فصل پنجم: سوگِ چیزهایی که هنوز وجود دارند

روان‌شناسی مهاجرت و تبعید — جلد اول
ناصر کمالی

در یک صحنهٔ فرضی، مردی در لندن تلفنش را باز می‌کند. خواهرش عکسی از حیاط خانه فرستاده است. درخت هنوز کنار دیوار ایستاده، گلدان‌ها زیر پنجره‌اند و روی میز، استکان‌های چای دیده می‌شوند. زیر عکس نوشته است: «جایت خالی بود.»

مرد عکس را بزرگ می‌کند؛ انگار با نزدیک‌تر کردن تصویر، فاصله هم کمتر می‌شود. همه‌چیز آنجاست. خانه خراب نشده، خواهرش زنده است و درخت هنوز سایه دارد. اما او در آن بعدازظهر حضور ندارد. نمی‌تواند دستش را دراز کند، استکان را بردارد و وسط حرف دیگران چیزی بگوید.

از او بپرسند چه شده، شاید بگوید: «هیچی، فقط دلم گرفت.»

همین «فقط» گاهی اندازهٔ یک زندگی است.

در فصل پیش از دشواری‌های روزمره پس از فروکش کردن تازگی سخن گفتیم. اینجا پرسش دیگری پیش روست: انسان چگونه برای چیزی اندوهگین می‌شود که از بین نرفته، اما دسترسی و رابطهٔ پیشین او با آن تغییر کرده است؟

فقدان همیشه به معنای مرگ نیست

سوگ را معمولاً با مرگ عزیزان می‌شناسیم، اما تجربهٔ فقدان گسترده‌تر است. راهنمای NHS نیز پایان رابطه، از دست دادن شغل و جابه‌جایی محل زندگی را از موقعیت‌هایی می‌داند که می‌توانند احساس سوگ ایجاد کنند. بنابراین، برای جدی گرفتن اندوه فرد لازم نیست حتماً کسی مرده باشد. [۱]

در مهاجرت، ممکن است چند فقدان هم‌زمان رخ دهند: نزدیکی روزانه به خانواده، حضور در جمع دوستان، آشنایی با محیط، یا امکان زندگی کردن به شیوه‌ای که برای فرد معنای خاصی داشته است. در این فصل، از دست رفتنِ دسترسی، حضور و شکل پیشین رابطه را بررسی می‌کنیم.

دوستی همچنان زنده است، اما دیگر نمی‌توان بی‌خبر در خانه‌اش را زد. فرزند رشد می‌کند، اما پدر یا مادر دور از اوست. محله وجود دارد، اما عبور از آن دیگر بخشی از زندگی روزانه نیست. آدم ممکن است برای همین فاصله‌ها سوگوار باشد.

این تجربه برای همه یکسان نیست. کسی از دور شدن احساس آسودگی می‌کند؛ دیگری هم‌زمان آسوده و دلتنگ است. حتی یک نفر ممکن است از ترک محیطی آسیب‌زا خوشحال باشد و برای بعضی رابطه‌های همان محیط اندوه بخورد. شناخت تجربهٔ او به شنیدن این تفاوت‌ها نیاز دارد.

فقدانی که مرز روشنی ندارد

پائولین باس مفهوم «فقدان مبهم» را برای شناخت فقدان‌هایی پرورش داده است که وضعیتشان روشن یا پایان‌یافته نیست. در یکی از صورت‌های آن، شخص از نظر جسمی غایب است، اما در زندگی روانی و روابط خانواده حضور دارد. این چارچوب در مطالعات مهاجرت و جدایی خانواده نیز به کار رفته است. [۲، ۳]

برای فهم بعضی تجربه‌های تبعید، این مفهوم راهگشاست: رابطه ادامه دارد، اما شکل حضور تغییر کرده؛ بازگشت ممکن است نامعلوم یا ناامن باشد. فرد نمی‌داند انتظار را چگونه در زندگی خود جا بدهد.

بااین‌حال، هر دلتنگی یا هر جدایی را نباید فقدان مبهم نامید. دوریِ موقت با زمان بازگشت مشخص، با دوری‌ای که پایانش معلوم نیست تفاوت دارد. عنوان فصل نیز استعاره‌ای برای طرح مسئله است و به‌تنهایی نام یک تشخیص بالینی نیست.

در مثال فرضی دیگری، زنی هر سال می‌گوید: «شاید سال آینده برگردم.» این جمله می‌تواند امیدی واقعی باشد، یا راهی برای تحمل بلاتکلیفی. تا زمانی که شرایط و معنای آن را از خود او نپرسیم، نمی‌توانیم داوری کنیم. پرسش این است که این انتظار چه اثری بر تصمیم‌های امروز، رابطه‌ها و امکان برنامه‌ریزی او دارد.

زندگی‌ای که بدون حضور ما ادامه پیدا می‌کند

بخشی از اندوه می‌تواند به رویدادهایی مربوط باشد که فرد در آن‌ها حضور نداشته است: بزرگ شدن کودک، بیماری عزیز، جشن خانوادگی، یا بعدازظهری معمولی که بعدها ارزشش آشکار می‌شود.

در این برداشت، موضوع فقط دلتنگی برای یک مکان نیست؛ اندوهِ مشارکت نکردن در زندگی مشترک است. گذشته را به یاد می‌آوریم، اما ممکن است برای آینده‌ای هم اندوه بخوریم که تصور می‌کردیم با دیگران خواهیم داشت.

تماس تصویری امکان ارزشمندی برای حفظ رابطه است، اما همهٔ شکل‌های حضور را بازنمی‌گرداند. می‌توان از راه دور گفت‌وگو کرد و همچنان جای مراقبت، لمس یا همراهی روزانه را خالی یافت. این مشاهده دعوت به بی‌ارزش دانستن ارتباط از راه دور نیست؛ پیشنهادی است برای شناختن آنچه فراهم می‌کند و آنچه هنوز دشوار می‌ماند.

گاهی نیز رابطه تغییر کرده است. آدم‌ها بزرگ‌تر شده‌اند، باورهایشان عوض شده و خاطرات مشترک دیگر تمام زندگی آنان را توضیح نمی‌دهند. بازگشت به یک نشانی، الزاماً بازگشت به همان زمان و همان رابطه نیست.

حق دلتنگی و فشارِ سپاسگزار بودن

«تو که نجات پیدا کردی، دیگر چرا ناراحتی؟»

این جمله ممکن است از سر دل‌سوزی گفته شود، اما می‌تواند جایی برای بیان اندوه باقی نگذارد. امنیت تازه، فقدان‌های پیشین را خودبه‌خود جبران نمی‌کند. فرد می‌تواند قدر امنیت را بداند و همچنان از دوری عزیزان رنج ببرد.

از نظر من، شناخت این دو احساسِ هم‌زمان برای احترام به انسان ضروری است. مهاجر و تبعیدی نباید برای اثبات درستی تصمیم یا ضرورت فرارش، همیشه چهره‌ای رضایتمند نشان دهد. بیان دلتنگی نیز به معنای خواستنِ بازگشت به سرکوب نیست.

همین حق دربارهٔ کسی صادق است که مهاجرت را انتخاب کرده است. انتخاب، همهٔ پیامدهای تصمیم را آسان نمی‌کند. آدم می‌تواند مسئولیت انتخاب خود را بپذیرد و از هزینه‌های آن هم سخن بگوید.

فاصله‌ای که شرایط اجتماعی آن را می‌سازند

برای فهم این اندوه باید پرسید چرا فرد نمی‌تواند حضور داشته باشد. خطر بازگشت، محدودیت سفر، هزینهٔ بلیت، وضعیت اقامت یا نداشتن مرخصی می‌توانند شکل‌های متفاوتی از جدایی ایجاد کنند.

گزارش سازمان جهانی بهداشت، جدایی از خانواده و شبکه‌های حمایتی، وضعیت حقوقی نامطمئن و شرایط زندگی و کار را در بررسی سلامت روان مهاجران و پناهندگان مهم می‌داند. [۴]

در تحلیل این فصل، از این چارچوب نتیجه می‌گیرم که توصیهٔ «برو خانواده‌ات را ببین» بدون شناخت امکان واقعی سفر، پاسخ کافی نیست. کسی که پشتوانهٔ مالی، مدارک مناسب و وقت آزاد دارد، با کسی که هر سه را کم دارد یکسان نیست. احساس دلتنگی ممکن است مشترک باشد، اما اختیار آنان برای پاسخ دادن به آن متفاوت است.

در تبعید سیاسی، محرومیت از بازگشت امن با رابطهٔ فرد و قدرت نیز پیوند دارد. حمایت روانی اهمیت خود را حفظ می‌کند، اما نباید جای پرسش از مسئولیت سرکوب و محدودیت‌های نهادی را بگیرد. بخشی از آنچه در اتاق فرد به صورت اندوه تجربه می‌شود، در مناسبات بیرون از آن اتاق ساخته شده است.

شنیدنِ دقیق‌ترِ آنچه از دست رفته

به‌جای گفتن «باید فراموش کنی»، می‌توان از فرد پرسید: «بیشتر از همه جای چه چیزی خالی است؟»

پاسخ ممکن است دیدن مادر باشد، امکان مراقبت از پدر، شنیدن زبان آشنا، یا بودن در جمعی که نیازی به توضیح دادن گذشته در آن نبوده است. روشن شدنِ موضوع فقدان می‌تواند گفت‌وگو دربارهٔ حمایت را دقیق‌تر کند.

برای تأمل شخصی نیز می‌توان سه دسته را از هم جدا کرد: آنچه هنوز می‌توان حفظ کرد، آنچه باید شکل تازه‌ای پیدا کند و آنچه فعلاً در اختیار ما نیست. یک رابطه شاید با تماس منظم ادامه یابد؛ مسئولیتی خانوادگی شاید به تقسیم دوباره نیاز داشته باشد؛ بازگشت امن ممکن است وابسته به تغییر شرایطی فراتر از اختیار فرد باشد.

این تقسیم‌بندی پیشنهادِ تأمل است، نه روش درمانی یا وعدهٔ رفع اندوه. فایدهٔ احتمالی آن، روشن کردن مرز امکان عمل و محدودیت واقعی است.

ادامهٔ زندگی در کنار فقدان

ثبت خاطره، گفت‌وگو با انسانی قابل‌اعتماد یا نگه داشتن یک رسم خانوادگی، برای بعضی افراد راهی برای حفظ پیوند است. هیچ‌کدام وظیفه‌ای همگانی نیست. کسی ممکن است فعلاً نتواند عکس‌ها را نگاه کند و دیگری از همان عکس‌ها آرامش بگیرد.

رابطه‌های تازه نیز می‌توانند بخشی از زندگی شوند، بدون آنکه جای همهٔ رابطه‌های پیشین را بگیرند. دوست تازه قرار نیست نسخهٔ دوست قدیمی باشد. امکان ساختن امروز، به معنای بی‌ارزش شدن دیروز نیست.

اگر اندوه با اضطراب فزاینده، افت مداوم خلق یا دشواری محسوس در ادارهٔ زندگی همراه شود، کمک حرفه‌ای می‌تواند لازم باشد. NHS درخواست کمک را هنگامی توصیه می‌کند که فرد در کنار آمدن با حال خود مشکل دارد یا تلاش‌های شخصی‌اش کافی نیستند. [۱] ارزیابی باید تجربهٔ مشخص فرد را بررسی کند؛ صرف دوری از وطن، تشخیص افسردگی نیست.

مردِ آغاز فصل شاید دوباره به عکس حیاط نگاه کند و این بار برای خواهرش بنویسد: «دلم برای نشستن کنار شما تنگ شده.»

او هنوز دور است و جمله‌اش فاصله را از میان نمی‌برد. اما حالا اندوه نام روشن‌تری دارد و می‌تواند در رابطه بیان شود.

پرسش این فصل آن است که چگونه فقدان‌های خود را به رسمیت بشناسیم و در کنار آن‌ها، برای زندگی امروز نیز جا باز کنیم. برای پاسخ، شاید بتوان از این سه پرسش آغاز کرد:

  • دقیقاً برای چه حضور یا امکانی اندوهگینم؟
  • کدام پیوند را می‌توانم به شکلی تازه ادامه دهم؟
  • کدام بخش از رنجم به همراهی، حمایت عملی یا کمک حرفه‌ای نیاز دارد؟

منابع فصل

۱. NHS. Get help with grief after bereavement or loss.
https://www.nhs.uk/mental-health/feelings-symptoms-behaviours/feelings-and-symptoms/grief-bereavement-loss/

۲. Pauline Boss / Ambiguous Loss. About. معرفی مفهوم و زمینهٔ شکل‌گیری آن.
https://www.ambiguousloss.com/about/

۳. Ambiguous Loss. Foundations of and Expansions of Ambiguous Loss. کاربرد چارچوب در مهاجرت و جدایی خانواده.
https://www.ambiguousloss.com/about/foundations-expansions/

۴. World Health Organization. Refugee and migrant mental health.
https://www.who.int/news-room/fact-sheets/detail/refugee-and-migrant-mental-health

منابع اینترنتی در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ بررسی شدند. صحنه‌های این فصل فرضی‌اند. تحلیل‌ها و پیشنهادهای تأملی نویسنده از مطالب ارجاع‌داده‌شده متمایزند.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Persian
Powered by TranslatePress