رضا پهلوی و بنبست سلطنتطلبی: نوستالژی یا آلترناتیو؟
– لندن
✍️ ناصر کمالی
احتمال کنار رفتن رضا پهلوی از ماجرای «شاه شدن» اگرچه هنوز در حد شایعه است، اما واکنشهای تند و پرخشم هوادارانش نشان میدهد مسأله اصلی فقط شخص او نیست؛ بلکه خودِ ماهیت جریان سلطنتطلبی است.
تناقض بنیادین
رضا پهلوی طی بیش از چهار دهه در خارج از کشور، هیچگاه مسئولیت سیاسی روشنی بر عهده نگرفته است:
- نه حزبی ساخته،
- نه برنامهی مدونی ارائه داده،
- و نه در سازوکارهای رسمی سیاسی و مدنی مشارکت کرده است.
تا امروز جز ایجاد مانع در مسیر حرکت مردم و در عمل کمک به بقای رژیم اسلامی، گام مؤثری برنداشته است.
همانطور که بارها تحلیل شده، نمایش مونیخ آخرین میخ را بر تابوت سلطنت کوبید. در واقع، تمام سرمایهی او «نام خانوادگی پهلوی» است.
در مقابل، بدنهی هوادار او را «شاه آینده» میبیند و هر مخالفتی با این تصویر را با خشونت کلامی و حتی برخورد فیزیکی پاسخ میدهد. همین فاصله میان «ابهام و سکوت او» و «انتظارات متوهم هوادارانش»، تناقضی است که دیر یا زود به بحران منتهی میشود.
تجربهی تاریخی
تاریخ سیاسی ایران و جهان پر است از پروژههای شخصمحور که بر کاریزما و نوستالژی تکیه کردهاند و سرانجامی جز فروپاشی نداشتهاند:
- در دههی ۵۰، امید بستن به اصلاحات از بالا و نقش «شاهِ مصلح»، سرانجام راه را برای سقوط کامل نظام پهلوی باز کرد.
- در تجربههای منطقهای، از افغانستان تا آمریکای لاتین، جریاناتی که به جای نهاد و برنامه، بر یک فرد بنا شدند، به سرعت یا در استبداد فرو رفتند یا در ناامیدی و سرخوردگی تودهها از هم پاشیدند.
روانشناسی بدنهی سلطنتطلب
آنچه امروز در شبکههای اجتماعی از سلطنتطلبان دیده میشود، بیش از آنکه بحث سیاسی باشد، واکنشی روانی است:
- جای خالی برنامه و سازماندهی با فحاشی و نفرتپراکنی پر میشود.
- نوستالژی تاجوتخت به ابزاری برای حذف هر صدای متفاوت بدل میشود.
- منتقد، نه رقیب سیاسی، که «دشمن ایران» معرفی میشود.
اما اگر روزی خود رضا پهلوی تصمیم بگیرد از این بازی کنار بکشد یا صریح بگوید که به دنبال سلطنت نیست، همین خشم سرکوبگر فوراً متوجه خودش خواهد شد. همان کسانی که امروز مخالفان را «خائن» مینامند، فردا او را به «خیانت به شاهنشاهی» متهم خواهند کرد.
نتیجهگیری: بنبستی در پوشش تاج و تخت
جریان سلطنتطلبی از اساس بر زمین لغزانی بنا شده است:
- بدون حزب و برنامه،
- بدون سازمان اجتماعی،
- و بر پایهی صرفاً یک نام خانوادگی.
این جریان بیش از آنکه آلترناتیوی برای آیندهی ایران باشد، یک بنبست سیاسی در پوشش نوستالژی و تاجوتخت است. هر چه رضا پهلوی بیشتر در ابهام بماند، تناقضها عمیقتر میشوند. و هر چه صریحتر کنار بکشد، خشم هوادارانش دامن خودش را خواهد گرفت.
دیدگاهتان را بنویسید