مادر و خاطرات ننه
روایتها، یادداشتها و خاطرات ناصر کمالی دربارهٔ مادر، سوگ، مهر، شروه و مقاومت مادران در برابر فراموشی و بیعدالتی.

اجازه بده با رؤیایم تنها قدم بزنم
از داروخانه تا خانهٔ مادر و پارک هندون؛ قدمزدنی با دلتنگی، کوکو و رؤیای آزادی.
یاد مادر یاد باد
دوشنبه، روزِ وداع است؛نه وداعِ فاصله،وداعِ شکل. من اینجا ایستادهامو او آنجا،در شیرازبه خاک سپرده میشود؛اما مگر مادربه خاک سپرده میشود؟ مادرجغرافیا ندارد.مرز ندارد،مرز ها را به رسمیت نمیشناسد؛منظور، مرزِ جغرافیایی است.اما مرزش با فاشیسمروشن و مشخص بود.خاک را عوض میکنداما از دل بیرون نمیرود.او از جنسیستکه با زمین قهر نمیکند،با انسان پیوند میخورد. مادردر…
مادر شروه
مادر، شروه، و دو سایهی مهربان از سرزمینی دور گاهی مهربانی از آنسوی دریاها میآید، بیدعوت، بیکلام. گاهی دستهایی غریبه، گرمتر از تمام آشناها، پتو را روی شانههای مادری میکشند که دیگر زبان برای گفتن ندارد. اما مگر فقط زبان است که میگوید؟ مگر نمیشود یک نگاه، جای هزار واژه را بگیرد؟ مادر، آن زن…
مادر٬شروه ودو سایه مهربان
مادر، شروه، و دو سایهی مهربان از سرزمینی دور گاهی مهربانی از آنسوی دریاها میآید، بیدعوت، بیکلام. گاهی دستهایی غریبه، گرمتر از تمام آشناها، پتو را روی شانههای مادری میکشند که دیگر زبان برای گفتن ندارد. اما مگر فقط زبان است که میگوید؟ مگر نمیشود یک نگاه، جای هزار واژه را بگیرد؟ مادر، آن زن…
