
فاشیسم پهلوی و تحقیرِ مبارزهی مردم
آن تصویرِ بروکسل فقط یک قاب نیست؛
اعتراف است.
در همان لحظهای که فرمان کشتارِ مردمِ خودِ آمریکا صادر میشود،
نمایندهی رسمیِ همان قدرت،
رو به جمعیتی که نام «ایران» را یدک میکشد،
میگوید:
«بگویید دوستت داریم»
تا فیلم بگیرد
و بفرستد.
اینجا سیاست نیست؛
نمایشِ قدرت بر جنازهی حقیقت است.
این صحنه نه سوءتفاهم بود،
نه لغزش زبانی،
نه بیسلیقگی.
این ماهیت است؛
ماهیتِ جریانی که مبارزهی مردم را نه بهمثابهی کنشِ رهاییبخش،
بلکه بهعنوان ابزار مشروعیت مصرف میکند.
فاشیسم یعنی چه؟
از منظر طبقاتی، فاشیسم زمانی سر برمیآورد که نظمِ سرمایهدارانه دیگر قادر به مهارِ تضادها نیست.
آنوقت آزادی خطر میشود،
عدالت مزاحم،
و مردم باید «هدایت» شوند.
فاشیسم:
• سیاست را از دست تودهها میگیرد
• مبارزه را به اطاعت بدل میکند
• و خشونت را با لبخند میپوشاند
در این منطق، خونِ واقعی باید بیخطر شود؛
باید به تصویر بدل شود؛
به کلیپ،
به ژست،
به صحنهای برای ابراز وجود یک فاشیست
بروکسل دقیقاً همینجاست:
جایی که رنجِ واقعی،
به پسزمینهی نمایش قدرت تبدیل میشود.
تحقیرِ آگاهانهی مبارزه
مردم ایران با زندان، گلوله و مرگ پیش میروند.
اما در بروکسل،
همان رنج به شوخی دیپلماتیک فروکاسته میشود.
نه نامی از کشتهها،
نه یادی از زندانیان،
نه خشم،
نه شرم.
فقط فرمان:
«بگویید دوستت داریم.»
این یعنی پا گذاشتن روی خون مردم؛
نه از سر نادانی،
بلکه از موضع قدرت.
تاریخ چه میگوید؟
فاشیسم هرگز از خیابانِ مردم قدرت نگرفته است؛
از ترسِ طبقهی حاکم از رادیکالشدن جامعه نیرو میگیرد.
در آلمانِ بحرانزده،
پروژهی فاشیستی برای خفهکردن سیاست از پایین شکل گرفت؛
رهبرسازی شد،
وحدتِ جعلی تبلیغ شد،
و عدالت قربانیِ «نظم» گردید.
نمادِ آن، ادولف هیتلر فاشیست :
نه صدای فرودستان،
بلکه ابزار مهار آنها.
الگو روشن است
و تکرارش خطرناک.
پهلویگرایی؛ فاشیسمِ بزکشده
پهلویگرایی امروز
نه نوستالژیِ بیضرر است
و نه اشتباهی ساده.
پروژهای است برای مهار مبارزه.
• خیابان را خطر میداند
• تشکل را مزاحم
• و مردم را غیرقابل اعتماد
بهجایش:
• رسانه
• سفارت
• و ژستهای نمایشی
در این منطق،
اگر مردم هم کشته شوند، مهم نیست؛
مهم این است که تصویر «کنترلشده» بماند
و پیام «اطاعت» ارسال شود—
حتی اگر مخاطبش رهبر او ترامپ فاشیست باشد.بخصوص که بعدش خور او را هم به مسخره می گیرند .
خطر اصلی کجاست؟
خطر اصلی سقوط یک رژیم نیست؛
خطر سرقتِ آینده پیش از پیروزی است.
وقتی مبارزه:
• از خیابان به سفارت منتقل میشود
• از تشکل به چهره
• از عدالت به نظم
آنچه ساخته میشود،
نظامی تازه است
بر ویرانههای امید.
جمعبندی: خط قرمز روشن
آنکس که
در کنار قدرتِ سرکوبگر
بر خون مردم لبخند میزند،
نه اشتباه کرده
نه فریب خورده.
او دشمن مستقیمِ مبارزهی مردم است.
نه تاج،
نه عمامه؛
نه سفارت،
نه منجی؛
نه نمایش،
نه اطاعت.
یا مردم فاعلِ تاریخاند
یا تاریخ،
بار دیگر،
بر جنازهی آنها نوشته میشود.
این تصویرِ بروکسل
هشدار است.
و هشدارها را
یا جدی میگیرند
یا به فاجعه میرسند.
مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر
دیدگاهتان را بنویسید