اول
بخش دوم: تروما، ترس و سلامت روان
ناصر کمالی
در صحنهای فرضی، مردی تبعیدی برای نخستین بار به محل کار تازهاش میرود. مسئول دفتر، با لحنی معمولی، از او میخواهد وارد اتاق شود و در را ببندد. روی میز چند برگه گذاشتهاند؛ قرار است ساعت کار و شرایط قرارداد توضیح داده شود.
مرد مینشیند، اما بخشی از توجهش به در است. میخواهد بداند چه زمانی میتواند بیرون برود. کسی تهدیدش نکرده، بااینحال احساس راحتی ندارد. وقتی مسئول میپرسد «سؤالی دارید؟»، میگوید: «نه.»
بعدتر شاید متوجه شود چند بند قرارداد را نفهمیده است. شاید هم خودش نتواند بهروشنی توضیح بدهد چرا در آن اتاق، پرسیدن برایش دشوار شده بود.
این صحنه، برای شناخت یک احتمال ساخته شده است؛ تشخیصِ شخصیت داستان نیست. ترس او ممکن است با تجربهٔ بازجویی ارتباط داشته باشد، با ناآشنایی زبان، با نگرانی از دست دادن کار، یا با چند عامل همزمان. اگر پیش از شنیدن زندگیاش بگوییم «تروما دارد»، بخشی از پرسش را با برچسبی آماده بستهایم.
در فصل ششم، از امنیت، اختیار و تعلق سخن گفتیم. اکنون وارد بحثی میشویم که به تجربههای تهدیدکننده و پیامدهای آنها مربوط است. برای فهم آن، هم دقت روانشناختی لازم داریم و هم شناخت شرایطی که انسان پس از نجات یافتن در آن زندگی میکند.
تروما؛ رویداد، تجربه و پیامد
واژهٔ «تروما» در گفتوگوی عمومی برای طیف گستردهای از تجربههای دردناک به کار میرود. گاهی به خودِ رویداد اشاره دارد و گاهی به آسیبی که فرد پس از آن تجربه میکند. در این کتاب، لازم است این دو کاربرد را از هم تشخیص دهیم.
برای رویدادهایی مانند شکنجه، خشونت جنسی، جنگ یا حادثهای شدید که جان و تمامیت فرد را تهدید میکنند، از تعبیر «رویداد بالقوه آسیبزا» استفاده میکنیم. این تعبیر میگوید رویداد میتواند پیامدهای جدی داشته باشد؛ دربارهٔ واکنش نهایی همهٔ کسانی که آن را تجربه کردهاند حکم یکسان صادر نمیکند. منابع NHS نیز چنین تجربههایی را در بررسی اختلال استرس پس از سانحه مطرح میکنند. [۱]
شدت حادثه مهم است، اما برای شناخت پیامدها باید تجربهٔ فرد، وضعیت پیشین، حمایتهای موجود و شرایط پس از آن را هم بررسی کرد. سازمان جهانی بهداشت تأکید میکند که بیشتر کسانی که رویدادهای بالقوه آسیبزا را تجربه میکنند، به اختلال استرس پس از سانحه مبتلا نمیشوند. [۲]
این تفاوت را نباید به تقسیم آدمها به «قوی» و «ضعیف» تبدیل کرد. نداشتن یک تشخیص، بیاثر بودن تجربه را ثابت نمیکند؛ داشتن آن نیز نشانهٔ کمبود اراده یا ارزش انسانی نیست.
چرا هر رنجی را تروما نمینامیم؟
اگر هر ناکامی، اختلاف یا فشار روزانه را با یک واژه توضیح دهیم، تفاوت تجربهها از نظر پنهان میشود. دلتنگی، سوگ، استرس مزمن، اضطراب و تروما میتوانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، اما یک معنا ندارند.
کسی ممکن است از بیکاری رنج شدیدی ببرد، بدون اینکه تجربهاش شرایط لازم برای تشخیص اختلال استرس پس از سانحه را داشته باشد. دیگری ممکن است شغل مناسبی داشته باشد و همچنان با پیامدهای خشونتی پیشین زندگی کند. ظاهر موفقیت یا میزان درآمد، جای ارزیابی دقیق را نمیگیرد.
دقت در نامگذاری برای کوچک شمردن رنج نیست. انسان برای برخورداری از حمایت، لازم نیست دردش را به عنوانی شدیدتر ارتقا دهد. اندوهی که خواب و زندگی او را مختل کرده، حتی اگر تروما نامیده نشود، شایستهٔ توجه است.
همین دقت در تحلیل اجتماعی نیز ضروری است. بیعدالتی باید به سبب پیامدها و مناسبات واقعیاش نقد شود؛ لازم نیست همهٔ شکلهای آن را با یک تشخیص روانی توضیح دهیم. نقد تبعیض، فقر و بهرهکشی، به بیمار نامیدن آسیبدیدگان وابسته نیست.
تروما با اختلال استرس پس از سانحه یکی نیست
«اختلال استرس پس از سانحه» یا PTSD، تشخیصی مشخص است. تجربهٔ یک رویداد آسیبزا بهتنهایی برای این تشخیص کافی نیست.
بازگشت ناخواستهٔ تجربه، پرهیز از یادآورها و احساس تشدیدشدهٔ تهدید، از الگوهاییاند که سازمان جهانی بهداشت شرح میدهد. نشانهها باید در بررسیِ میزان رنج و اثرشان بر زندگی فرد دیده شوند. [۲] ارزیابی تخصصی نیز به تداوم نشانهها و احتمال عوامل دیگر توجه میکند. [۳]
در این فصل، این مفاهیم را معرفی میکنیم. شرح زندگی با احساس خطرِ باقیمانده و خاطراتی که ناگهان بازمیگردند، موضوع فصلهای هشتم و نهم است. بنابراین، قرار نیست خواننده با چند نمونه، خود یا دیگران را تشخیصگذاری کند.
برای مثال، اگر فرد از جلسهای اداری نگران میشود، باید پرسید نگرانی به چه چیزی مربوط است. آیا یادآور تجربهای پیشین است؟ آیا تصمیمی واقعی دربارهٔ اقامت یا معاش او در میان است؟ آیا زبان جلسه را میفهمد؟ این پرسشها بهجای رقابت با یکدیگر، میتوانند شناخت را کامل کنند.
تبعید؛ نجاتی که گذشته را پاک نمیکند
خروج از محیط سرکوب میتواند جان فرد را نجات دهد و امکانهایی تازه فراهم کند. اما عبور از مرز، تمام تجربههای پیشین را از زندگی او خارج نمیکند.
برای کسی که شکنجه یا زندان را پشت سر گذاشته است، رابطه با اختیار، قدرت و اعتماد ممکن است پرسشهایی دشوار در خود داشته باشد. باید معنای این رابطهها را از خود او شنید. همهٔ زندانیان سابق با مقام اداری یک واکنش ندارند و همهٔ تبعیدیان نیز سابقهٔ زندان ندارند.
تبعید ممکن است پس از دورهای طولانی از تهدید، جدایی و فرار آغاز شود. دربارهٔ چنین مسیری، لازم است به رویدادهای مختلف توجه کنیم و همه را در یک لحظهٔ خروج خلاصه نکنیم. سازمان جهانی بهداشت نیز در بررسی سلامت روان مهاجران، شرایط پیش از جابهجایی، مسیر سفر و زندگی پس از استقرار را در نظر میگیرد. [۴]
در تحلیل این کتاب، نجات یافتن آغاز امکان بازسازی است؛ شکل و سرعت آن به زندگی مشخص هر شخص وابسته خواهد بود. مطالبهٔ «حالا دیگر فراموش کن» از کسی که تازه به امنیت رسیده، میتواند فرصت بیان و شناخت تجربه را از او بگیرد.
امنیت امروز را هم باید بررسی کرد
گاهی در توضیح رنج تبعیدی، تمام توجه به گذشته میرود. در این صورت، ممکن است مشکلات امروز او نادیده بمانند.
فردی که از بازگشت اجباری میترسد، شاید نگرانیای مبتنی بر شرایط واقعی داشته باشد. کسی که کارفرمایش او را تهدید میکند، فقط به یاد قدرتِ گذشته نیفتاده است؛ ممکن است اکنون هم در رابطهای نابرابر و آسیبزا قرار داشته باشد.
برای همین باید دو پرسش را همزمان نگه داشت: چه چیزی از تجربهٔ پیشین در زندگی فرد حضور دارد، و امروز چه خطری یا محدودیتی واقعاً پیش روی اوست؟
منابع مؤسسهٔ ملی سلامت روان آمریکا، فشارهای پس از رویداد، از جمله از دست دادن شغل یا خانه و کمبود حمایت اجتماعی را در بررسی خطر PTSD مطرح میکنند. [۳] این توجه، اهمیت شناخت شرایط کنونی را روشن میکند.
تفاوت گذاشتن میان گذشته و اکنون، انکار پیوند آنها نیست. فایدهاش این است که پاسخ مناسبتری پیدا کنیم. یک نیاز ممکن است به درمان تخصصی مربوط باشد؛ نیاز دیگر به حفاظت، اطلاعات یا تغییر شرایط کار و مسکن.
طبقه، اختلال و فرصتِ بازسازی زندگی
برای بررسی طبقاتیِ PTSD، باید سه موضوع را از هم تشخیص داد: منابعی که فرد پس از رویداد در اختیار دارد، پیامدهای نشانهها در زندگی روزمره، و امکان شناختهشدن مشکل و دریافت حمایت.
دو تبعیدی را تصور کنیم که هر دو خشونت سیاسی را تجربه کردهاند. یکی پس از خروج، محل زندگی باثبات، پشتوانهٔ مالی و شبکهای برای راهنمایی دارد. دیگری از هفتهٔ نخست باید هزینهٔ اتاق و خوراک را فراهم کند، نامههای اداری را بفهمد و کاری با درآمد نامطمئن بپذیرد. این تفاوت، معیارِ قدرت یا ضعف روانی آنان نیست؛ تفاوتِ امکان استراحت، دسترسی به اطلاعات و فرصتِ مراجعه است.
طبقه به پول موجود در حساب محدود نمیشود. رابطه با کار و مالکیت، امنیت درآمد، بدهی و میزان اختیار در تصمیمهای روزمره نیز اهمیت دارد. گزارش جهانی سازمان بهداشت دربارهٔ تعیینکنندههای اجتماعی عدالت در سلامت، شرایط زندگی و کار و دسترسی به قدرت، پول و منابع را در بررسی نابرابریهای سلامت مهم میداند. [۵] این چارچوب به شناخت شرایط متفاوت کمک میکند؛ سرنوشت روانی افراد را تعیین نمیکند.
نشانههای اختلال نیز در محیطهای کاری مختلف، پیامد یکسان ندارند. منابع بالینی، دشواری در کار و رابطه را از جنبههای مهم ارزیابی PTSD میدانند. [۳] در نمونهای فرضی، فردی با مشکل خواب و تمرکز میتواند با توافق، برنامهٔ کارش را تغییر دهد؛ دیگری باید در ساعت معین پشت دستگاه حاضر شود و امکان تغییر شیفت ندارد. نوع وظیفه، حمایتِ محیط و میزان اختیار، هزینهٔ این دشواری را تغییر میدهند.
شناختهشدن مشکل هم موضوعی جداست. آیا دشواریِ تمرکز بهعنوان نیاز به ارزیابی شنیده میشود یا پیش از بررسی، «بیانضباطی» نام میگیرد؟ آیا فرد زبان و اطلاعات لازم برای توضیح وضع خود را دارد؟ عنوان شغل بهتنهایی نشان نمیدهد که محیط حمایتگر است یا تحقیرآمیز؛ کیفیت برخورد و امکان درخواست کمک باید بررسی شوند.
رابطهٔ اختلال و موقعیت اقتصادی میتواند دوطرفه باشد. ناامنیِ زندگی ممکن است فشار بیشتری ایجاد کند؛ دشواری ناشی از اختلال نیز ممکن است حفظ شغل، ادامهٔ آموزش یا ارتباط را سختتر کند. از مشاهدهٔ درآمد پایین نمیتوان علتِ مشکل روانی را استنتاج کرد. باید توالی رویدادها و تجربهٔ فرد را شناخت؛ چند عامل ممکن است یکدیگر را تقویت کرده باشند.
در همین نقطه، توصیهٔ فردی باید با امکان اجرای آن سنجیده شود. کارگری که برای مراجعه به خدمات حمایتی به وقت آزاد نیاز دارد، شاید با کاهش ساعت کار، درآمد ضروریاش را از دست بدهد. مسئولیت نهادها در تنظیم ساعت خدمات، فراهم کردن ارتباطِ قابلفهم و توجه به نیازهای عملی اهمیت پیدا میکند. گزارش سلامت روان مهاجران نیز موانع خدمات و نیازهای اساسی را در تحلیل خود میگنجاند. [۴] مراقبت تخصصی و حمایت در حوزهٔ کار یا مسکن میتوانند همزمان لازم باشند.
در تحلیل من، حق مراقبت نباید فقط با افزایش بهرهوری توجیه شود. انسانی که فعلاً نمیتواند کار کند نیز همان حقِ کرامت و حمایت را دارد. اگر همهٔ مسئولیتِ بهبود بر دوش فرد گذاشته شود، سهم شرایطی که فرصت مراقبت را محدود میکنند پنهان میماند.
این نگاه، PTSD را بیماریِ یک طبقه نمیداند و رنجِ فرد برخوردار را بیاعتبار نمیکند. ثروت مصونیت نمیآورد و فقر هم اختلال را قطعی نمیکند. جنسیت، تبعیض، وضعیت اقامت و کیفیت رابطهها نیز باید در کنار طبقه دیده شوند. هدف، حمایت متناسب با زمینهٔ زندگی است؛ نه رتبهبندیِ درد آدمها.
پیچیدگی مناسبات سرمایهداری در جامعهٔ تازه
جامعهٔ میزبان ممکن است برای تبعیدی آزادی سیاسی، خدمات عمومی و حقوقی فراهم کند که پیشتر نداشته است. همین جامعه میتواند او را وارد بازاری کند که در آن دسترسی به شغل، مسکن و وقت آزاد، شدیداً نابرابر است.
برای شناخت این وضعیت، باید هر دو سوی تجربه را دید. امنیتی که فرد یافته واقعی است؛ فشارِ تأمین معاش نیز ممکن است واقعی باشد. دفاع از حقوق بهدستآمده، حق نقد نابرابریهای موجود را از میان نمیبرد.
در تحلیل مناسبات سرمایهداری، پرسش من این است که چه کسی دربارهٔ شرایط کار، قیمت مسکن و استفاده از زمان تصمیم میگیرد و چه کسی برای ادامهٔ زندگی، ناچار به پذیرش آن تصمیمهاست. نیاز فوری به درآمد میتواند قدرت چانهزنی فرد را محدود کند؛ بهویژه اگر امکان انتخاب شغل یا اطلاعات لازم را نداشته باشد.
بااینحال، نمیتوان تجربهٔ کشورها و محیطهای کار را یکسان دانست. خدمات عمومی، حمایتهای اجتماعی، حقوق کار و سازمانیابی جمعی میتوانند بخشی از این نابرابری را مهار کنند. بررسی باید به حضور، کیفیت و دسترسپذیری همین امکانات توجه داشته باشد.
بنابراین، نقد ساختار اقتصادی را با ادعای «همهجا همان زندان است» جایگزین نمیکنیم. شکنجه و سرکوب دولتی با فشار بازار کار یکسان نیستند. تفاوتها را حفظ میکنیم و در عین حال میپرسیم شرایط تازه چگونه بر فرصت بازسازی زندگی اثر میگذارند.
رابطه با جامعه؛ از رقابت تا همبستگی
تبعیدی فقط دریافتکنندهٔ خدمات یا نیروی کار نیست؛ انسانی با تجربه، مهارت و حق مشارکت است. جامعهٔ تازه باید امکانهایی برای حضور او فراهم کند و جمعهای مهاجر نیز کیفیت رابطههای خود را بررسی کنند.
برای بعضی افراد، جمعی قابلاعتماد میتواند جایی برای درخواست کمک باشد. برای دیگری، همان نوع جمع ممکن است با فشارِ اثبات وفاداری یا پنهان کردن آسیبپذیری همراه شود. عنوان سیاسی یا زبان مشترک، کیفیت حمایت را تضمین نمیکند.
موقعیت طبقاتی نیز میتواند بر فرصت حضور اثر بگذارد. کسی که بیشتر وقتش صرف معاش میشود، شاید کمتر در جلسهها دیده شود. این غیبت را نباید فوراً بیتعهدی نامید. باید دید هزینهٔ مشارکت برای او چیست.
در مقابل، برخورداری بیشتر الزاماً به بیاعتنایی نمیانجامد. فرد میتواند منابع و تجربهٔ خود را برای حمایت از دیگران به کار بگیرد. رابطهٔ طبقه و رفتار اجتماعی، موضوع بررسی است؛ حکم ازپیشآماده دربارهٔ اخلاق آدمها نیست.
شناخت رنج، همراه با حفظ اختیار
هنگام شنیدن تجربهٔ آسیبزا، فرد نباید برای پذیرفته شدن مجبور به شرح همهٔ جزئیات شود. در رویکرد اخلاقی این فصل، حقِ مکث، سکوت و انتخابِ مخاطب اهمیت دارد.
همراهی میتواند با پرسش سادهای آغاز شود: «الان چه چیزی برایت کمککننده است؟» پاسخ شاید گوش دادن باشد، شاید کمک برای پیدا کردن خدمت مناسب، یا حمایت در مسئلهای عملی. همراه قرار نیست نقش درمانگر را بر عهده بگیرد.
درمانهای مؤثر برای PTSD وجود دارند و انتخاب آنها به ارزیابی حرفهای نیاز دارد. [۱، ۲] درخواست کمک میتواند بخشی از بازپسگرفتن اختیار باشد؛ همانطور که احترام به حدود فرد، بخشی از کیفیت مراقبت است.
تجربهٔ تروما تمام هویت انسان را توضیح نمیدهد. کسی که خشونت دیده، همچنان صاحب باور، رابطه، توانایی و حق انتخاب است. رنج گذشته نیز مجوز آسیب رساندن به دیگران نیست؛ فهم زمینهٔ رفتار، مسئولیت آن را حذف نمیکند.
مردِ آغاز فصل شاید در مراجعهای دیگر بخواهد قرارداد را با فرصت بیشتری بخواند یا از فردی آشنا به زبان کمک بگیرد. شاید هم به حمایت تخصصی نیاز داشته باشد. شناخت زندگی او تعیین میکند کدام مسیر مناسبتر است.
برای این فصل سه پرسش باقی میماند:
- چه تفاوتی میان رویداد آسیبزا، واکنش به آن و تشخیص بالینی وجود دارد؟
- کدام بخش از رنج فرد به گذشته و کدام بخش به شرایط واقعی امروز مربوط است؟
- فرد و جامعه هرکدام چه امکانی برای افزایش امنیت، اختیار و دسترسی به حمایت دارند؟
در فصل بعد، همین بحث را با تمرکز بر «وقتی خطر تمام شده، اما احساس خطر باقی مانده است» ادامه میدهیم.
منابع فصل
۱. NHS. PTSD (post-traumatic stress disorder).
https://www.nhs.uk/mental-health/conditions/ptsd-post-traumatic-stress-disorder/
۲. World Health Organization. (2026). Post-traumatic stress disorder.
https://www.who.int/news-room/fact-sheets/detail/post-traumatic-stress-disorder
۳. National Institute of Mental Health. (2023). Post-Traumatic Stress Disorder.
https://www.nimh.nih.gov/health/publications/post-traumatic-stress-disorder-ptsd
۴. World Health Organization. (2023). Mental health of refugees and migrants: risk and protective factors and access to care.
https://www.who.int/publications/i/item/9789240081840
۵. World Health Organization. (2025). World report on social determinants of health equity.
https://www.who.int/publications/i/item/9789240107588
منابع در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ بررسی شدند. صحنهها و نمونههای این فصل فرضیاند. تحلیل طبقاتی و نقد مناسبات اقتصادی، استدلال نویسندهاند و نباید بهعنوان نتیجهٔ مستقیم یا نقلقول از منابع بالینی خوانده شوند.
دیدگاهتان را بنویسید