فصل اول: مهاجرت و تبعید؛ تمایزهای حقوقی، هویت سیاسی و موقعیت اجتماعی

ناصر کمالی · روان‌شناسی مهاجرت و تبعید — جلد اول

زندگی بیرون از کشور زادگاه، تجربه‌ای یکسان نیست. افراد ممکن است در یک شهر زندگی کنند، زبان مشترکی داشته باشند و حتی از یک کشور آمده باشند، اما نسبت آنان با گذشته، جامعهٔ میزبان و امکان بازگشت، تفاوت‌های بنیادی داشته باشد. برای ورود به بحث روان‌شناسی مهاجرت و تبعید، ابتدا باید این تفاوت‌ها را بشناسیم و میان سه سطح تمایز بگذاریم: وضعیت حقوقی، هویت فردی و جمعی، و شرایط واقعی زندگی.

نقطهٔ آغاز این فصل، بررسی دو گرایش هویتی است: کسانی که خود را «تبعیدی» می‌نامند و کسانی که هویت «مهاجر» را برای توضیح زندگی خود مناسب‌تر می‌دانند. این تقسیم‌بندی، چارچوبی تحلیلی برای طرح پرسش است؛ تمام افراد خارج از کشور را در دو گروه ثابت و کاملاً جدا قرار نمی‌دهد. ممکن است فردی از نظر حقوقی شهروند کشور میزبان باشد، از نظر اجتماعی بخشی از جامعهٔ مهاجران به شمار آید و همچنان خود را تبعیدی بداند. بنابراین، نامی که شخص برای خود انتخاب می‌کند، با عنوانی که در پروندهٔ اداری او ثبت شده، الزاماً یکسان نیست.

رویکرد من در این مجموعه، پژوهش دربارهٔ ابعاد روان‌شناختی، اجتماعی و سیاسی مهاجرت و تبعید است. اشاره به مفاهیم و اسناد حقوقی، برای روشن کردن شرایطی است که بر زندگی و سلامت روان افراد اثر می‌گذارند؛ این مباحث به قصد ارائهٔ مشاورهٔ حقوقی یا تفسیر پرونده‌های فردی مطرح نمی‌شوند.

مهاجر، پناهجو و پناهنده: تعریف‌های متفاوت

واژهٔ «مهاجر» در حقوق بین‌الملل تعریف واحد و جهان‌شمولی ندارد. سازمان بین‌المللی مهاجرت در واژه‌نامهٔ خود، آن را اصطلاحی گسترده برای افرادی به کار می‌برد که از محل اقامت معمول خود جابه‌جا می‌شوند؛ این جابه‌جایی می‌تواند دلایل و وضعیت‌های حقوقی متفاوتی داشته باشد. در بحث حاضر، تمرکز ما بر مهاجرت بین‌المللی، یعنی انتقال زندگی به کشوری دیگر است. محدود کردن مهاجرت به رفتنِ کاملاً داوطلبانه برای رفاه بیشتر، پیچیدگی تجربه‌های واقعی را نادیده می‌گیرد. [۱]

«پناهجو» فردی است که درخواست حمایت بین‌المللی او هنوز به‌طور نهایی بررسی نشده است. «پناهنده» معنای حقوقی مشخص‌تری دارد. مطابق مادهٔ ۱ کنوانسیون ۱۹۵۱، در تعریف اصلی این سند، پناهنده فردی است که خارج از کشور تابعیت خود قرار دارد و به‌دلیل ترس موجه از آزار و تعقیب بر پایهٔ نژاد، مذهب، تابعیت، عضویت در یک گروه اجتماعی معین یا عقیدهٔ سیاسی، نمی‌تواند یا نمی‌خواهد از حمایت آن کشور برخوردار شود. تعریف، وضعیت افراد بی‌تابعیت خارج از کشور اقامت معمول پیشینشان را نیز در بر می‌گیرد. [۲، ۳]

در نتیجه، پناهندگی فقط به فعالان سیاسی اختصاص ندارد و مهاجرت نیز لزوماً عاری از اجبار نیست. علت خروج، نیاز به حمایت و عنوان حقوقی فرد باید جداگانه بررسی شوند.

تبعید به‌عنوان تجربه و هویت سیاسی

در چارچوب این مجموعه، «تبعید» به تجربه‌ای اشاره دارد که در آن خروج از کشور، یا ادامهٔ ماندن در خارج، با اجبار، تهدید، سرکوب یا ناممکن بودن بازگشت امن پیوند دارد. این تعریف تحلیلی را نباید معادل یک عنوان مستقل در نظام حقوقی پناهندگی دانست.

برای کسی که خود را تبعیدی می‌داند، دوری از کشور ممکن است ادامهٔ یک رابطهٔ سیاسی حل‌نشده باشد. او در جامعه‌ای دیگر زندگی می‌کند، اما مسئلهٔ سرکوب، آزادی، عدالت یا سرنوشت هم‌فکرانش همچنان در تعیین معنای زندگی او حضور دارد. در این برداشت، تبعید تنها محل سکونت را توضیح نمی‌دهد؛ نسبت فرد با قدرت و با امکان بازگشت را نیز بیان می‌کند.

از همین منظر می‌توان ادبیات، سینما و دیگر تولیدات فرهنگی تبعید را بررسی کرد: آثاری که تجربهٔ جدایی اجباری، حافظهٔ سرکوب، فقدان و اعتراض در آن‌ها جایگاه برجسته‌ای دارد. بااین‌حال، صرف تولید یک اثر در خارج از کشور برای نامیدن آن به‌عنوان «اثر تبعیدی» کافی نیست؛ زمینهٔ تولید، محتوای اثر و تلقی خالق آن نیز باید بررسی شوند.

فرض تحلیلی این فصل آن است که در برخی جمع‌های تبعیدی، فعالیت سیاسی می‌تواند عامل پیوند میان افرادی با دیدگاه‌های متفاوت باشد. مخالفت با سرکوب یا دفاع از حقوق انسانی، گاهی زمینهٔ همکاری فراهم می‌کند، بدون آنکه اختلاف‌های ایدئولوژیک از میان بروند. این پیوند نه همیشگی است و نه تضمین‌کنندهٔ اتحاد؛ برای شناخت دوام یا شکست آن باید تجربهٔ هر جمع را مطالعه کرد.

هویت مهاجر و فاصله‌گذاری با تبعید

در گرایش دوم، برخی افراد ترجیح می‌دهند زندگی خود را با عنوان «مهاجر» توضیح دهند. ممکن است برای آنان کار، تحصیل، خانواده، رفاه یا ساختن آینده در جامعهٔ میزبان محور اصلی باشد. برخی نیز آگاهانه از هویت تبعیدی و محیط‌های سیاسی فاصله می‌گیرند.

این فاصله‌گذاری می‌تواند در انتخاب روابط، حضور در برنامه‌های فرهنگی، شیوهٔ معرفی خود یا سبک زندگی دیده شود. ظاهر و پوشش نیز ممکن است بخشی از این معرفی باشند، اما به‌تنهایی معیار قابل‌اعتمادی برای تعیین موضع سیاسی یا هویت فرد نیستند. برای تحلیل، باید معنایی را که خود شخص به انتخاب‌هایش می‌دهد، در کنار رفتار و شرایط زندگی او قرار داد.

دوری از جمع‌های سیاسی نیز علت واحدی ندارد. ممکن است با اختلاف عقیده، نگرانی برای خانواده، خستگی از منازعات، تجربهٔ ناخوشایند تشکیلاتی یا اولویت‌های زندگی مرتبط باشد. این احتمال‌ها، پرسش‌های پژوهشی‌اند؛ بدون شواهد نمی‌توان یکی را دربارهٔ همهٔ افراد درست دانست. همچنین نمی‌توان فرض کرد هر تبعیدی فعال سیاسی است یا هر مهاجر از سیاست کناره گرفته است.

امکان بازگشت و مسئلهٔ تابعیت دوگانه

یکی از تفاوت‌های مهم، امکان بازگشت است. فردی که می‌تواند با امنیت نسبی به کشور زادگاه سفر کند، با کسی که بازگشت برای او خطر بازداشت یا آزار دارد، از امکان‌های یکسانی برخوردار نیست. این تفاوت باید در بررسی رابطه با خانواده، سوگ، تعلق و برنامه‌ریزی آینده مورد توجه قرار گیرد.

بااین‌حال، گزاره‌ای مانند «اکثر قریب به اتفاق مهاجران به کشور خود سفر می‌کنند» به داده دربارهٔ جمعیت مشخص، دورهٔ زمانی و شرایط سفر نیاز دارد. در این مجموعه، چنین مشاهده‌ای را باید موضوع تحقیق قرار داد، نه نتیجه‌ای از پیش اثبات‌شده.

اصطلاح رایج «دوپاسپورتی» نیز جایگزین تعریف دقیق تابعیت دوگانه نیست. تعداد مدارک سفر، معیار کافی برای تعیین هویت تبعیدی، موضع سیاسی یا میزان امنیت فرد در کشور مبدأ محسوب نمی‌شود.

در حقوق پناهندگی، کسب تابعیت تازه همراه با برخورداری از حمایت کشور جدید، یا برخی اقدامات داوطلبانه در رابطه با کشور مبدأ، می‌تواند بر ادامهٔ وضعیت پناهندگی اثر بگذارد. بااین‌حال، کمیساریای عالی پناهندگان تصریح می‌کند که سفر موقت به کشور مبدأ لزوماً به‌خودی‌خود موجب پایان وضعیت پناهندگی نیست. موضوع باید بر اساس شرایط و قواعد قابل‌اعمال بررسی شود. تغییر وضعیت حقوقی نیز به‌تنهایی معنای تجربه‌شدهٔ تبعید را تعیین نمی‌کند. [۳، ۴]

اسناد اصلی بین‌المللی

برای فهم حقوق مهاجران و پناهندگان، یک سند واحد کافی نیست. مجموعه‌ای از اسناد حقوق بشری، معاهدات تخصصی و چارچوب‌های همکاری باید در نظر گرفته شود. موارد زیر، مهم‌ترین پایه‌های بحث این فصل‌اند؛ فهرست کامل همهٔ قوانین بین‌المللی، منطقه‌ای و ملی نیستند.

اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر، ۱۹۴۸: مادهٔ ۹ تبعید خودسرانه را منع می‌کند؛ مادهٔ ۱۳ حق ترک هر کشور، از جمله کشور خود، و بازگشت به کشور خود را بیان می‌کند؛ مادهٔ ۱۴ نیز حق جست‌وجو و بهره‌مندی از پناهندگی در برابر آزار را به رسمیت می‌شناسد. این حق را نباید معادل پذیرش خودکار درخواست در هر کشور دانست. اعلامیه، خود یک معاهده نیست و جایگاه آن با کنوانسیون‌های الزام‌آور تفاوت دارد. [۵]

کنوانسیون وضعیت پناهندگان، ۱۹۵۱، و پروتکل ۱۹۶۷: این دو سند پایهٔ اصلی نظام بین‌المللی حمایت از پناهندگان‌اند. پروتکل، دامنهٔ زمانی تعریف اولیه را گسترش داد و محدودیت عمومی آن به وقایع پیش از ۱۹۵۱ را کنار گذاشت. اصل محوری کنوانسیون، منع بازگرداندن پناهنده به جایی است که زندگی یا آزادی او به دلایل مقرر در کنوانسیون در معرض تهدید قرار می‌گیرد. مادهٔ ۳۳ این اصل و استثناهای محدود آن را بیان می‌کند. [۳]

میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، ۱۹۶۶: مادهٔ ۱۲ آزادی ترک کشور را، با محدودیت‌های مقرر در همان ماده، به رسمیت می‌شناسد و محروم کردن خودسرانهٔ فرد از ورود به کشور خودش را منع می‌کند. این سند برای بحث دربارهٔ نسبت دولت، تابعیت و حق بازگشت اهمیت دارد. [۶]

کنوانسیون منع شکنجه، ۱۹۸۴: مادهٔ ۳ دولت‌های عضو را از اخراج، بازگرداندن یا استرداد فرد به کشوری منع می‌کند که دلایل اساسی برای باور به خطر شکنجهٔ او در آن وجود دارد. این حمایت، صرفاً وابسته به شناخته شدن فرد به‌عنوان پناهنده نیست. [۷]

دو پیمان جهانی سال ۲۰۱۸: «پیمان جهانی برای مهاجرت ایمن، منظم و قاعده‌مند» و «پیمان جهانی پناهندگان»، دو چارچوب جداگانه برای همکاری بین‌المللی‌اند. برخلاف معاهدات یادشده، خودشان الزام حقوقی ایجاد نمی‌کنند. پیمان پناهندگان بر حمایت از کشورهای میزبان، خوداتکایی پناهندگان و راه‌حل‌های پایدار تأکید دارد. [۸، ۹]

وجود این اسناد به معنای اجرای یکسان حقوق در همهٔ کشورها نیست. عضویت دولت‌ها در معاهدات، قوانین داخلی و سازوکارهای اجرایی نیز باید بررسی شوند.

طبقه، منابع و برخورد با جامعهٔ میزبان

برای توضیح تفاوت زندگی تبعیدیان و مهاجران، عنوان هویتی کافی نیست. باید خاستگاه طبقاتی و موقعیت کنونی فرد را نیز شناخت: درآمد، مسکن، تحصیلات، اعتبار شغلی، مهارت زبانی و شبکهٔ حمایت.

پرسش این است که فرد با چه منابعی وارد جامعهٔ تازه شده و چه فرصت‌هایی در اختیار دارد. آیا برای یادگیری و جست‌وجوی کار مناسب زمان دارد، یا از ابتدا زیر فشار تأمین معاش است؟ آیا موقعیت پیشین خود را حفظ کرده، یا با کاهش جایگاه اجتماعی روبه‌رو شده است؟ این پرسش‌ها مانع می‌شوند تفاوت‌های ناشی از نابرابری را صرفاً به شخصیت یا اراده نسبت دهیم.

در بررسی تغییر مواضع سیاسی نیز باید پرسید جابه‌جایی طبقاتی، منافع تازه و میل به پذیرش اجتماعی چه نقشی داشته‌اند. این‌ها فرضیه‌هایی برای تحقیق‌اند و پاسخشان باید از شواهد به دست آید.

از تمایز اجتماعی به بررسی روان‌شناختی

این فصل زمینهٔ ورود به بحث سلامت روان را فراهم می‌کند. سازمان جهانی بهداشت، تجربه‌های پیش از خروج، مسیر جابه‌جایی، وضعیت حقوقی، شرایط کار و مسکن، تبعیض و دسترسی به حمایت را از عوامل مرتبط با سلامت روان مهاجران و پناهندگان می‌داند. بنابراین، تحلیل روان‌شناختی باید زندگی فرد را در تمام این مراحل ببیند. [۱۰]

در فصل‌های بعد خواهیم پرسید هویت تبعیدی یا مهاجر چگونه با تعلق، سوگ، اعتماد، فعالیت سیاسی و سازگاری ارتباط پیدا می‌کند. آیا جمع سیاسی برای فرد منبع حمایت است یا میدان تعارض؟ آیا فاصله گرفتن از آن، احساس استقلال ایجاد می‌کند یا به انزوا می‌انجامد؟ امکان بازگشت چه معنایی برای او دارد؟

پاسخ را نمی‌توان از نامی که فرد بر خود گذاشته استخراج کرد. باید روایت، شرایط و رفتار او را شنید و بررسی کرد. تمایز میان مهاجرت و تبعید زمانی به شناخت کمک می‌کند که تفاوت‌های واقعی را آشکار سازد و به قالبی برای داوری از پیش تعیین‌شده تبدیل نشود.

منابع فصل اول

۱. International Organization for Migration. (2019). Glossary on Migration. International Migration Law, No. 34. https://publications.iom.int/books/international-migration-law-ndeg34-glossary-migration

۲. UNHCR. Asylum and refugee status. https://help.unhcr.org/global/asylum-and-refugee-status/

۳. United Nations. (1951, 1967). Convention relating to the Status of Refugees and Protocol relating to the Status of Refugees. https://www.unhcr.org/sites/default/files/2025-02/1951-refugee-convention-1967-protocol.pdf

۴. UNHCR. (1997). Note on the Cessation Clauses. https://www.unhcr.org/us/publications/note-cessation-clauses

۵. United Nations. (1948). Universal Declaration of Human Rights. Articles 9, 13, 14. https://www.un.org/en/about-us/universal-declaration-of-human-rights

۶. United Nations. (1966). International Covenant on Civil and Political Rights. Article 12. https://www.ohchr.org/en/instruments-mechanisms/instruments/international-covenant-civil-and-political-rights

۷. United Nations. (1984). Convention against Torture and Other Cruel, Inhuman or Degrading Treatment or Punishment. Article 3. https://www.ohchr.org/en/instruments-mechanisms/instruments/convention-against-torture-and-other-cruel-inhuman-or-degrading

۸. United Nations. (2018). Global Compact for Safe, Orderly and Regular Migration. https://refugeesmigrants.un.org/migration-compact

۹. UNHCR. Global Compact on Refugees. https://www.unhcr.org/global-compact-refugees

۱۰. World Health Organization. (2025). Refugee and migrant mental health. https://www.who.int/news-room/fact-sheets/detail/refugee-and-migrant-mental-health

Persian
Powered by TranslatePress