پاسخی روشن درباره پرنسیپ و مرزهای نقد
در هر فضای فکری و اجتماعی، تمایز میان نقد مبتنی بر پرنسیپ و توهین بیضابطه امری ضروری و تعیینکننده است. نسبت دادن بیپرنسیبی به کسی که مواضع خود را بهصورت شفاف و مبتنی بر ارزشهای مشخص بیان میکند، بیش از آنکه نقد باشد، تلاشی برای مخدوشکردن مرزهای روشن میان حقیقت و تحریف است.
موضع من روشن است:
من هیچگونه تعهدی به ورود به بحث با افرادی که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در دفاع از سرکوب، خشونت سازمانیافته، و یا تطهیر نقشهای تاریخیِ مخرب ــ از جمله کارگزاران فرهنگی-امنیتی دهه شصت ــ قرار میگیرند، نمیبینم. این یک انتخاب آگاهانه است، نه ناتوانی در استدلال.
در عین حال، اصل پاسخگویی برای من یک اصل اساسی است. اگر هر فرد یا جریانی خارج از چارچوبهای ارتجاعی ــ از جمله سلطنتطلبان ، یا حامیان جمهوری اسلامی ، یا سرباز پیاده پاسدار دهه شصت ، یا ورشکستکان به تقصیر سیاسی و توابین به درگاه رضا پهلوی ، احساس کند که از سوی من مورد توهین قرار گرفته است، مسیر ارتباط کاملاً باز است. در چنین مواردی، در صورت اثبات، عذرخواهی صریح و رسمی را نه ضعف، بلکه بخشی از مسئولیت اخلاقی خود میدانم.
اما باید تأکید کرد:
مرزبندی با جریانهایی که در عمل یا در نظر، در مقابل منافع مردم قرار میگیرند ــ چه در قالب دفاع از استبداد گذشته، چه در شکل توجیهگری ساختارهای سرکوبگر موجود ــ نه تنها توهین محسوب نمیشود، بلکه بخشی از یک موضعگیری آگاهانه و مسئولانه است.
از اینرو، تلاش برای یکسانسازی نقدِ سیاسی با «توهین» یا القای بیپرنسیبی، بیشتر بازتاب ناتوانی در مواجهه با محتوای نقد است تا نشانهای از فقدان معیار در گوینده.
در نهایت،
گفتوگو زمانی معنا دارد که طرفین در حداقلی از صداقت، مسئولیتپذیری و فاصلهگیری از توجیه خشونت و سرکوب مشترک باشند. در غیاب این شرایط، سکوت و عدم ورود به بحث، خود نوعی موضعگیری آگاهانه و قابل دفاع است. من هیچ دلیلی برای وارد شدن با سرباز پیاده پاسدار دهه شصت و مبلغ او نمی ببینم . دیگر هم وارد این بحث مسخره این شخص نمی شوم . و از همین حالا این بحث را تمام یافته می دانم . از اینکه وقت گروه را هم می گیرم معذرت می خواهم .
ناصر کمالی
۸/۴/۲۰۲۶
دیدگاهتان را بنویسید