باد شمال، باد لیمر، و دلِ خالو

نوشته شده توسط

در

وقتی باد شمال و باد لیمر رو بشناسی، انگار خود دریا رو شناخته‌ای…

باد شِمال که می‌پیچه، اولش انگار چیزی نیس…

یه نسیم خُنُک که می‌زنه به صورتت، دل آدم وا می‌شه.

ولی کم‌کم صداش می‌پیچه تو گوش، طوف‌ دَر طوف.

هوا صاف می‌شه، آسمون آبی‌تر، ولی دلِ دریا یخ می‌کنه.

باد شمال، مثل پیره‌مردی‌ه که اخم کرده، آروم نمی‌زنه؛ تیز و پیوسته‌س.

دلِ لنج‌ها رو یخ می‌کنه، جاشوها کاپشنو تا گلو بالا می‌کشن.

تو روزای شمال، کار سخته، ولی می‌شه رفت دریا، اگه دل نلرزه.

شِمال، باد فصل‌هاس، بادِ حساب‌شده‌س؛ هشدار می‌ده، ولی می‌شه باهاش کنار اومد.

اما…

لیمر، او دیگه یه چیز دیگه‌س خالو

باد لیمر، دیو دریاست!

نه خبر می‌ده، نه رحم می‌کنه.

یه‌هو می‌کوبه، هم به بام خونه، هم به دِلِ لنج، هم به دلِ ناخدا.

موج از ته بلند می‌شه، صداش با غُرش می‌آد، مث دل خشمگین آدمی که یه عمر ساکت بوده.

دکل می‌لرزه، شیشه‌ی پنجره می‌لرزه، دلِ آدمم همین‌طور.

در اون لحظه‌س که می‌فهمی کی ریشه داشته، کی نه…

درختای بی‌ریشه شروع می‌کنن به لرزیدن، بَرگ‌ بَرگ‌ می‌ریزونن، سایه‌سارشون می‌ریزه رو خاک.

ولی اونایی که دلشون به خاک بنده، وایمیسن.

نخل‌ه، پا تو خاک داره.

و شیلو، همون جلبک دریایی…

نرمه، بی‌صداست، ولی هرچی موج بکوبه، باز خودش رو می‌چسبونه به سنگ، به ته دریا، ول‌کن نیس.

شیلو هم خودش یه درسه، مثل بعضی آدم‌ها…

نرمن، ولی کنده نمی‌شن. صدا ندارن، ولی می‌مونن.

باد لیمر که می‌آد، خیلی چیزا رو با خودش می‌بره،

ولی یه چیزایی هم جا می‌ذاره: فهم، پختگی، دلِ آروم بعدِ تلاطم.

آره خالو…

خالو که دلش مثل دریاست، صافِ صاف…

ولی اگه بخواد، یه‌هو مثل لیمر، می‌تونه همه‌چی رو زیر و رو کنه.

نه از روی خشم، از روی ریشه‌داری.

همیشه که ساکت و نرم نیست،

گاهی مثل باد قوس، با همون دلی که می‌تونه بِتوفه،

آرامش هم می‌آره.

قصه‌ی باد شمال و لیمر، قصه‌ی زندگیه…

باد شمال، بادِ روزگاره؛

باد لیمر، نفسِ خشمگینِ دریاست.

اما خالو ـ که هم دلِ شمال داره، هم صبر شیلو، هم طوفان لیمر ـ

بلده چه وقت بمونه، چه وقت بکَنه، چه وقت مثل قوس، بی‌صدا بیاد و دل‌ها رو نرم کنه.

یا کَنده می‌شی،

یا محکم‌تر از قبل می‌شی…

یا مث شیلو، خودتو می‌چسبونی به زندگی،

حتی اگه دریا خشمگین باشه…

پیوست واژه‌ها:

طوف‌طوف:

تعبیری بوشهری برای صدای پی‌درپی و پیچنده‌ی باد یا موج. وقتی باد موج‌وار و پشت‌سرهم می‌وزه و صداش تو گوش می‌پیچه، می‌گن “باد داره طوف‌طوف می‌کنه”.

شیلو:

نوعی جلبک دریایی در سواحل جنوب، نرم و لیز، که با هر موجی می‌لرزه اما کنده نمی‌شه. استعاره‌ای از آدم‌های بی‌صدا ولی استوار.

باد لیمر:

بادی تُند، بی‌خبر و هولناک که از سمت دریا به خشکی می‌کوبه. نشونه‌ی خشم دریاست. وقتی می‌وزه، هیچ لنجی جرأت رفتن به دل دریا رو نداره.

باد شمال:

بادی سرد و پیوسته که از شمال می‌وزه. منظم و قابل پیش‌بینیه. نماد دوران‌های سختِ اما قابل مدیریت زندگی‌ست.

باد قوس:

بادی موسمی که از شرق به غرب می‌وزه. معمولاً در آذرماه می‌آد و همراه با خودش بارون، خنکی، و آرامش میاره. نماد بازگشت نرمی و زندگی‌ست.

بِتوفه:

از ریشه‌ی توفیدن؛ به معنی وزیدن ناگهانی و شدید باد یا خروشیدن خشم. وقتی چیزی یا کسی یک‌باره می‌خروشه یا می‌کوبه، می‌گن «بِتوفه». در متن، یعنی طوفان درونی یا واکنش قاطع.

جاشو:

کارگران یا ملوانانی که روی لنج‌ها کار می‌کنن. وظیفه‌شون بستن طناب، انداختن یا بالا کشیدن تور، کمک به ناخدا و اداره‌ی لنج در سفرهای دریاییه.

آروم نمی‌زنه:

اصطلاحی برای توصیف باد یا کسی که با شدت و بی‌وقفه می‌کوبه. یعنی نه نرمه، نه مهربون؛ تند و مستقیم می‌زنه.

ناصر کمالی 

می ۲۰۲۵ لندن

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Persian
Powered by TranslatePress