من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم

نوشته شده توسط

در

من مرگِ هیچ عزیزی را باور نمی‌کنم،

نه به‌خاطر انکارِ واقعیت،
بلکه چون بعضی آدم‌ها
آن‌قدر ریشه‌دارند
که رفتنِ آن‌ها
اصلاً معنایی ندارد.

در این روزهای سنگین،
روزهای کشتارِ مردمانِ ایران،
روزهایی که زخم،
هم تازه بود و هم عمیق،
و نفس‌کشیدن
خودش کاری دشوار،

دوستان، یاران و رفقایی بودند
که با حضورشان،
با پیام‌های کوتاه و بلندشان،
با صدای تلفنی که از آن‌سوی خط
می‌لرزید و دل می‌داد،
کوشیدند مرهمی باشند
بر این زخمِ وارده.

شاید هیچ کلمه‌ای
نتواند فقدان را جبران کند،
اما همین «یادت هستیم»،
همین «کنارت هستیم»،
همین صداهای آشنا
در دلِ تاریکِ این روزها
شعله‌ای بزرگ بود
که نمی‌گذاشت
من در غمِ خود خاموش شوم.

گاهی یک صدا،
نه برای پاسخ،
فقط برای شنیده‌شدن،
جان را نگه می‌دارد.

از همه‌ی شما،
رفقا، دوستانِ دور و نزدیک،
که بی‌ادعا، بی‌منت،
انسان‌بودن را به نمایش گذاشتید
و نخواستید این سوگ
مرا در تنهایی فرو بپوساند،
صمیمانه سپاسگزارم.

زخم هست،
درد هست،
اما گرمای رفاقت
نمی‌گذارد
انسان
کاملاً فروبریزد.

من مرگِ هیچ عزیزی را باور نمی‌کنم؛
آن‌ها
در مهربانیِ شماها،
در صداها،
در یادها،
و در ادامه‌ی راه،
زنده می‌مانند.

ناصر کمالی
۱۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶ – لندن

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Persian
Powered by TranslatePress