جالبوتِ خالو که به ساحلِ آرامش رفت.
جالبوت با آرامش به سوی ساحل لغزید،
و دریا، در سکوتی عمیق، به احترامش برخاست.
امروز،
مراسم فرستادنِ جالبوتِ خالو علی بود ،
سفری بیبرگشت، اما لبریز از آرامش.
نه نوحهای، نه فریادی؛
فقط صدای دمام و سنج،
که از دور، آهسته، چون ضربانِ زمین میکوبید:
«هنوز زندهای، خالو… هنوز در موجی.»
دوستان و یاران قدیم و فامیل
با چشمانی پر از خاطره،
به استقبالِ او آمدند؛
همان خالویی که میانِ رفاقت و لبخند زیست،
و در دلِ هر موج، ردّی از مهربانیاش جا گذاشت.
دخترش خواند — واژههایی از دلِ دریا،
و خواهرش گفت از سالهایی که خالو،
با لبخند و شروه، رنج را رام میکرد.
ترجمهٔ خواهرزادهاش
چون نسیمی از بوشهر گذشت،
که بوی شرجی و نخلِ کهن داشت.
دو ترانه پخش شد؛
یکی از انتظار،
و دیگری از ایمان.
🎵 A Thousand Years – Christina Perri
(هزار سال)
دلِ من، هر لحظه میتپد برای تو،
از همان لحظهای که دیدمت،
دنیا از حرکت ایستاد.
هر نفسی، مرا به تو نزدیکتر کرد،
و من، هزار سال منتظر بودم،
و باز هم، هزار سال دیگر خواهم ماند.
نترس،
من هرگز از عشق نخواهم ترسید،
چرا که میدانم
تو، سرنوشتِ منی.
هر اشک و هر لبخند،
مرا به لحظهای رساند
که روبهرویت بایستم و بگویم:
«عزیزم، من هزار سال منتظرت بودم…»
و باز هم،
برای هزار سال دیگر، عاشقت میمانم.
🎵 Angels – Robbie Williams
(فرشتگان)
وقتی دردم را احساس میکنم
و چشمانم بسته میشود،
او کنار من است
و من میدانم که فرشتهای دارد از من مراقبت میکند.
در میان تمام عشقهایی که آمدند و رفتند،
او مرا نجات داد،
وقتی دیگر امیدی نداشتم.
و با اینکه همه مرا ترک کردند،
او هنوز میماند،
و من ایمان دارم،
که فرشتگان در اطراف مناند.
وقتی عشق در قلبم میمیرد،
او مرا نوازش میکند،
و من احساس میکنم که دیگر تنها نیستم.
در میان این نغمهها،
لبخندِ خالو در قابِ عکس میدرخشید ،
انگار میگفت:
«نگران نباشید… دریا مرا بازمیگرداند.»
آنگاه، دمام دوباره نواخته شد؛
نه برای بیدار کردن زمین،
بلکه برای اینکه همه بفهمیم:
«او هنوز در موجها زنده است.»
و وقتی جالبوت آرام آرام از ساحل جدا شد،
سکوت بر فضا نشست.
تنها شروهای از دور شنیده میشد:
«خالو علی رفت،
اما موج هنوز در دل ما میپیچد…
او دریا شد
و ما، صدای دمام را دنبال میکنیم،
تا هر بار که شروه بخوانیم،
بدانیم که هنوز با ماست.»
دمام میکوبد.
سنج میلرزد.
شروه در افقِ خیسِ بوشهر میپیچد.
و فرشتگان،
در میانِ موج و نور،
جالبوتِ خالو را تا ساحلِ آرامش بدرقه میکنند.
ناصر کمالی
۲۷ اکتبر ۲۰۲۵
Bournemouth
دیدگاهتان را بنویسید