قهرمانسازی رسانهای و انحراف مبارزهٔ طبقاتی
تحلیلی مارکسیستی با ارجاع به گرامشی و نقش زنان در مبارزهٔ طبقاتی
در لحظات بحرانیِ مبارزهٔ اجتماعی ـ زمانی که توازن قوا ناپایدار است و امکان گشایش رادیکال وجود دارد ـ نیروهای ارتجاعی و حاکم همواره میکوشند صفوف مبارزه را بههم بریزند، معنا را مخدوش کنند و رهبری را از درون خالی سازند. این وضعیت نه یک استثنا، بلکه یکی از قوانین بازتولید قدرت در سرمایهداری متأخر است؛ جایی که سرکوب عریان با مدیریت ایدئولوژیک تکمیل میشود.
در چنین بزنگاههایی، رسانههای وابسته به سرمایهداری ـ از جمله BBC Persian ـ نقشی کلیدی ایفا میکنند. این نقش نه صرفاً «بازتاب واقعیت»، بلکه مداخلهای فعال در جهتدهی به مبارزه است.
از طریق قهرمانسازی از سلبریتیها، برجستهسازی کنشهای فردی و جایگزینکردن نماد بهجای سازمان، تلاش میشود خلأ رهبری بهصورت کنترلشده پر شود؛ رهبریای که نه از دل مبارزهٔ طبقاتی، بلکه از دل مناسبات فرهنگیِ سرمایه بیرون میآید.
از منظر مارکسیستی، این مداخله بخشی از جنگ طبقاتی در سطح ایدئولوژی است؛ جایی که بورژوازی میکوشد میدان نبرد را از مناسبات تولید به سپهر نمایش و روایت منتقل کند تا تضادهای مادی را بیاثر سازد. پیامد این فرایند، انحراف مبارزه از مسیر سازمانیابی جمعی بهسوی پراکندگی، هیجانهای زودگذر و سیاست هویتیِ بدون پایگاه طبقاتی است.
در اینجا رجوع به اندیشهٔ آنتونیو گرامشی راهگشاست. گرامشی در تحلیل «بحران هژمونی» نشان میدهد که طبقهٔ حاکم، هنگامی که رضایت اجتماعیاش فرو میریزد، به راهحلهای موقتی، نمادین و کاریزماتیک پناه میبرد. قهرمانسازی رسانهای دقیقاً یکی از این راهحلهاست:
ابزاری برای بازسازی هژمونی بدون تغییر ساختار.
در این فرایند، زن بهعنوان سوژهای نمادین و بیخطر بازتعریف میشود؛ نه زنِ کارگرِ درگیرِ تولید و بازتولید اجتماعی، بلکه زنِ «قابلمصرف رسانهای». چنین بازنماییای، ستم جنسیتی را از پیوندش با استثمار طبقاتی جدا میکند و آن را به مطالبهای فردی و اخلاقی تقلیل میدهد. این همان نقطهای است که فمینیسم لیبرال با منطق سرمایهداری همراستا میشود:
ستم را میبیند، اما ریشهٔ مادی آن را نه.
از منظر گرامشی، نقش زنان در مبارزهٔ طبقاتی نه در نمادبودن، بلکه در کنش ارگانیک آنها معنا مییابد؛ زنانِ کارگر، معلم، پرستار، کارگر خدماتی و بیکار، بهعنوان بخشی از طبقهای که همزمان تحت ستم جنسیتی و استثمار اقتصادی قرار دارد. رهایی زنان، در این افق، نه پروژهای جداگانه، بلکه جزئی جداییناپذیر از پروژهٔ رهایی طبقاتی است.
بنابراین، حمایت بیقیدوشرط از رهبریسازیهای رسانهای ـ بهویژه در لحظات بحرانی ـ بهمعنای واگذاری میدان به بورژوازی لیبرال است؛ بورژوازیای که میکوشد با چهرهسازی، انرژی رادیکال مبارزه را مهار و بیخطر کند. این مسیر نه به رهایی، بلکه به بازتولید نظمی میانجامد که ستم مردسالارانه و استثمار سرمایهدارانه را در هم تنیده است.
جمعبندی
در بحران مبارزه، وظیفهٔ نیروهای سوسیالیست نه سکوت است و نه دنبالهروی از نمادهای آماده؛ بلکه مداخلهٔ آگاهانه برای بازگرداندن مبارزه به محور طبقاتی، سازمانیابی جمعی و ساختن هژمونی از پایین.
رهایی زنان تنها زمانی ممکن است که زن از «تصویر» به سوژهٔ سازمانیافتهٔ تاریخ بدل شود؛ و این نه در استودیوهای رسانهای، بلکه در پیوند زنده با مبارزهٔ طبقاتی تحقق مییابد.
ناصر کمالی
دسامبر ۲۰۲۵ لندن #
دیدگاهتان را بنویسید