بازار مکاره جنبش

نوشته شده توسط

در

بازار مکارهٔ جنبش

از سلبریتیِ بوی‌کباب‌شنیده تا مهرهٔ جایزه‌بگیرِ آماده‌مصرف

آنچه امروز به‌نام «جنبش»، «اپوزیسیون» یا «صدای مردم» عرضه می‌شود، در بسیاری موارد نه امتداد یک مبارزهٔ اجتماعیِ طبقاتی ، بلکه بازاری آشفته از چهره‌ها، پروژه‌ها و روایت‌های فروشی است. بازاری که در آن اعتراض از کنش جمعیِ مادی، به کالایی رسانه‌ای بدل شده: قابل بسته‌بندی، قابل مصرف، و قابل کنار گذاشتن.

این وضعیت تصادفی نیست؛ محصول پیوندی است میان سرمایه‌داری جهانی، نهادهای سیاسی غربی، و رژیمی که از تفرقه، و بی‌سازمانی اپوزیسیون مترقی بیشترین سود را می‌برد.

گردش مهره‌ها؛ وقتی سرمایه قهرمان می‌سازد و می‌سوزاند

سرمایه‌داری متأخر به رهبر واقعی نیاز ندارد؛

او چهرهٔ قابل‌مدیریت می‌خواهد.

وقتی مهره‌هایی مانند پهلوی، علینژاد، اسماعلیون ، سلبریتی های سوخته شده و شبکه‌های وابسته، کارایی سیاسی خود را از دست می‌دهند—نه اخلاقاً، بلکه عملی و کارکردی—سرمایه آن‌ها را کنار می‌گذارد؛ بی‌سروصدا، بدون اعلام شکست. سپس الگوی تازه‌ای را برجسته می‌کند:

چهره‌هایی شبیه María Corina Machado؛ پالایش‌شده در شبکه‌های NGO، مناسب مصرف رسانه‌ای، ارتباط با جنبش مردم و  در مناسبات تولید.

این‌ها نه برای پیروزی جنبش، بلکه برای مدیریت بحران بدون تغییر ساختار به میدان می‌آیند. اعتراض تا جایی مجاز است که به مالکیت، انباشت و نظم اقتصادی دست نزند.

سلبریتیسم سیاسی؛ بوی کباب و خطای تاریخی

در کنار این الگو، نوع دیگری از مهره‌سازی فعال شد: سلبریتیِ داخلی با سرمایهٔ نمادین فرهنگی.

ترانه علیدوستی نمونهٔ روشن این وضعیت است؛ نه به‌دلیل نیت فردی، بلکه به‌سبب جایگاهی که ساختار قدرت برای او تعریف کرد.

او نه رهبر سیاسی است، نه سازمان‌دهنده، نه نمایندهٔ طبقه‌ای مشخص. اما شهرت، تصویر، بدن و امکان بازنمایی رسانه‌ای، او را به‌سرعت وارد چرخهٔ مصرف سیاسی کرد.

اینجا مسئله شجاعت فردی نیست؛ مسئله این است که سرمایه، شجاعت را هم کالایی می‌کند.

وقتی «بوی کباب» به مشام سلبریتی می‌رسد، این توهم شکل می‌گیرد که با چند موضع‌گیری نمادین می‌توان:

• جای خالی رهبری اجتماعی را پر کرد،

• صدای طبقات فرودست شد،

• و نقش تاریخی ایفا کرد.

اما در عمل:

• اعتراض از خیابان به تصویر منتقل می‌شود،

• رنج جمعی به روایت فردی تقلیل می‌یابد،

• سیاست به صحنهٔ نمایش اخلاقی بدل می‌گردد.

در این میان، هم رژیم اسلامی نفس می‌کشد و هم سرمایهٔ جهانی ساختار را دست‌نخورده نگه می‌دارد.

زن، زندگی، آزادی؛ شرافت اخلاقی، فقر طبقاتی

جنبش «زن، زندگی، آزادی» از نظر انسانی و اخلاقی شریف و ضروری بود؛ اما از نظر ساختاری فاقد ستون فقرات طبقاتی.

پیامد روشن بود:

• طبقهٔ متوسط آن را به مطالبه‌ای اصلاحی فروکاست،

• رسانه‌ها آن را هویتی و فردی کردند،

• سلبریتی‌ها آن را تصویری ساختند،

• و طبقهٔ کارگر—نیروی تعیین‌کنندهٔ تاریخ—غایب ماند.

جنبشی که رهبری‌اش از دل مناسبات کار و تولید بیرون نیاید، یا مصادره می‌شود، یا خنثی، یا به پروژه‌ای موقت بدل می‌گردد.

اتهام‌زنی، فروپاشی درونی و سود دوگانهٔ قدرت

فضای اتهام‌زنی، تخریب متقابل و جنگ روایت‌ها، خطای فردی نیست؛ تکنیک مدیریت بحران است.

در این فضا:

• نیروها به جان هم می‌افتند،

• اعتماد اجتماعی فرسوده می‌شود،

• و سرکوب «ضروری» جلوه می‌کند.

رژیم اسلامی از این تفرقه سود مستقیم می‌برد. هم‌زمان، نهادهایی مانند European Parliament با ژست‌های حقوق‌بشری:

• قطعنامه می‌دهند،

• عکس یادگاری می‌گیرند،

• و در پشت پرده، کانال‌های اقتصادی و امنیتی را باز نگه می‌دارند.

این همان سیاست «گیسو بریدن» است: نمایش اعتراض بدون قطع رابطهٔ مادی با قدرت.

چرا فقط جنبشِ دارای رهبری طبقاتی پیروز می‌شود؟

تجربهٔ تاریخ ساده و بی‌رحم است:

• آزادی بدون نان پایدار نیست،

• هویت بدون اقتصاد، قابل معامله است،

• و جنبش بدون طبقه، قابل خرید و فروش.

تنها جنبشی شانس پیروزی دارد که:

• رهبری‌اش جمعی و سازمان‌یافته باشد،

• از دل نیروی کار برخیزد،

• و هدفش تغییر ساختار باشد، نه تعویض چهره.

باقی، هرچقدر پرشور، در بازار مکارهٔ سیاست مصرف می‌شوند

جمع‌بندی

این نه خیانت افراد است، نه بدشانسی یک جنبش؛

این منطق قدرت در عصر سرمایه‌داری متأخر است.

تا وقتی سلبریتی جای کارگر بنشیند،

تصویر جای سازمان را بگیرد،

و اخلاق فردی جای برنامهٔ اجتماعی،

هر فریادی

یا خاموش می‌شود

یا به‌نام آزادی، علیه آزادی معامله می‌گردد.

دیگ، جای دیگری می‌جوشد.

رفرنس‌های تحلیلی (چارچوب نظری)

• Harvey, D. (2010). The Enigma of Capital

• Fraser, N. (2017). Crisis of Care and Capitalism

• Tilly, C. (2004). Social Movements, 1768–2004

• Contemporary analyses of hegemony and civil society (Gramscian framework)

For theoretical framework, see Harvey; Fraser; Tilly.

ناصر کمالی

دسامبر ۲۰۲۵ لندن

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Persian
Powered by TranslatePress