نقدی بر بیانیه رضا پهلوی

نوشته شده توسط

در

Screenshot

نقدی شتاب زده بر بیانیه رضا پهلوی

بیانیه منتشرشده از سوی رضا پهلوی را نمی‌توان صرفاً یک موضع‌گیری سیاسی تلقی کرد، بلکه لازم است آن را در چارچوب کشاکش نیروهای اجتماعی و نسبت آن با ساختار قدرت مورد بررسی قرار داد. این متن تلاشی است برای ارائه تحلیلی انتقادی که بر بررسی جایگاه اجتماعی رضا پهلوی مضمون بیانیه و پیامدهای آن برای روند تحولات تکیه دارد.

رضا ‌پهلوی صادر کننده این بیانیه در جایگاهی قرار دارد که از بطن زندگی روزمره اکثریت جامعه و از دل تجربه زیسته نیروهای مولد و زحمتکش برنخاسته است. این فاصله، نه‌تنها در زبان و لحن بیانیه، بلکه در نوع نگاه به تحولات نیز آشکار است. هنگامی که از «ملت» به‌صورت کلی و یکپارچه سخن گفته می‌شود، تضادها و تفاوت‌های واقعی درون جامعه نادیده گرفته می‌شوند و شکاف‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی به حاشیه رانده می‌شوند.

در چنین چارچوبی، مردم به‌عنوان نیرویی یکدست و بدون تمایز تصویر می‌شوند، در حالی‌که واقعیت اجتماعی بر وجود لایه‌ها و گروه‌های متفاوت با منافع گاه متضاد استوار است. حذف این واقعیت، نه‌تنها به ساده‌سازی تحلیل می‌انجامد، بلکه امکان درک مسیرهای واقعی تغییر را نیز محدود می‌کند.

در ادامه، بیانیه با برجسته‌سازی نقش فشار و اقدام از بیرون، تحولات را به عواملی خارج از جامعه پیوند می‌زند. این نوع نگاه، عملاً توان و ظرفیت نیروهای درونی جامعه را کم‌رنگ کرده و مسیر تغییر را به سوی وابستگی سوق می‌دهد. تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که هرگاه تحولات اجتماعی بر پایه نیروی بیرونی تعریف شده‌اند، نتیجه آن نه استقرار عدالت و آزادی، بلکه باز گشت اشکال تازه‌ای از وابستگی و نابرابری بوده است.

هم‌زمان، در متن نوعی دوگانگی قابل مشاهده است؛ از یک سو بر نقش مردم در تعیین سرنوشت تأکید می‌شود، و از سوی دیگر، رضا پهلوی خود را در موقعیتی قرار می‌دهد که گویی ناظر و هدایتگر روند تحولات است. این نگاه، بازتاب همان الگوی قدرتی است که در آن تصمیم‌گیری در سطحی فراتر از جامعه صورت می‌گیرد و مردم در جایگاه تابع قرار می‌گیرند. چنین الگویی، حتی در صورت تغییر شکل ظاهری، به معنای تداوم روابط سلطه در قالبی دیگر است.

از سوی دیگر، بیانیه فاقد هرگونه پرداخت جدی به بنیان‌های اقتصادی و اجتماعی قدرت است. هیچ اشاره‌ای به تغییر در مناسبات تولید، توزیع ثروت یا رفع نابرابری‌های ساختاری دیده نمی‌شود. این سکوت، نشان‌دهنده آن است که مسئله اصلی نه دگرگونی عمیق اجتماعی، بلکه جابه‌جایی در سطح قدرت سیاسی است. در چنین شرایطی، حتی اگر تغییراتی در ساختار سیاسی رخ دهد، بدون تحول در بنیان‌های اقتصادی، وضعیت اکثریت جامعه و بخصوص طبقه کارگر  دگرگون نخواهد شد.

در نهایت، بیانیه تلاش می‌کند مبارزات مردم را در چارچوب یک مسیر از پیش تعریف‌شده و منتسب به سلطنت طلبان بازتعریف کند. این در حالی است که این مبارزات، حاصل تجربه زیسته، رنج و تلاش مستقل مردم است و نمی‌توان آن را به اراده یا هدایت فردی نسبت داد. چنین رویکردی، استقلال کنش اجتماعی را تضعیف کرده و آن را در قالبی از پیش تعیین‌شده قرار می‌دهد.

در تحلیل نهایی

بیانیه مورد بحث را می‌توان تلاشی در جهت بازسازی روایت از واقعیت اجتماعی، پوشاندن تضادهای درونی جامعه، و بازتولید الگویی از قدرت دانست که در آن نقش مردم به‌صورت انتزاعی و کنترل‌شده تعریف می‌شود. در مقابل، هر تحول پایدار و ریشه‌ای، تنها از دل دل مبارزه طبقاتی در  جامعه و با تکیه بر آگاهی، سازمان‌یابی و مشارکت مستقیم آنان  به رهبری طبقه کارگر شکل خواهد گرفت .

زنده باد صلح ،

نان ، کار ، مسکن ، آزادی ،دموکراسی شورایی و استقلال 

ناصر کمالی

۹/۴/۲۰۲۶ 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Persian
Powered by TranslatePress