هتل مورد علاقه من

نوشته شده توسط

در

Screenshot

میانِ بلاچاو، بتهوون، شروهٔ مادر و نورِ سان‌خوزه

هتل مورد علاقه من در سان حوزه کاستاریکا

بعضی هتل‌ها فقط جایی هستند برای خوابیدن؛

اما بعضی جاها، انگار آدم را آرام‌آرام بغل می‌کنند.

بی‌سروصدا،

بی‌هیچ درخواستی،

مثل یک خانهٔ قدیمی که هنوز بویِ کتاب، قهوه، مادر و زندگی می‌دهد.

این هتلِ کوچکِ خانوادگی برای من یکی از همان جاها شد.

از همان لحظه‌ای که وارد شدم،

رنگ‌های دیوارها،

گلدان‌ها،

راهروهای آرام،

کتاب‌های چیده‌شده در طبقه‌ها،

مبل‌های قرمزِ کنار نورِ صبح،

و آن سکوتِ نرمِ میانِ موسیقی و قهوه،

حسِ عجیبی داشت؛

انگار جایی بود میانِ هتل، خانه، و یک پاتوقِ فرهنگیِ قدیمی.

آیدا، که مسئول هتل است،

فقط مدیرِ یک هتل نبود؛

آدم احساس می‌کند وارد دنیای کسی شده که هنوز با کتاب زندگی می‌کند،

با موسیقی نفس می‌کشد،

و تئاتر و اپرا را مثل بخشی از روحش دوست دارد.

برخوردش،

نوعِ حرف زدنش،

حتی انتخابِ رنگ‌ها و چیدمانِ فضا،

همه‌چیز نشان می‌دهد که اینجا را فقط برای تجارت نساخته‌اند؛

با «حس» ساخته‌اند.

حتی اسمش هم انگار بی‌دلیل انتخاب نشده بود.

Aida

نامی که از یکی از معروف‌ترین و شاعرانه‌ترین اپراهای جهان آمده؛

اپرایی عاشقانه و تراژیک.

برای همین بعضی‌ها اسم «Aida / آیدا» را برای هتل، کافه، یا حتی فرزندشان انتخاب می‌کنند؛

چون هم لطیف است، هم شاعرانه،

و هم کلاسیک.

دیشب،

وقتی داشتم متنِ «سان‌خوزه؛ جایی میانِ صد سال تنهایی و موسیقیِ خیابان» را می‌نوشتم،

فضای هتل شکلِ دیگری گرفته بود.

از جایی در هتل،

موسیقیِ ایتالیاییِ بلاچاو آرام پخش می‌شد،

و کمی بعد،

سمفونیِ شمارهٔ ۵ بتهوون.

عجیب بود خالو…

انگار آن راهروهای ساده،

آن دیوارهای رنگی،

و آن نورِ آرامِ شب،

ناگهان حالتی حماسی و حتی انقلابی پیدا کرده بودند.

سمفونیِ پنجمِ بتهوون،

با آن ضربه‌های معروفش،

مثل صدای در زدنِ تاریخ بود؛

مثل اینکه چیزی می‌خواست بگوید:

«هنوز زندگی ادامه دارد…

هنوز انسان می‌تواند بایستد.»

و در همان لحظه،

وسطِ امریکای لاتین،

میانِ قهوه، سکوت، موسیقی و خاطرات،

من داشتم دربارهٔ شهری می‌نوشتم که با موسیقی نفس می‌کشید.با بوی قهوه زنده است و با مجسمه هایش و اینکه سن حوزه یعنی 

سیاست،

موسیقی،

عشق،

فقر،

اعتراض،

و تنهایی

    همه کنار هم آنجا نفس می‌کش

صبح‌ها،

وقتی قهوه را روی آن میزِ شیشه‌ای می‌خوردم

و نورِ آرامِ سان‌خوزه از میانِ پنجره‌ها می‌آمد داخل،

احساس می‌کردم زمان کمی آرام‌تر حرکت می‌کند.

گاهی حتی حس می‌کردم صدای دورِ نی‌انبان و دمامِ بوشهر و شروهٔ مادر 

از میانِ بخارِ قهوه بلند می‌شود؛

انگار دلِ آدم،

هرجای دنیا هم که برود،

باز راهش را به سمت دریا و خاطره پیدا می‌کند.

مو گفتم خاکِ بوشهر دامنِ آدم را می‌گیره و ول‌کنش نیست؛

خاکِ امریکای لاتین و مردمش هم همینطوره.

آدم فکر می‌کند فقط خودش سفر کرده،

اما بعضی خاک‌ها،

بعضی صداها،

و بعضی آدم‌ها هم آرام‌ آرام  واردِ روان آدم می‌شوند

و دیگر بیرون نمی‌روند.

آن مجسمهٔ زن در شهر هم برایم عجیب بود؛

زنی که انگار صورتش را رو به باد گرفته بود

و می‌خواست چیزی را از دلِ زندگی فریاد بزند.

بعد که برمی‌گشتم به این هتل،

می‌دیدم اینجا هم شبیه همان مجسمه است؛

آرام،

انسانی،

زخمی، اما زنده و پابرجا؛

انگار باد،

سال‌ها فریادِ خفه‌شده‌اش را

از دلِ صورتِ سنگی‌اش بیرون می‌کشید.

و شاید برای همین بود

که من در آن مجسمه،

تنها یک زنِ سنگی نمی‌دیدم؛

چیزی از انسانِ خستهٔ امروز را می‌دیدم

که هنوز،

با وجودِ همه‌چیز،

ایستاده است.

در این سفرِ طولانیِ امریکای لاتین،

هتل‌های زیادی دیدم؛

اما بعضی جاها در ذهن نمی‌مانند،

در دل می‌مانند.

این هتل برای من فقط محلِ اقامت نبود؛

تکه‌ای آرامش بود

بعد از خستگیِ راه،

بعد از دلتنگی در فقدانِ مادر،

بعد از آن‌همه رفتن و عبور کردن از شهرها، مرزها و آدم‌ها؛

حال، کمی آرامشِ نسبی به من برگشته بود.

ها خالو…

بعضی جاها آدم را یاد این می‌اندازند

که هنوز هم می‌شود

در این دنیایِ فاصلهٔ طبقاتی، فقر، جنگ، کشتار و اعدام،

کمی انسانی‌تر زندگی کرد.

و شاید تمامِ ارزشِ بعضی سفرها همین باشد؛

اینکه آدم،

وسطِ این‌همه شلوغی و بی‌رحمیِ جهان،

ناگهان جایی را پیدا کند

که هنوز بویِ انسان می‌ده

جایی که هنوز

موسیقی،

قهوه،

کتاب،

و مهربانیِ بی‌صدا

می‌توانند

کمی از خستگیِ روحِ آدم کم کنند.

ناصر کمالی

۱۱ می ۲۰۲۶

در مسیرِ نیکاراگوئه

دیدگاه‌ها

یک پاسخ به “هتل مورد علاقه من”

  1. Nasrin نیم‌رخ
    Nasrin

    خیلی زیبا احساسات و عاطفه را بیان مکنید.
    خوبیش اینست که با صب و حوصله و درایت‌ ای از دست دادن ها را می توانیم دشت سر بگذاریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Persian
Powered by TranslatePress