ایستادن با فاصله

نوشته شده توسط

در

ایستادن با فاصله

یادداشتی از منظر یک فرد مستقل

در پیکت روز شنبه ۲۴ ژانویه در میدان ترافالگار لندن، نیروهای چپ حضور داشتم؛ حضوری آگاهانه در کنشی که ماهیت آن نه تعیین رهبری آینده، بلکه اعتراض به خشونت عریان حاکمیت بود. در این میان، حضور جمعی از هواداران شورای ملی مقاومت، پرسشی را پیش کشید که پاسخ به آن تنها با احساس یا داوری اخلاقی ممکن نیست.

این وضعیت، بیش از هر چیز، نیازمند تحلیلی همه‌جانبه، طبقاتی و تاریخی از مسیر دستیابی به ایرانی آزاد و دموکراتیک است؛ تحلیلی فراتر از واکنش‌های مقطعی و صف‌بندی‌های شتاب‌زده.

از منظر یک ناظر مستقل، نقطه‌ی آغاز تحلیل نه نیت افراد است و نه هویت‌های اعلامی، بلکه نقش عینی نیروها در یک لحظه‌ی مشخص از مبارزه‌ی طبقاتی است. جامعه‌ی ایران امروز نه در وضعیت انقلاب پیروز قرار دارد و نه در مرحله‌ی قدرت دوگانه؛ بلکه در وضعیتی پیشاانقلابی، سرکوب‌شده و ناپایدار به‌سر می‌برد. در چنین شرایطی، پیکت و اعتراض خیابانی بیش از آن‌که میدان رقابت آلترناتیوهای سیاسی باشد، شکلی از مقاومت دفاعی توده‌ها در برابر سرکوب دولتی و نیز حضور نیروهای نئوفاشیستِ سلطنت‌طلب است.

در این سطح، هم‌زمانی نیروهای متفاوت در یک کنش مشخص، مادامی که تاکتیکی، محدود و بدون ادعای رهبری باقی بماند، الزاماً به معنای هم‌جبهگی سیاسی یا ائتلاف استراتژیک نیست. مارکسیسم به‌روشنی میان جبهه‌ی واحد علیه سرکوب و ائتلاف برای قدرت تمایز قائل است؛ تمایزی که نادیده‌گرفتن آن، بارها به شکست جنبش‌های رهایی‌بخش انجامیده است. تجربه‌ی انقلاب ۱۳۵۷ یکی از نمونه‌های روشن آن است.

با این‌همه، طرح این پرسش به‌معنای نفی ضرورت ایستادن مشترک در برابر سرکوب نیست. در شرایطی که خشونت دولتی و نیروهای نئوفاشیست می‌کوشند هر صدای اعتراضی را درهم بشکنند، ایستادن کنار هم ــ با حفظ استقلال سیاسی و پایگاه طبقاتی ــ می‌تواند ضرورتی موقت اما واقعی باشد. این کنار هم بودن نه تعلیق نقد است و نه انحلال تفاوت‌ها؛ بلکه تلاشی آگاهانه برای جلوگیری از پراکندگی و مصادره‌ی مبارزه است.

حضور نیروهای مختلف ــ به‌جز سلطنت‌طلبان و هواداران مداخله یا حمله‌ی نظامی ــ اگر در همین سطح محدود باقی بماند، در لحظه‌ی معین کارکردی واحد دارد: اعتراض به سرکوب. اما این حضور، هیچ پروژه‌ای را تطهیر نمی‌کند و هیچ جریانی را به بخشی از آلترناتیو رهایی‌بخش طبقه‌ی کارگر تبدیل نمی‌سازد.

از دیدگاه طبقاتی، سه مرز باید روشن و غیرقابل‌تخفیف باقی بماند:
نخست، رهبری جنبش؛ هیچ نیرویی با ساختار اقتدارگرا و جدا از سازمان‌یابی از پایین، نمی‌تواند مدعی نمایندگی توده‌ها شود.
دوم، آلترناتیو قدرت؛ پروژه‌ای که بر شوراها، تشکل‌های مستقل کارگری و دموکراسی توده‌ای استوار نباشد، آلترناتیو نیست، بلکه جابه‌جایی نخبگان است.
و سوم، حافظه‌ی تاریخی؛ مبارزه‌ی طبقاتی تاریخ را نه می‌بخشد و نه تطهیر می‌کند، بلکه آن را تحلیل می‌کند تا تکرار نشود.

برای من، پیکت امروز صحنه‌ی «وحدت» نبود؛ صحنه‌ی تمرین بود. تمرینِ دیدن تفاوت، بی‌آن‌که به حذف ختم شود؛ و تمرینِ ایستادن، بی‌آن‌که به وحدتِ دروغین بلغزد. فاصله وجود دارد و باید بماند. اما شاید در لحظه‌هایی که مردم زیر فشار و سرکوب له می‌شوند، بتوان با فاصله ایستاد؛ نه پشت به هم، و نه در هم حل‌شده.

این نه آشتی است، نه وحدت، و نه ائتلاف.
این فقط ایستادنِ آگاهانه‌ی نیروها و افراد مستقل است در برابر خشونت عریان قدرت؛
ایستادنی که می‌داند پس از آن، هر نیرو به کدام سمت تاریخ حرکت خواهد کرد.

به امید پیروزی کارگران و زحمتکشان،
و به امید روزی که هیچ نیرویی نتواند رنج مردم را نردبان قدرت خود کند.

کار، نان، مسکن، آزادی، دموکراسی شورایی

ناصر کمالی
۲۵ ژانویه ۲۰۲۶ – لندن

دیدگاه‌ها

یک پاسخ به “ایستادن با فاصله”

  1. بیژن نیم‌رخ
    بیژن

    تحلیل جالبی بود .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Persian
Powered by TranslatePress