خستهم خالو… دلم پُرِ پُره…
ای خستگی! کسی نمیدونه از کجا میآیه!
نه از کار، نه از راه، نه از بار زندگی…
یه خستگی که میپیچه دور گلوت،
مثل خیتی که خَلبوس شده،
گره سفت خورده باشه به گَسار.
همیجور که خیتتو برمیداری،
میخوای بزنی به او…
سی هداک!
شاید یه ماهی مید،
شاید یه ماهی خارو،
شاید قسمت یه راشگو باشه…
ولی نه خالو… نمیذاره.
سروکلهاش پیدا میشه!
نه که کاری داشته باشه،
نه که دلش بخواد کمکی بکنه…
نه!
میچه دور پات،
عینهو گربهی لجدار،
زُل میزنه تو چشت،
که یعنی:
«کجا؟ کی گفته تو حق داری امروز حالت خوش باشه؟»
مو نمیدونم از کجا میآیه،
از کدوم در میخزه تو دل روز!
فکر میکنه همهی ماهیهای دریا،
قواله خوردهس به نام او!
فکر میکنه خنده و شادی آدمها،
سهم ارث باباشه…
آخرش هم یه جوری میشه که تو، خالو…
همون که خیت انداخته بودی واسه امید، واسه فراموشی،
مینشینی، ساکت،
اونو نگاه میکنی.
نه از ترس، نه از مهربونی…
از اینکه نمیخوای با خودت بجنگی،
با دلت بجنگی…
نمیخوای زخم را تازه کنی…
ای خالو…
خستگی بعضی وقتا، یه آدمه…
یه صداست…
یه سایهس که نمیذاره دریا، دریا بمونه.
ولی باز…
فردا…
مو، خیتمو میندازم.
شاید…
شاید یه شوریده،
از ته دل تاریکی،
بیاد بالا،
بزنه به خیتِ خالو،
و بگه:
«تو هنوز امید داری…
هنوزم میارزه بزنی به او!
اما جاش…
کسی نمیدونه.»
پیوست واژهها:
• خیت: ریسمان ماهیگیری
• خلبوس: گره خوردن یا پیچیدن خیت
• خیتی که خلبوس شده: خیتی که گره خورده؛ باید با حوصله باز بشه
• قواله: سند یا نشانهی مالکیت؛ در اینجا کنایه از تصاحب ناعادلانه
• گربهی لجدار: موجود یا انسانی سمج و ولنکن؛ اشاره به خستگیِ چسبنده و آزاردهنده
• مو باز برگشتم!: در ظاهر صدای راوی است، اما در واقع صدای خستگی است؛ همان مهمان بیدعوت
• او: در گویش بوشهری، بهویژه در جمله «بزنی به او»، به معنای آب یا دریاست؛ نماد مواجهه با ناشناخته
• گَسار: سنگهای درشت کف دریا؛ نماد بندشدگی و مانع
• میچه دور پات: یعنی دور پا چرخیدن و مزاحمت
• ماهی خارو: نوعی ماهی در بوشهر با بدن پر از خار
• خار: در بوشهر به معنای استخوان ماهی
• میندازم: یعنی خیت را به آب میاندازم برای صید
• شوریده: نوعی ماهی جنوب؛ در اینجا کنایه از امیدِ پنهان و ناگهانی
• سی هداک!: اصطلاح بوشهری برای آماده شدن جهت ماهیگیری؛ نوعی صدا یا صیغه انگیزشی
ناصر کمالی
مه ۲۰۲۵ – لندن
دیدگاهتان را بنویسید