روانشناسی مهاجرت و تبعید — جلد اول
بخش دوم: تروما، ترس و سلامت روان
ناصر کمالی
در صحنهای فرضی، زنی تبعیدی پس از مدتها انتظار به خانهای آرام نقل مکان کرده است. پنجره رو به باغچه باز میشود. دیگر صدای انفجار نمیآید و کسی برای بازجویی سراغش نمیرود. یک شب، در راهرو صدای برخورد چیزی با زمین بلند میشود. زن از جا میپرد. چند لحظه طول میکشد تا بفهمد همسایه کیسهٔ خریدش را انداخته است.
با خودش میگوید: «اینجا که خبری نیست؛ چرا هنوز میترسم؟»
صبح، دوستی به او میگوید: «دیگر تمام شده. حالا باید از زندگی لذت ببری.»
زن هم میخواهد. مسئله همین است: خواستنِ آرامش همیشه برای آرام شدن کافی نیست.
برای فهم این فاصله باید هم تجربهٔ تهدید را شناخت و هم زندگیای را که پس از آن آغاز شده است. امنیت، علاوه بر تغییر مکان، به کیفیت رابطهٔ انسان با محیط، دیگران و آینده مربوط میشود.
خطر چیست و ترس چه میکند؟
خطر به امکانِ آسیب اشاره دارد؛ ترس واکنشی است که انسان در برابر تهدیدِ واقعی یا ادراکشده تجربه میکند. ممکن است خطری وجود داشته باشد و هنوز متوجه آن نشده باشیم؛ ممکن است هم احساس ترس شدید باشد، درحالیکه در همان لحظه تهدیدی در کار نباشد.
در موقعیت تهدیدکننده، ترس میتواند به حفظ جان کمک کند: توجه را به خطر ببرد و فرد را برای واکنش آماده کند. مؤسسهٔ ملی سلامت روان آمریکا، ترس را بخشی از پاسخ دفاعی بدن توضیح میدهد و یادآوری میکند که برخی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه، پس از پایان خطر نیز احساس ترس دارند. [۱]
اما این توضیح نباید به بیاعتبار کردن احساس فرد منجر شود. وقتی میگوییم «احساس خطر با خطرِ حاضر یکسان نیست»، میخواهیم وضعیت را دقیقتر بشناسیم. ترسِ تجربهشده واقعی است؛ دربارهٔ منشأ و پاسخ مناسب به آن باید بررسی کرد.
زنِ آغاز فصل صدایی واقعی شنیده است. پرسش این است که چرا آن صدا برای او معنای تهدید پیدا کرده و چگونه میتوان به شناختِ تفاوتِ اکنون و گذشته کمک کرد.
چرا رسیدن به جای امن، واکنش ترس را فوراً خاموش نمیکند؟
انسان در طول زندگی میآموزد چه چیزهایی ممکن است خطرناک باشند. اگر صدای قدم در راهرو بارها با ورود مأمور همراه شده باشد، آن صدا ممکن است بعدها نیز هشداردهنده شود. لحن آمرانه، تاریکی یا بسته شدن در میتوانند برای افراد مختلف معناهای متفاوتی داشته باشند.
این نمونهها احتمالیاند. نمیتوان از شنیدن یک واکنش، تاریخ زندگی کسی را حدس زد. در توضیح بالینیِ PTSD، واژهها، اشیا و موقعیتهای یادآور رویداد میتوانند نشانهها را برانگیزند. [۱]
برای توضیح ساده، میتوان از دستگاه هشدار استفاده کرد: دستگاهی که زمانی به خطر پاسخ میداد، اکنون ممکن است با نشانهای مشابه فعال شود. این یک تشبیه است؛ سازوکار پیچیدهٔ روان و بدن را به دستگاهی خراب تقلیل نمیدهد.
فرد شاید بداند در کشور دیگری است، اما واکنش او پیش از فرصتِ سنجیدنِ موقعیت آغاز شود. از همین رو، جملهٔ «خودت میدانی خطری نیست» همیشه کمککننده نیست. دانستنِ واقعیت و تجربه کردنِ آرامش ممکن است در یک زمان رخ ندهند.
آمادهباشی که زندگی روزمره را اشغال میکند
در محیط تهدیدکننده، توجه به راه خروج یا تغییر لحن دیگران ممکن است برای بقا ضروری بوده باشد. پس از خروج، ادامهٔ همان مراقبت میتواند بخشی از نیروی لازم برای زندگی روزمره را مصرف کند.
در نمونهای فرضی، مردی در کافه جایی مینشیند که در را ببیند. گفتوگو را دنبال میکند، اما با ورود هر نفر توجهش به ورودی میرود. دیگری در خانهٔ آرامش با صداهای کوچک از خواب بیدار میشود. راهنمای بالینی NHS، احساس تنش و آمادهباش بیش از معمول را در میان واکنشهای پس از تروما شرح میدهد. [۲]
این رفتارها بهتنهایی تشخیص نیستند. زمینه، تداوم و اثرشان بر زندگی اهمیت دارد. آنچه برای یکی انتخابی معمولی است، برای دیگری شاید همراه با فرسودگی باشد.
همچنین فرد نباید برای اثبات بهبود مجبور شود پشت به در بنشیند یا در جمعی بماند که تحملش برای او دشوار است. حمایت از اختیار او میتواند نقطهٔ شروع باشد؛ تغییرِ الگوهای محدودکننده، اگر لازم باشد، نیازمند بررسی و همراهی مناسب است.
چرا گاهی رنج پس از رسیدن بیشتر به چشم میآید؟
کسی که در مسیر فرار است، ممکن است بیشتر توانش را صرف یافتن راه خروج، مراقبت از کودک یا تهیهٔ جای خواب کند. در نمونهای فرضی، پس از استقرار فرصت پیدا میکند دربارهٔ آنچه گذشته سخن بگوید؛ در این زمان خودش یا اطرافیان تازه متوجه دامنهٔ رنج میشوند.
بیشتر دیده شدنِ مشکل لزوماً به معنای آغاز شدنِ آن نیست. در بعضی افراد نیز نشانههای PTSD دیرتر ظاهر میشوند یا در طول زمان شدت متفاوتی دارند. [۱، ۳]
از این نکته نمیتوان نتیجه گرفت که امنیت باعث بیماری میشود یا همهٔ نجاتیافتگان چنین مسیری دارند. باید زمانِ پیدایش، زمانِ شناخت و تغییر شدت نشانهها را از هم تشخیص داد.
تبعیدی ممکن است از اینکه اکنون فرصت آرام گرفتن دارد و هنوز آرام نیست، شرمنده شود. مقایسهٔ او با کسانی که «زودتر عادت کردند»، اطلاعات چندانی دربارهٔ نیازش به ما نمیدهد.
امنیتِ یک کشور و امنیتِ زندگیِ یک فرد
عنوان «کشور امن» پاسخ همهٔ پرسشها نیست. فرد ممکن است از تعقیب سیاسی نجات یافته باشد، اما دربارهٔ ماندن در خانه، درآمد یا وضعیت اقامت خود اطمینان نداشته باشد.
در این وضعیت، بخشی از نگرانی ممکن است به گذشته مربوط باشد و بخشی به مسئلهای واقعی در امروز. هرکدام پاسخ خود را میطلبد. نگرانی دربارهٔ نامهای که فرد زبانش را نمیفهمد، با توضیح روشنِ محتوای نامه قابل بررسی است؛ تهدید واقعیِ خشونت نیازمند حفاظت است؛ نشانههای ماندگارِ پس از سانحه ممکن است به مراقبت تخصصی نیاز داشته باشند.
سازمان جهانی بهداشت، نیازهای اساسی، امنیت حقوقی، تبعیض و دسترسی به خدمات را در بررسی سلامت روان مهاجران و پناهندگان مطرح میکند. [۴]
در تحلیل این فصل، امنیت را باید در زمان نیز دید. فرد ممکن است امروز جایی برای خواب داشته باشد، اما نداند هفتهٔ آینده چه میشود. این تفاوت برای فهمِ دشواریِ اعتماد به آینده اهمیت دارد.
طبقه و امکانِ باور کردنِ فردا
پرسش طبقاتیِ این فصل چنین است: چه کسی میتواند روی تداومِ شرایط امن حساب کند و چه کسی باید هر روز برای حفظ آن مذاکره کند؟
دو تبعیدی را تصور کنیم. هر دو در شهری زندگی میکنند که از تعقیب سیاسی در اماناند. یکی میداند اگر مدتی نتواند کار کند، هزینهٔ ضروری زندگیاش فراهم است. دیگری برای پرداخت اجاره به هر شیفت وابسته است. این مثال دربارهٔ میزان ترسِ قطعیِ آنان حکم نمیدهد؛ نشان میدهد هزینهٔ یک وقفه برایشان متفاوت است.
برای فرد دوم، جملهٔ «امشب استراحت کن» ممکن است بلافاصله پرسشی اقتصادی ایجاد کند: «اگر کار نکنم، فردا چه میشود؟» او شاید برای کنار آمدن با آمادهباش به فرصت و نظم نیاز داشته باشد، اما زندگیِ کاریاش دائماً تغییر کند.
در اینجا طبقه به رابطهٔ انسان با امکانِ انتخاب مربوط میشود. چه کسی زمان کارش را تعیین میکند؟ چه کسی میتواند از موقعیتی آزاردهنده خارج شود؟ چه کسی پشتوانهای دارد که مخالفتش را قابلتحمل کند؟
این تحلیل، فقر را علتِ یگانهٔ ترس و برخورداری را تضمینِ آرامش نمیداند. موضوع آن، تفاوتِ اختیار و پیشبینیپذیریِ زندگی است. برای انسانی که سابقهٔ بیاختیاری دارد، این تفاوت میتواند در فهم شرایطِ امروز او مهم باشد.
مناسبات سرمایهداری و ترس از حذف شدن
در جامعهای که معاش بسیاری از انسانها به فروش نیروی کار وابسته است، امکانِ تأمین زندگی با دسترسی به کار و شرایط آن پیوند میخورد. اگر فرد پشتوانهٔ کافی نداشته باشد، از دست دادن شغل فقط تغییر یک برنامه نیست؛ ممکن است خانه و استقلالش را نیز تحت فشار قرار دهد.
در تحلیل من، این رابطه میتواند ترس از «قابلجایگزین بودن» را وارد زندگی کند: اگر اعتراض کنم، اگر مریض شوم، اگر نتوانم با سرعتِ خواستهشده کار کنم، آیا دیگری جای مرا میگیرد؟
این پرسش را نباید با ترسِ دوران شکنجه یکی گرفت. تفاوت تاریخی و اخلاقی این تجربهها اساسی است. بااینحال، باید دید رابطهٔ کاریِ امروز چه اندازه به فرد اجازهٔ بیان نیاز و مخالفت میدهد.
برای نمونه، کارفرمایی که درخواستِ توضیح را با تهدیدِ قطعِ شیفت پاسخ میدهد، نااطمینانیِ تازهای ایجاد میکند. در مقابل، توافق روشن، امکانِ اعتراض و حمایتِ همکاران میتوانند رابطهای پیشبینیپذیرتر بسازند.
مناسبات سرمایهداری در همهٔ کشورها و محیطها یک شکل ندارند. حقوق کار، خدمات عمومی و سازمانیابی کارکنان بر میزان قدرتِ طرفها اثر میگذارند. به همین دلیل، تحلیل طبقاتی باید نهادها و روابطِ مشخص را بررسی کند، نه اینکه از یک عنوان اقتصادی، تجربهٔ همهٔ افراد را نتیجه بگیرد.
آرامش، مطالبهای اجتماعی هم هست
اگر از فرد بخواهیم آرامتر شود، باید بپرسیم محیط چه سهمی در فراهم کردنِ آرامش دارد. در پیشنهاد این فصل، اطلاعرسانیِ روشن، احترام به حدود شخصی و قابلفهم بودنِ تصمیمها، بخشی از مسئولیتِ نهادهای اجتماعیاند.
ادارهای که دلیلِ احضار و مراحلِ رسیدگی را توضیح میدهد، با ادارهای که فرد را در ابهام نگه میدارد یک تجربه نمیسازد. جمعی که اجازهٔ ترک جلسه و سکوت میدهد، با جمعی که روایتِ رنج را شرطِ پذیرفته شدن قرار میدهد متفاوت است.
همبستگی نیز وقتی معنا پیدا میکند که به امکانِ عمل تبدیل شود: همراهی برای فهمِ نامه، یافتنِ حمایتِ مناسب یا دفاع از حقِ اعتراض. کمک نباید فرد را بدهکارِ وفاداری کند.
در این نگاه، تغییرِ شرایط اجتماعی و مراقبتِ روانشناختی میتوانند کنار هم قرار گیرند. خدمات درمانی قرار نیست انسان را برای تحملِ هر رابطهٔ ناعادلانه آماده کنند؛ نقدِ نابرابری نیز جای رسیدگی به رنجِ مشخص او را نمیگیرد.
پرهیز؛ پناهِ موقت یا محدود شدنِ زندگی؟
دوری از موقعیتی ناراحتکننده ممکن است در کوتاهمدت آسودگی بیاورد. اما اگر دایرهٔ دوریها پیوسته بزرگ شود، کار، رابطه و فعالیتهای مورد علاقه محدود میشوند. مرکز ملی PTSD آمریکا توضیح میدهد که پرهیزِ شدید یا استفاده از آن بهعنوان شیوهٔ اصلیِ کنار آمدن، میتواند در بهبود اختلال ایجاد کند. [۳]
این نکته مجوزِ فشار آوردن به فرد نیست. میان دوری از خطرِ واقعی و دوری از یادآوریِ خطر تفاوت وجود دارد. کسی را نباید برای «غلبه بر ترس» به محیط آزاردهنده بازگرداند یا ناخواسته با تجربههای گذشته روبهرو کرد.
شناختِ این تفاوت و برنامهریزی برای تغییر، میتواند بخشی از کارِ درمانی باشد. نقشِ همراه، شنیدن و حمایت از تصمیمِ آگاهانه است.
چند راه برای شناختِ موقعیت و درخواستِ کمک
در لحظهٔ ترس، اگر محیط واقعاً امن است، توجه به مکان، زمان و تفاوتهای اکنون با موقعیت گذشته میتواند برای بعضی افراد کمککننده باشد. راهنمای NHS، توجه به این تفاوتها و استفاده از روشهای بازگشتِ توجه به زمان حاضر را پیشنهاد میکند. [۲] هر روشی برای همه مناسب نیست؛ اگر تمرینی ناراحتی را بیشتر کرد، لازم نیست ادامه داده شود.
در پیشنهاد عملیِ این فصل، فرد میتواند با کمکِ کسی که به او اعتماد دارد، سه موضوع را جدا کند: چه چیزی او را ترسانده، چه مسئلهای اکنون نیازمند اقدام است، و برای کدام دشواری به حمایتِ حرفهای نیاز دارد.
همراه میتواند بپرسد: «میخواهی کنارت بمانم، کمی فاصله بدهم، یا کمک کنم موقعیت را روشن کنیم؟» انتخابِ فرد از توصیهٔ فوریِ ما مهمتر است.
اگر ترس، آمادهباش یا پرهیز ماندگار شده و خواب، رابطه یا کار را مختل میکند، مراجعه برای ارزیابی مناسب است. درمانهای روانشناختی و، در بعضی شرایط، دارو میتوانند در مدیریت PTSD کمک کنند. [۵] نشانههای جسمی نیز نباید صرفاً با سابقهٔ تروما توضیح داده شوند؛ ارزیابیِ پزشکی در صورت نیاز اهمیت دارد.
امنیت را بتوان زندگی کرد
زنِ آغاز فصل قرار نیست با فرمانِ «دیگر نترس» آرام شود. ممکن است به شناختِ واکنش خود، حمایتِ تخصصی یا محیطی قابلاعتمادتر نیاز داشته باشد. شاید همهٔ اینها در کنار هم لازم شوند.
او فقط کسی نیست که از خطر گریخته است. حق دارد در زندگیِ تازه بخندد، اختلاف داشته باشد، تصمیم بگیرد و آیندهای بخواهد که تمامش صرفِ مراقبت از تهدید نشود.
برای این فصل، سه پرسش باقی میماند:
- اکنون چه خطری واقعاً وجود دارد و چه چیزی یادآورِ خطرِ گذشته است؟
- کدام رابطه یا شرایطِ زندگی، پیشبینیپذیری و اختیار را بیشتر یا کمتر میکند؟
- چه تغییرِ فردی و چه اقدامِ جمعی میتواند فرصتِ تجربه کردنِ امنیت را فراهم کند؟
در فصل نهم، به «گذشتهای که ناگهان به امروز برمیگردد» میپردازیم: خاطراتِ ناخواسته، کابوسها و موقعیتهای یادآورِ تجربههای دردناک.
منابع فصل
۱. National Institute of Mental Health. Post-Traumatic Stress Disorder.
https://www.nimh.nih.gov/health/publications/post-traumatic-stress-disorder-ptsd
۲. Cumbria, Northumberland, Tyne and Wear NHS Foundation Trust. Post Traumatic Stress: Self-help guide.
https://selfhelp.cntw.nhs.uk/self-help-guides/post-traumatic-stress/print/793
۳. U.S. Department of Veterans Affairs, National Center for PTSD. What is PTSD?
https://www.ptsd.va.gov/understand/what/index.asp
۴. World Health Organization. (2023). Five key themes for improved mental health care for refugees and migrants.
https://www.who.int/news/item/10-10-2023-five-key-themes-for-improved-mental-health-care-for-refugees-and-migrants
۵. NHS. PTSD (post-traumatic stress disorder).
https://www.nhs.uk/mental-health/conditions/ptsd-post-traumatic-stress-disorder/
منابع در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ بررسی شدند. صحنهها و نمونهها فرضیاند. تحلیل طبقاتی، نقدِ مناسبات اقتصادی و پیشنهادهای مربوط به مسئولیتِ اجتماعی، استدلالِ نویسندهاند؛ منابع بالینی برای توضیح واکنشهای پس از سانحه و امکانِ دریافتِ کمک به کار رفتهاند.
دیدگاهتان را بنویسید